معمر قذافی، نمادی از یک دوران سپری شده است. مردی که از یکسو خود را پادشاه ِ پادشاهان قاره افریقا می دانست و در خاورمیانه هم ادعای خلیفه گری جهان اسلام رامی کرد و از سوی دیگرمدعی سوسیالیست بودن بود و روزگاری دوست داشت نماد مبارزات ضدامیریالیستی و امریکایی باشد و برای این کار از بمب گذاری هم دریغ نمی کرد و اگر لازم می شد با دلارهای نفتی  تاوان کار خود را می داد. در ورای همه این ادعا  ها تنها عطش قدرت او را بر می انگیخت و دیگر هیچ. قذافی از خود یک ایدئولوژی ساخته بود. امروز با کشتار مردم لیبی بر آنست به نقشی ادامه دهد که دیگر صحنه ای برای اجرای آن باقی نمانده است. سالهاست رجزهای میان تهی می خواند و در عشرت مداوم و خوشباشی های هرز می زیست. اما این ناسازه دارد به پایان می رسد. قدرت اگر با نظارت همراه نباشد فرد قدرتمند را تبدیل به دلقک می کند که کمتر کسی را می خنداند. او نمونه یک بازی ِ کمدی ِ تراژیک بود. با افول او باید تحولات منطقه را مورد مداقه قرار داد. هر چند که در فوریت حوادث این کار به سادگی ممکن نباشد. وجیزه ذیل تلاش در جهت صورت بندی این حوادث است. تلاشی ناکافی ولی ضروری :

تحولات منطقه پرسش هاي جدي بر انگيخته است، پرسشهايي كه بدون ترديد تا مدتها سيل گفتارها و نوشته ها را برخواهد انگيخت بدون آنكه هيچكس پاسخ خود را از درون آنها بتواند بيابد. آنچه روشن است هيچكس نمي توانست با تيزترين ذهن و بهترين روشهاي گمانه زني، فروپاشي نظامهاي استبدادي در خاورميانه را با چنين سرعت سرسام آوری حدس بزند. ر‍ژيمها يكي پس از ديگري فرو مي ريزند بدون آنكه  كسي فرصت پيدا كند راوي فروريزي گفتمان هايي باشد كه تاكنون شكل بندي قدرت را در منطقه تضمين مي كردند. گفتمان هاي رقيب همه يكباره فروريختند و كنش جمعي مردم  پاردايم هاي ديگري را دارد شكل مي دهد. شكل دهنده هاي تازه اي دارند سر بيرون مي آورند و خيلي زود ما با شاكله هاي  نوینی روبرو خواهيم شد كه زبانی تازه از گفتار سياسي و حتي اجتماعي را مي طلبد. زبانی دگر كه ادبياتي به شدت معاصر را واتاب خواهد داد.

وقتي اتحاد جماهير شوروي و اقمارش فرو پاشيدند موج تازه اي از برآمدن دمكراسي ها تحليل گران را شگفت زده كرد. جهان دو قطبي فروپاشيد و بسياري از جهان تك قطبي به سركردگي امريكا سخن گفتند. اين گمانه زني با لشكر كشي به عراق و افغانستان به يقين تبديل شد ولي سير حوادث و بحران هاي مالي و پيدايش قدرتهاي جديد اقتصادي شبحي از اين تحليل را باقي گذاشت و جسد آنرا به تاريخ سپرد. امروز مردم شعارهاي ضد امريكايي سر نمي دهند بلكه به صورت تلويحي حضور اين قدرت فرا منطقه اي را ناديده مي گيرند و در عمل اين حضور را زائد مي سازند. اين رفتار بزودي راهبردهاي اين قدرت را دچار دگرگوني ساختاري خواهد كرد. در غياب دشمنان فعال، ولي  در حضور مخالفان جدي كه به صورت مسالمت آميز مرزهايي را براي روابط تعيين خواهند كرد، ارتش قدرتمند امريكا ديگر نمي تواند اندازه خود را حفظ كند و به ناچار براي پاسخگويی  به نيازهاي اساسي تر شهروندان امريكايي بايد مدام خود را كوچكتر سازد. اگر اين اتفاق رخ بدهد كه ناگزير است بدهد، دشمنان سنتي اين كشور كه به بهانه اين دشمني از طريق  ايدئولوژي ها و شعارهاي غير عملي ولي پر طمطراق  فرايند دمكراتيك كردن منطقه را مختل مي كردند با وضعيت پيچيده اي روبرو خواهند شد كه براي بقا به ناچار بايد شكل و شمايل تازه اي به گفته ها و كردار های خود بدهند و يا روند حذف خود را به چشم ببينند. در جهان تازه نمی توان با روشهای از نفس افتاده زیست.

بحث در مورد نيروي هایی  که مردم  را برانگیختند و چگونگي بروز آن به مجال بيشتري نياز دارد. بايد اجازه داد اين فرايند به فرجام نسبي برسد و و بعد به صورت پسيني دلايل را مورد مداقه قرار داد. بي ترديد در جهان فعلي دمكراسي همچون تكنولوژي همه مرزها و ديوارها، حتي ديواري به بزرگي ديوار چين را، پشت سر خواهد گذاشت. اين پيش روي، ناگزير با مقاومت هاي ناخواسته و اراده شده روبرو خواهد شد ولي اين اتفاق بي ترديد به فرجام خود خواهد رسيد چرا كه حداقل نيازهاي معيشتي مردم نياز به حدي از توسعه يافتگي دارد و پيش شرط اين توسعه دمكراسي و آزادي است. هر چند كه مي دانيم اين نظم سياسي شرط لازم براي گذر به توسعه يافتگي است ولي شرط كافي براي آن نيست. براي اين گذر بايد دانش تجميع يافته نخبگان و متخصصان با اراده عملي براي پيشرفت  يگانه شود تا بتوانيم به وضع موعود برسيم و اين يگانگی تنها در يك جامعه آزاد و مشاركت طلب قابل وصول  است. در جامعه اي كه همه بايد يكسان بيانديشند و عمل كنند توده ها تبديل به ذره هاي جدا افتاده از هم مي شنوند كه هر كس ساز خود را مي زند و صدايي كه از تلفيق مجموع سازها شنيده مي شود به ناچار دلخراش و بد آهنگ خواهد شد.

مي ماند گفتن اين نكته كه تحولات اخير نشان مي دهد در عصر انفجار اطلاعات و ماهواره ها، ديگر با روش هاي كهنه نمي توان جهان را اداره كرد. در جهان تك صدايي  اگر استبداد ممكن باشد در جهاني كه روزنه هاي بسياري براي توزيع اطلاعات وجود دارد و هركس مي تواند حامل  و توليد كننده اطلاعات باشد، خواست فضاي متصلب در عمل ناممكن مي شود. هر چقدر اين روشها به جاي سازگار كردن خود با تحولات جان سختي بيشتري براي بقا از خود نشان دهند تغييرات را عميق تر و بنيادي تر خواهند كرد و مقاومت كنندگان را با شكنندگي بيشتري روبرو خواهند كرد. هيچ چيز سهمگين تر از قدرت مادي ايده هايي نيست كه زمان بيروني شدنشان فرا رسيده باشند. ايستادن در برابر آن امري محال است و تنها بي خردان محال را مي طلبند و نابودي را بجاي آن بدست مي آورند.

-  در حالي كه اين وجيزه را قلمی می کردم، دوستي به يادم آورد كه  گورباچف در آستانه فروپاشي شوروي  در ديدارش با ريگان به او گفت:" تسليت مي گويم كه بزرگترين دشمن خود را از دست داديد!" ، امروز اگر يكي از سياستمداران همگام با تحولات منطقه با مقامات امريكايي ديدار كند و اين گزاره را بر زبان آورد مي تواند شادمان باشد كه راوي جهان بدون دشمني براي طرف امريكايي است كه به شدت نومحافظه كاران جهان سرمايه داري از آن بيمناك اند. گزاره اي كه بدون بر زبان رانده شدن هم آينده جهان را شكل مي دهد. دیگر همه می دانیم جهان بدون دلقک هایی مثل قذافی نه با نیروی نظامی که با همزیستی انسانی می تواند جلو برود و از بروزخشم های ناگزیر پیشگیری کن.