راهزنان امید و زور و ثروت در کمین جنبش سبز
صبح چهارشنبه تا همین لحظه که این واژه را می گذارم اینجا٬ اتفاقاتی بر من گذشت که بعد از مدتها گنگی و در ابهام زیستن٬ جهان یکبار دیگر خود را برایم در پرتو آفتاب روشنگر قرار داد. این اتفاقات نه عحیب بودند نه نادر٬ ولی این فرصت را در پرتو آنها یافتم تا همه چیز را در پرتو تازه تری ببینم. از نوع مواجهه ای که با رئیس سازمان فرهنگی و هنری در نمایشگاه یاد و یار مهربان داشتم٬ دیداری که با خلیل جوادی٬ طنزپرداز مشهور که خیابان خوابهایش جان مرا مدتهاست از آن خود کرده است٬ رخ داد و هم نفسی با بزرگمهر٬ صف سری٬ پاکزاد و ... دوستان بزرگوار روزنامه نگارم مرا بر انگیخت تا از منظر دیگری به زندگی نگاهی بیاندازم که تا کنون آغشته به عادت ها و کلیشه های متصلب بود. کلیشه هایی که از قبل به ما تحمیل می کنند خیر و شر را چگونه از هم تفکیک کنیم و چه کسی را خوب بدانیم و چه کسی را بد و از یاد ببریم این عادت ها و سنت های مومیایی شده اند که ادراک ما را نسبت به خودمان و دیگران٬ متصلب می کنند و از زندگی لجن زار می سازند.
جنبش سبز اگر نتواند ادراک ما را تغییر دهد٬ نخواهد توانست زندگی را اخلاقی تر و به سامان تر کند. در صبح چهارشنبه وقتی بغض من ترکید و اشک پلکهایم را خیس کرد٬ می دانستم این غم زبان باز کرده ام نه از ناجوانمردی آنست که با ادعای دوستی می آید و با نگاه ابزاری از تو پلی برای قدرت طلبی می سازد و نه از جهان بی دوست و عشقی که در فضای ظلمانی اش فرصت نمی دهد انسان پناهگاهی در آن دیگری بیابد و خود نیز پناهگاهی برای دیگران شود. بلکه این بغض در درک آن بستر اجتماعی ترکید که در دیالکیتک طغیان و زور٬ دور خود می چرخد و باز جهان را دست نخورده باقی می گذارد. ما مدام علیه زور٬ قدرت و ثروت می جنگیم نه به قصد آن که جهان را از آنها پاک کنیم٬ بل به این دلیل که خود این هر سه را تصاحب کنیم و رشته زور و ستم و یغماگری را بر دست بگیریم و یکبار دیگر با فروبستن چشم به خواست همگان٬ زمینه طغیان دیگر را پی بریزیم.
ما هر بار دست به طغیان می زنیم٬ خوش خیالانه می پنداریم این یک بازی دیگر است. ما از پیش آگاه نبودیم و ناگهان معجزه وار تغییر کرده ایم و پاک و زلال می رویم جهان بهتری را بیافرینیم. حماسه سرایی می کنیم و با غرور و افتخار از خود و حرکت مان سخن می گوئیم در حالی که در همان لحظه در زندگی ملموس و روزمره مان همان می کنیم که همیشه می کنیم. غرق در منافع حقیر و زود گذرمان به کشتار عاطفه ها و جانها می پردازیم و بعد سرود فتح و ظفر سر می دهیم. همیشه آنکه در اریکه قدرت است را بد و زشت و جنایتکار می دانیم و اما ما خود خوب٬ انسان و تحول خواه ایم. این معادله از یک منظر جوانمردانه است چرا که آنکه بر سر قدرت است٬ منتقدانش را شرور و قابل حذف می داند آنهم بی ترحم. تا زمانی که این بازی دو سویه را متوقف نکنیم و بازینامه دیگری ننویسیم هزار بار طغیان کنیم٬هزار بار قهرمانی کنیم و تن به شهادت بدهیم٬ چیزی تغییر نخواهد کرد.
بی تردید در مورد رویدادهایی که بر من گذشت٬ از نگاهی که از مدیران در ما نهادینه شده است تا آن لذتی که از دیدار جوادی و شنیدن شعرهایش در من گذشت٬ و هم از هم کلامی با دوستان روزنامه نگارم خواهم نوشت ولی بر آنم از نگاه تازه جنبش سبز را مورد واکاووی قرار دهم و بگویم چه کسانی برای رسیدن به خواست های فردی شان و یافتن راهی برای مهاجرت تند و تیزی می کنند و از آنهایی که در غم رانت های از دست رفته فضا را کدر می سازند. خواهم گفت اگر در این بازی مراقب نباشیم و به موقع هشدار ندهیم جوانانی با قلب پاک و زلال و غرق در عشق میهن و مردم باز دل به دریا خواهند زد تا زندگی را بهتر کنند٬ باز قربانی کسانی خواهند شد که بجای نفی زور و پول می خواهند انحصار آنرا خود فراچنگ آورند. این جنبش عمق نخواهد یافت مگر آنکه به نقد همه جانبه و بی ترحم خود بپردازد و با حذف راهزنان امید و آرزوها واقعا این جنبش را متفاوت از دیروز سازد. نقد درونی٬ سخن گفتن بی واهمه از خود آغاز این تفاوت است. این بحث را پی خواهم گرفت ....