نیکو خردمندایستاده برشانه های همیشه خسته
نیکو خردمند رفت و من مانده ام با ذهنی تهی که نمی داند مرگ بی وقفه هنرمندان را چگونه معنا کند. در جهانی که هر انسانی دوزخ آن دیگریست٬ گاهی رفتن لطف بیش تری از ماندن دارد. این روزها آنقدر شانه ها به زیر تابوت ها رفته اند که تو می مانی با یک خستگی همیشگی و تهی. چه باید در مورد او بنویسم؟ از نقش هایی که بازی کرد؟ هیچ نمی نویسم. جز آنکه آرزو کنم نامش بماند برای روزهای خوبی که شاید از راه برسند٬ خدایش بیامرزد.
+ نوشته شده در 2009/11/17 ساعت 19:41 توسط محمد آقازاده
|