انتخابات ریاست جمهوری هر چه درکانون های سیاسی تابستانی است روزو به روز داغترهم می شود ولی در میان مردم همچنان سرد و زمستانی به تماشا می گذارد.در محافل عمومی و خانواده گی هیچ بحثی در میان نیست٬آنچه مردم را نگران می کند آینده ای پر از بیم است که روز به روز بیشتر چهره خود را نمایان می کند.بی تردید گرما از یک سو و سرما از سوی دیگر هوا را طوفانی می کند.طوفانی بی تفاوتی هر دوسوی ماجرا نسبت به هم.آنچه آینده کشور را حد می زند مشخصات این طوفان است. هیچکس در مورد آن سخن نمی گوید و وقتی شروع به وزیدن کند دیگر از هیچکس کاری ساخته نیست.

سیاستمداران دچار خوش خیالی اند و روی ابرهایی پرواز می کند که سیل آسا خواهند بارید و ویرانی بر جا خواهد گذاشت.جهان در آستانه بحرانهای اقتصادی ایستاده است.همه چیز در حال تغییر است و ماهمچنان با ادبیاتی سخن می گوئیم که دوره اش به سر رسیده است.سالارد فصل را باید به موقع خورد٬در غیر این صورت دچار شدن به سوء هاضمه حتمی است.امروز وقت آن نیست که نامزدهای ریاست جمهوری پیش شرط های مبهم بگذارند و پرسش هایی را مطرح کنند که چون واقعی نیستند به هیچ جواب مشخصی نخواهد رسید.بلکه باید از پرسش های مهم سخن بگویند که از فرط پیدایی نا پیدا شده اند.

اوضاع اقتصاد بحرانی است و خیلی زود علائم این بحران به تمامی خود رانشان خواهد داد.این بحران خانمان بر انداز را نمی توان حل بلکه تنها می توان آنرا رام کرد.در یک جامعه به شدت مصرف زده اولین های نشانه های کاهش واقعی قدرت خرید زندگی بسیاری از طبقات متوسط را منهدم خواهد کرد و افراد متمول در حصار ناامنی قرار خواهد داد.در این میان نکته جالب آنست که هیچکدام از نامزدها از جمله رئیس جمهوری فعلی در باره آن سخن نمی گویند و اگر حرفی هم زده می شود آنقدر پرت است که از سکوت خطرناکتر است .باید کاری کرد. صدای زلزله ای که در راه است هنوز به خیلی گوش ها نرسیده است و این موضوصوعی نیست که در کانون توجه وبلاگ خوانان قرار داشته باشد.مهمترین حوادث زندگی در غیاب افکار عمومی شکل می گیرد و رسانه های پر قدرت هم نه درک صحیج از مسایل دارند و نه انگیزه لازم برای ورود به حیطه ای که خوابهای بسیاری را می تواند آشفته سازد.

فعلا همه سرگرم بحث در باره صدمیلیون اهدایی به نمایندگان و یا مدرک تحصیلی وزیر کشورند.چه باید کرد تا همه بدانند در جهان چه فرو می گذارند. حتی دشمنان جدی نظام سرمایه داری هم نباید از فروپاشی بطئی اما قطعی آن در غیاب یک نظام بدیل کارآ خوشحال باشند چرا که هر نظامی بهتر از آشفتگی و بی سروسامانی است.تا زمانی که این بدیل در روابط دیالکتیکی با واقعیت کشف نشده است باید در چارچوب همین نظام انسانی تر و خردمند ترین راه حل ها را برای کاهش بحران یافت چرا که فرادستان حتی در بحران غارتگرانه ثروتمند تر می شوند و این توده هاهستند که قربانی بحرانی می شوند که روح یغماگر سرمایه داری برانگیخته است.باید نامزدهای ریاست جمهوری را برانگیخت در این مورد سخن بگویند تا این طوفان با حداقل هزینه از مرزهای ایران بگذرد.