میم مثل مرگ بخاطر بازی پرسپولیس و استقلال
جهان در یک بی معنایی رها شده است و شبح مصرف و ضمایر مالکیت زندگی را بلعیده است.شور مالکیت آنچنان جانها را از خود بیخود می کند که حتی همسر ٬فرزند ٬برادر٬خواهر و پدر و مادر را با حرف میم می فهمیم و واژه هایی مثل پسرم٬دخترم٬زنم٬مادرم ٬پدرم وهمسرم هیچ معنای عاطفی و انسانی را در بر نمی گیرد. همه آنها را مبدل به شئی قابل تصرف می کنیم و اگر مهری می ورزیم برآنیم اگر نه بیشتر معادل هم ارز آنرابدست آوریم.مهرورزی یک معامله است و باید بدنبال سود بود و این به جای آن منش و کردار ما را می سازد.
سرمایه داری آنهم به شکل ار ریخت افتاده اش همه هستی فردی و جمعی ما را تباه می کند.تو همسرمن هستی و این تنها من هستم که می گویم با کی حرف بزن و با کی قهر کن.تو فرزند من هستی و حق دارم بگویم کدام رشته تحصیلی را انتخاب کنی و یا نکنی و اصلا چطور آدمی باشی.من رئیس تو هستم و باید مثل برده یی باشی که تنها بله می گوید و زبان به ستایش - چاپلوسی و یا پاچه خواری - باز می کنی و در غیر این صورت کارمند نا کارآمدی هستی و اصلا نفس کارایی و شایستگی جایی در محاسبه او ندارد.
چند روز دیگر بازی پرسپولیس و استقلال برگزار می شود.میلیونها انسان دچار اصطراب مرگبار می شوند.تیم من باید ببرد.بدون هیچ تلاشی برد دیگران را به نام خود مهر می کنیم و بدون تقصیر از شکست تیم محبوب مان تا پای مرگ پیش می رویم.لذت بردن از یک بازی و غم و شادی همراه آن اگر در مرز خاص خود بماند نه اتفاق بدی نیست .ولی وقتی ازاین مرز بگذرد یک از خود بیگانگی فراگیر را سبب می شود که هم شادیش و هم غمش هیسترتیک است و بجای رهایی بخش فرد را با ظلمت درون تنها می گذرد و از او یک موجود مفلوک می سازد.
وقتی مستی داشتن فربه می شود انسان قبل از چیز خودش را از دست می دهد و آن چیزی می شود که میزان دارایی اش اجازه می دهد.بسیاری از مرافعه ها٬تصادف ها و در هم ریختگی ها بخاطر سیطره پول بعنوان نماد اصلی داشتن است ٬دیگر جز مقدار پولی که داریم و یا شغلی که امکان در آوردن پول کمتر و بیشتر را ممکن می کند هیچ نیستیم. به این دلیل گفت و گو ها ی جمعی یا در بحث های بی معنا ٬ شایعه هاو جوک ها شکل نگرفته از دست می روند و یا به صورت مکالمه های و یا ارسال پیغامهای کوتاه تحقق می یابد و انسان گرفتار یک تنهایی وحشتناک می شود که در میان قهقهه های جمعی سیطره خود را از دست نمی دهد. غلبه بر ضمایر مالکیت رابطه ما و دیگران و اشیاء را معنادار می کند.