جوانی در خیابان، در حضور مردم بدست قاتلی کشته می شود. هیچکس برای نجات او کاری نمی کند. اما فیلمبرداری از این حادثه و تماشای آن وجدان عمومی را برمی انگیزد تا بر جماعتی که در این صحنه خونین کاری نکرده اند بشورند. اما جای این پرسش باقی می ماند که اگر هر کدام از ما در این ماجرا حضور داشتیم چه می کردیم؟ آیا با پذیرش خطر مداخله مسئولانه می کردیم و خود را به دردسر می انداختیم و یا اینکه مثل بقیه، ترجیح می دادیم بی طرفانه نگاه کنیم و یا با فیلمبرداری انگشت نشانه به سوی یک جراحت عمیق دراز می کردیم. بنظر می رسد در فضای آرام پاسخ ما مسئولانه تر از وقتی است که در برابر یک موقعیت دشوار قرار می گیریم.

چرا جامعه دچار اینگونه بی تفاوتی شده است؟ باید از منظر روانشناسی اجتماعی و سیاسی موضوع را مورد مداقه قرار دهیم. ولی قبل از این کار از این ماجرا فاصله انتقادی بگیریم و موضوع را در یک نما در انضمامیتش مورد وارسی قرار دهیم. در جامعه ای که آزادی نقد برتافته نمی شود و روح سوداگری و کاسب کاری موش صفتانه همه گیر می شود و افراد تبدیل به ذرات پراکنده می شوند که تنها از خود محافظت می کنند و در حقیقت گرگ هم می شوند، انتظار حوادثی مشمزء کننده دور از انتظار نیست. اما مشکل ما این است که تنها وقتی با صورت تشدید یافته تباهی روبرو می شویم انگیزه می یابیم حرف بزنیم و یا کاری بکنیم. اما این تلاش مان بی نتیجه می ماند چرا که از هزاران صورت خشونت به راحتی می گذریم و با نادیده گرفتن شان آنها را فربه می کنیم.

شما در یکی از ایستگاه های شلوغ مترو، یک بار سوار قطار و یا از آن پیاده بشوید تا عمق بی رحمی مردم را در مراوده روزانه در یابید. یا به یکی از اورژانس های تهران سر بزنید تا بفهمید بی پناهی چه معنایی دارد. در یکی از چهارراههای تهران در یک روز بارانی بسراغ یک تاکسی بروید تا بدانید رعایت حرمت دیگران چه صورت خشنی پیدا کرده است. جامعه ای که به حال خود رها شده باشد و هیچکس احساس امنیت نکند و نداند تا چند ماه دیگر چه خواهد شد، چگونه می تواند تجسم اخلاق مدنی باشد؟ اقتصادی که تورم را به رکود برساند و آزادسازی نرخها جای همه حق و حقوق شهروندی را بگیرد، چه جایی برای همیاری می گذارد. شعار اخلاقی خوب است به شرطی که آنهایی که این شعار را می دهند خود فاعل آن باشند، دروغگویی کمتر از خشونت نیست ولی به سادگی همه گیر شده است. به قول دوستی برخی ها وقتی دروغ کم می آورند راست می گویند. تا این رفتارهای تلخ را در کنار فسا، اعتیاد و... یکجا نپذیریم این بیمار رو به موت - بخوانید اخلاق - هرگز شفا پیدا نخواهد کرد. پذیرش بیماری اولین گام درمان است. تازه بعد از آن فرایند درمان آغاز می شود.

* چاقو کشی در بازی فوتبال و از همه وخیم قمع و قمه کشی در اختتامیه یک جشنواره تئاتر نشان می دهد مشکل عمیق تر از آن است که تصور کنیم....