چطور غول لجاجت را به زمین بزنیم؟!
لجاجت یا تدبیر٬ کدام می تواند بحرانها را رام و جانها را آرام سازد؟ بی تردید همه در پاسخ این پرسش خواهند گفت: "تدبیر آن گنجیه گمشده ایست که می تواند غول مشکلات را به زمین بزند!" ولی مدتهاست پاسخ عملی از جنس دیگریست٬ در مسایل کلان کشور تا کوچکترین بده و بستان های فردی در سازمانها لجاجت حکمرانی می کند٬ لجاجتی که منطق خود را از غرور کاذب و تمامیت خواهی می گیرد. آدم لجوج هیچوقت قادر به حل معضلی نیست بلکه آنرا فربه تر می کند. وقتی سمتی به کسی داده می شود می پندارد باید بیشتر از همه بداند و چون این کار ممکن نیست آدمهای منتقد و نخبگان را از اطراف خود می پراکند و کوتوله ها را جایگزین آنها می کند. کوتوله هایی که جز فرمان بری و رانت طلبی هدف دیگری ندارند.
لجاجت ایجاد توهم می کند و آدم لجوج تنها خود را میزان خیر و شر و خوب و بد بودن آدمها می داند و بس. می پندارد کار درست همان کاریست که او انجام می دهد. هزار بار خطایش اثبات شود باز بر حرف خود اصرار می ورزد و زمین و زمان را مقصر به هدف نشستن تیرش اعلام می کند. از سوی دیگر لجاجت صبوری را از فرد باز می ستاند و چه کسی است که نداند عجله خودبخود به خطا میدان می دهد. چه باید کرد؟ چگونه می توان بر غول لجاجت غلبه کرد؟ با صبوری و مدام چراغ عقل را روشن نگاه داشتن و از تدبیر گفتن. اما لجاجت را با لجاجت پاسخ دادن جز ویرانگری حاصلی ندارد.
جنبش سبز امید در مداومت و صبوری است که به اهداف خود دست می یابد. بر حرف درست خود پا می فشارد٬ خود را در معرض نقد دوست و دشمن قرار می دهد. با هر نقدی که درست می یابد مسیرش را اصلاح می کند. خشونت حاصل لجاجت است و رفتار مدنی حاصل تدبیر. جامعه ما اکنون در برهه ای ایستاده است که باید بین لجاجت و تدبیر یکی را انتخاب کند و آنهایی که سرنوشت کشور را مهم می دانند بی تردید با همه سختی ها و هزینه ها جز دومی را بر نمی گزینند. بی تردید درست همین راه است که در نهایت پیروز خواهد شد و جهان را حتی برای مخالفان خود امن تر خواهند کرد.