مضحکه عجیبی در جهان برپاست ٬شعبده بازان در ایام سر خوشی و زمانی که بسیاری از خام اندیشان و آنهایی که گرفتار نزدیک بینی خطرناک اند می پندارند دوران طلایی سرمایه داری پایانی ندارد از روی بصیرت تاریخ را در کلاههای جادویی شان پنهان می کنند تا هیچکس با رجوع به گذشته نه چندان دوردر نیابد این دوران همیشه در اوج خوش خیالی ناگهان با بحرانهای ادواری به پایان می رسد و با حضور سهمگین خود رویاها را تبدیل به کابوس می کند .اما نکته عجیب آن است که فریب کاران خود نیز فریب می خورند و فراموش می کنند با کنترل اوضاع بحران ناگزیر را به تاخیر بیاندازند.
وقتی تاریخ در مصرف جهنمی جایی برای خود نیابد بی تردید سرمایه داری مالی هر اختلال کوچکی را از منظر نگاهها پنهان می کند تا غارت سهمگین خود را تداوم ببخشد و همین اختلال های کوچک که دزدی شرکتهای چند ملیتی و انحصاری از جیب کوچک شهروندان جهانی شده را تضمین می کند با فربه شدن به نقطه جوشی می رسد که ناگهان با حضور سیل آسایش همه را از خواب غفلت می رهاند.در بحران ورشکستگی شرکت های وام دهنده در بخش مسکن امریکا هیچکس از خود نمی پرسد چرا توده های وام گیرنده نمی توانند وامی که گرفته اند تسویه کنند. بحران موجود را تنها از این منظر می توان عمیق دید و از دست فریب شعبده بازان رهایی یافت.
شرکتهای یغماگر نه تنها به دیروز و امروز شبیخون می زنند بلکه فردای شهروندان را در گروی سوداگری خود قرار می دهند.امریکایی ها امروز مصرف می کنند تا فردا با کار کردن پولش را بپردازند. اقساط متعدد آنها را اسیر خود می کند٬ آنها صبح تا شب می دوند تا بتوانند بدهکاری خود را به شبکه های وام دهنده بپردازند.ولی غارت گران با ترفندهای مختلف سهم طبقات فرودست را از کیک ثروت و دستمزدهای واقعی را با بهره گیری از شبکه بیکاری می کاهند و درست در این نقطه است که بحران گره می خورد و سیل آسا خواب طلایی نئو محافظه کاران و نئولیبرالها را پریشان می کنند. مردم نمی توانند قرض خود را بپردازند.وقتی آنها ورشکستگی کوچک خود - کوچک از منظر منطق ریاضی نه از نگاه حق حیات- را می پذیرند ورشکستگی بزرگ شرکتها - بخوانید بانکها - آغاز می شود.
وقتی جریان دادن و گرفتن وامها متوقف می شود ٬سفته بازان به وحشت می افتند و بر آن می شوند اوراق بهادار خود را نقد کنند. دیگر کسی به بنگاهها کوچک و بزرگ وام نمی دهد و از سوی دیگر رغبت و توانایی مردم برای خرید کم می شود و از این نقطه است که دوران رکود آغاز می شود. کارگران اخراج می شوند و با اخراج آنها بازار بی مشتری تر می شود و ورشکستگی پشت ورشکستگی رخ می دهد. اگر روزی کینز با قانون جادویی در سال ۱۹۳۲ سرمایه داری را از ورشکستگی نجات داد و یا در دهه هفتاد با بر آمدن جهان مجازی دهه بحرانی شصت میلادی رام شد. امروز کدام معجزه می تواند کابوس فروپاشی نظام سرمایه داری را به تاخیر بیاندازد. تزریق هفتصد هزارمیلیارد دلار به شبکه مالی می تواند شرکتها را از خطر ورشکستگی نجات دهد ولی از این پول آیا سهمی به وام گیرندگان کوچک خواهد رسید. بی تردید پاسخ روشن است:هرگز
شرکتهایی که با سودای سود بیشتر اقتصاد را به لبه پرتگاه بردند بجای مجازات شدن پاداش می گیرند و با غارت مالیاتی که از شهروندان گرفته می شود خود را از خطر می رهانند . ولی سخاوت از جیب دیگران میزان خدمات عمومی را کاهش می دهد و بازندگان یکبار دیگر می بازند. در چنین شرایطی اگر معجزه ای رخ ندهد باید منتطر دمیدن در شیپور جنگ بود.چرا که جنگهای کوچک و بزرگ سرمایه ها را به کار می اندازد و با صورت حساب ویرانی کشورهای جهان سوم و غارت مجدد آنها سرمایه داری فرصتی برای تنفس می یابد تا راه حلی برای عقب انداختن بحران نهایی بیابد.در چنین شرایطی است که باید بیش از همیشه هشیار بود و اجازه نداد در زیر تازیانه شعارهایی که نابودی امپریالیستها را وعده می دهد بخشی از راه حل رفع بحران آنها شد٬آنهم به قیمت از دست دادن سرمایه ها و امکاناتی که با خون دل فراهم شده اند و نباید به سادگی از دست بروند.راستی چرا نئولیبرالها وطنی خاموش اند و پاسخ نمی دهند چرا معجزه ای که قرار بود بحرانهای ما را درمان کند خود به معجزه ای بزرگ برای بیماری خود نیاز دارد .