خواننده ای که نوشته مرا می خواند چه تصویر ذهنی از گزاره ها و احساس هایی که به طور ضمنی و آشکاردر متن در هم تنیده اند خواهد داشت . آیا این تصویر با من حقیقی یک به یک است و در حقیقت مرجع دلالت بازی دال و مدلول را بخوبی همپوشانی می کند . بی تردید این چنین نیست . نوشته بخشی از ذهنیت نویسنده را افشا می کند و نه همه آنرا ٬ حتی اگر خود بخواهد خود افشاگری کند و دست به اعتراف بزند بخشی از او در این اعتراف نادیده گرفته می شود. آن متن اجتماعی پیچیده که با رسوخ در ناخودآگاهش خود را در رفتارهای به ظاهر فاعلانه پنهان می کند . وقتی از نمای دور و در یک گستره وسیع به آدمها ی بزرگ جه در کسوت هنرمند ٬ نویسنده ٬ مخترع ٬ فیلسوف ٬ مصلح ٬ مبارز و... نگاه می کنیم آنچه دیده می شود غبطه برانگیز و زیباست ولی هر چه به سوژه نزدیک و نزدیک تر می شویم با تصویر کوچک تر و کج و مژ تر روبر و می گردیم . ازآنچه وقتی این دو تصویر را از هم معنا می کنیم باقی می ماند همه آن چیز است که در همه انسانها مشترک است بحران بازنمایی با تغییر زوایه دید!

آندره مالرو در آغاز کتاب ضد خاطرات از قول کشیش تعمید دهنده ای می نویسد ؛ آدم بزرگ وجود ندارد: و ؛ انسان چیزی نیست جز توده حقیری از رازها ؛ . انسان اسیر تن خود است . اسیر معادلات بیوشیمی و بازی هورمونها و در حقیقت کمبودها و کاستی های مادی بشری و سرکوب های تمدنی و غیر تمدنی . هنر انسان آنست که می تواند از کمبود ها و کاستی های اخلاقی فاصله بگیرد و در آفریده های خود چیزی بیافریند که آدمی را نسبت به آنچه باید باشد ولی نیست هشیار و بیدار نگاه دارد . به او یاد آوری کند چیزی نیست جز توده حقیری از رازها . همین دانستن جهنمی است که شکسپیر ٬ بالزاک ٬ استاندال ٬ تولستو ُ شاملو ٬ فروغ ٬ اخوان و... را می سازد . آنها این دانستن را در هنر پالوده می کنند و به نمایش می گذارند.

فردیت هر انسان مجموعه ای پیچیده ای از کنش ها و واکنش هاست که همگی ملهم از آرزوها و بیزارهاست . این کنش های منفعل و یا فاعل اگر از زاویه بسته و محدود نگریسته شوند مثل تمام تلاش های حیاتی حقیر و پیش پا افتاده اند. البته از نگاه بیرونی و برای انسان موجودیت اش سهمکین ترین نیازاست و به این دلیل او هر واکنشی برای پاسداشت آن انجام می دهد ولی وقتی از این سطح عبور می کنیم و به انزوا می رسیم زندگی دوزخی می شود تاب نیاوردنی.اما برای آنکه می نویسد٬ فیلم می سازد. نمایش به صحنه می برد و برای تحقق رویاهای جامعه تلاش می کند با بودن فعال و همدلانه دیگران است که خود را معنا می کند. نوشته های من چه معنا یی دارند . همان معنایی که شما به آن می دهید . بدون این معنا من چیزی نیستم جز توده ای حقیری از رازها و همه تلاش برای نوشتن می خواهد گریزی از حقارت ناگزیر باشد حتی اگر برای خواننده ای احتمالی بنویسم . می نویسم تا باشم کمی عمیق تر . من مدیون شمایم که می خوانید و سالی که نو شد باز هم خواهم نوشتم . امیدوارم بدون مانع ناعادلانه ای که خوانده مرا مشکل می کند. من دوام می آورم تا آن زمان . حتی اگر نخوانید می دانم هستید و این دل گرمی من است . نوروزتان پر از لبخند و شادی رهایی از همه دام هایی که نمی گذارد آدمی آنی باشد که می خواهد باشد ولی نیست