جعفر پناهی عزیز

نامه ات را در دفاع از مجله دنیای تصویر و هفت در روزنامه اعتماد ملی خواندم.نامه ای در دفاع از حق آزادی بیان در تمام اشکال آن.دفاع از همه آنهایی که خلق می کنند٬چه فیلم بسازند و چه بنویسند و چه دغدغه سعادت بشری را داشته باشد.کسانی آزادی را محدود می کنند و کسانی در برابر این محدویت سکوت می کنند.شاید هم در خفا لبخندی بزنند و با خود زمزمه کنند یک رقیب کمتر٬آنها نمی دانند ماشین حذف یکجا نمی ایستد٬اگر من و تو جلوی آنرا به خاطر ضعف و تنهایی نتوانیم بگیریم فردا غیر سیاسی ترین و غیر موثرترین آثار هنری و فرهنگی حذف می شوند.پشت سرمان را که نگاه کنیم حقیقت خود را به تمامی نشان می دهد. 

حذف یک اتفاق اداری است و عده ای در باره آن وظیفه ای بر عهده دارند.آنها با خود نخواهند گفت حال که تاثیر گذاران و آنهایی که نمی توانند چون مرده بی تفاوت باشند کنار گذاشته شده اند پس ما می توانیم دفتر خود را ببندیم و برویم پی کار دیگری. آنها در هر اثر ساده می توانند معمای پیچیده بیابند. یکی را به بهانه زرد بودن ببندند و دیگری را به دلیل خوش تیپی ممنوع از کار کنند.این ماشین کار می کند.ماشین که ترمز نداشته باشد و کسی نباشد که پای در ترمزبگذارد و به آهستگی بر آن بکوبد پیش می رود و با سرعت نور به جلو می تازد.

روزی روزنامه گزارش روز را بستند و دوست بزرگوار من مهاجرانی و تیمش گفتند تن می دهیم گزارش روز را ببندند تا طوس بماند.در کار اول شان موفق شدند و لی دومی نماند.نمی توانست بماند.روزی که مرا از روزنامه ایران و هزار جای دیگر حذف کردند.می دانستم نوبت به حذف کنندگان هم می رسد که رسید ولی کجا می توانستم این را ثابت کنم. فیلم های ترا هم حذف کردند هیچکس لب نجنباند.گفتند به ما که نوبت نمی رسد."آفساید " را که حذف کردند حکم حذف علی سنتوری صادر شد اگر چه هنوز ساخته هم نشده بود.اگرآن روز دوستان سکوت کردند٬امروز هم این سکوت ادامه دارد.همین سکوت است که جریان حذف را فربه می کند.ماشینی که روزگاری به حذف کنندگان امروز هم رحم نخواهد کرد.مهم آدمها در اینجا و آنجا نیستند.مهم جریان حذف است که تنها از خود تغذیه می کند و به پیش می برد. خانه سینما آنقدر جشن است که وقت پرداختن به کارهای جزیی را ندارد.

امروز "دنیای تصویر" و "هفت " را حذف می کنند فردا نوبت مجله "..."و "..."خواهد شد٬چون روزی که مجله های سینمایی و غیر سینمایی دیگر حذف شدند هیچکس هیچ نگفت.کجا هستند "دنیای سخن"٬"آدینه" ٬"جامعه سالم "٬"کیان" ٬"ایران فردا" ٬"زنان " و.... باز هم اگر هیچ نگوئیم این روایت تلخ ادامه خواهد یافت.من امید به شکستن این سکوت لعنتی نداریم.چون انفعال در جان و خون ما تنیده شده است که هیچ اتفاقی ما را به فاعلیت نمی کشاند.ما با سکوتمان به حذف کنندگان هم جفا می کنیم٬چون در جاده بی مانع آنچنان جلو می تازند که روزی به یک سد فولادی بخورند که ماشین حذف خرد شود٬متلاشی شود.تاریخ را بخوانیم منطق این سرنوشت را خواهیم یافت.مگر پیش از انقلاب با یک فرمان بالای چهار نشریه را نبستند.چه شد نتیجه. همه می دانیم و از یاد می بریم.

هگل می گوید از تاریخ می آموزیم که از تاریخ نمی توانیم بیاموزیم.آنهایی که سکوت نمی  کنند در حق همه مروت می کنند چون فردا را به خوبی می بینند و می هراسند ولی در حق خود ناجوانمردی.چرا که  با گفتن دوستان را از خود می هراسانند و در بسیاری از مجلات و روزنامه ها به روی شان بسته می شود. ولی دوست بزرگوار من باید گفت.لااقل برای فردایی که از امروز حساب کشی می کننددر یابند کسانی بودند که واقعیت را می دیدند ولی هیچکس صدایشان را نشیند.روزگار غریبی است در اینجا هنرمند و روزنامه نگار را در مضیقه می گذارند و در آنسوی مرزها روزنامه نگاران نه چندان کارآمد را با حقوق گزاف در رادیو ها و شبکه های تلویزیونی استخدام می کنند تا زمینه فرو پاشی این مرز و بوم را فراهم کنند. آیا این حذف و آن جذب یک وظیفه مشخص را با دوروش متفاوت انجام نمی دهند .

در اینجاست که ما باید با وجود همه مخاطرات بخاطر میهن و مردم و حتی به سود حذف کنندگان دیوار بلند سکوت را بشکنیم و بر این نکته انگشت بگذاریم آن که در اثر هنریش هشدار می دهد.با قلمش از واقعیت سخن می گوید این فرصت را به تصمیم گیران می دهد تا روند را اصلاح و طرح ماندگاریشان را تضمین کنند. آنها می دانند سکوت هیولایی است که به مرور فربه می شود و وقتی در روشنایی نور قرار می گیرد هیچکس توان ایستادن جلوی آنرا ندارد.دوست من همیشه ترا در صحنه یافتم و این ایستادگی است که ترا در صعنت فیلمسازی متمایز می کند و احترام مرا به تمامی بر می انگیزد.