گرگهایی که در نهایت خود را می درند
"تبدیل قدرت به شخصیت" آن حلقه گمشده ایست که سالهاست سیاست از نوع ایرانی اش را تبدیل به دام کرده است٬ دامی که برون رفتی از آن متصور نیست. قدرتی که از فردیت خلاق و تاثیر گذار تهی باشد به سرعت تبدیل به زور برهنه می شود و زور هم جز افتراق و بیگانگی حاصلی نمی دهد. در این فرایند جدایی مستمر٬ انسانها دیگر گشوده به جهان خارج نیستند بلکه در خودی انحلال می یابند که آغشته به منیت و بی رحمی ایست که جهان را دشمن کیش می یابد و جز با حذف آن دیگری تسکینی پیدا نمی کند و زمانی که دیگر سوژه ای برای حذف نمی یابد خود ویرانی را در دستور کار قرار می دهد و تا خود را از پانیاندازد آرام نمی گیرد. انسانها در چنین جامعه ای تبدیل به گرگ هم می شوند و جز دریدن و دریده شدن روش دیگری را برای زندگی باز نمی شناسند. گرگهایی که در نهایت خود را می درند.
انسان وقتی کسی می شود که کس بودن آن دیگری را به رسمیت بشناسد و به این حقیقت دست یابد ما تنها در پیوند با بافت پیچیده ارتباطات با دیگران می توانیم آنی شویم که باید باشیم. اگر این ارتباطات نسبت به آینده گشوده باشد٬ می تواند جامعه را به سامان سازد. اما به دلایل تاریخی بجای فردا٬ گذشته پیشاپیش ما در حرکت است نمی توانیم بنیادی برای ساختن کشور بیابیم و به این دلیل ما با پویش کاهنده طرفیم که مدام ظرفیت ها و توانایی هایمان را می کاهد و خلایی از ناامیدی و بی فردایی را پیش رویمان می گذارد. در این فضای نیست انگارانه نابودی دیگران آسان می شود و ساختن و آباد کردن مبدل به امر غیر ممکن می گردد.
اگر این منطق آلن بدیو را بپذیریم که سیاست با تفکر و کنش پیوند دارد و مسئله سیاسی تا حدود زیادی مشورتی است و حاصل اجماع٬ درمی یابیم ما هنوز وارد عصر سیاست ورزی هم نشده ایم. اگر از یک سو با ارعاب روبروئیم٬ در سوی دیگر یعنی در درون جنبش سبز با کشتار و انکار متقابلی روبرو می شویم که از همه سو در جریان است. چه باید کرد ؟ امر کثیر در جنبش سبز باید تداوم یابد و از سوی همه آنهایی که به آزادی واقعا ٬و نه در کلام متعهدند٬ باید پذیرفته شود. در غیر این صورت رویدادها این جنبش را به سمتی خواهد برد که صورتی یگانه خواهد یافت. ذاتی یگانه و انحصار طلب که قدرت جمع را تبدیل به شخصیت های متکثر و تاثیر گذار نمی سازد٬ بلکه آنها را منقاد حکمی یگانه می کند که هیچ چون و چرایی را نمی پذیرد.
اگر فضای سیاسی چند صدایی در این جنبش زنده بماند و فربه تر شود٬ خیلی زود جامعه تغییر خواهد کرد و در جامعه تغییر یافته مهم نیست چه کسی بر مصطبه قدرت تکیه می زند٬ بلکه مهم آنست که مردم نمی گذارند جز بر اساس منافع ملی٬ آزاد اندیشی و قانومندی حاکمیت تحقق یابد و این همان اصل تبدیل قدرت به شخصیت است که همه نابسامانی ها را شکل می دهد٬ بدون آنکه کسی در باره آن بیاندیشد.