نظریه های فلسفی و معرفت شناسانه، می توانند با تجربه شدن در عالم نظر، انکار شوند و جای خود را به نظریه های دیگر بدهند  ولی همچنان در هستی اجتماعی حضور و ذهن های بسیار را هنوز از آن خود داشته باشند. نظریه پوزیتویستی که بی طرفی علمی را ممکن می دانست مدتهاست که دیگر جدی گرفته نمی شود و نظریه های رقیب آنرا از میدان بدر کرده اند ولی هنوز سایه آن در نظام رسانه ای فارسی زبان، قابل ردیابی است. مدتهاست با سیاسی شدن رسانه ها دیگر هیچ روزنامه ای در داخل مرزها نمانده است که خود را بی طرف بداند. آیا اصلا بی طرفی ممکن است و بی طرفی خود یک نوع موضع گیری در نزاعهای سیاسی نیست؟ این ترکیب مدتها بود از یاد رفته بود ولی با برآمدن تلویزیون فارسی زبان بی بی سی این اصطلاح باز شنیده می شود.
بی طرفی بی بی سی امری ریا کارانه است و به این دلیل اتخاذ می شود که انعطاف پذیری سیاسی  را که دولت انگلیس - مثل همه دولتها - به آن نیاز دارد در عمل تحقق بخشد. کسی که سخنگوی همه می شود و مدعی است که از جانب هیچکس سخن نمی گوید در حقیقت به خود حق می دهد پرچم خود را در شرایط مختلف در هر جا که می خواهد برافراشته سازد و مدافع هر کس که منافع اش ایجاب می کند باشد. بین حرفه ای بودن و بی طرفی هیچ نسبت معناداری وجود ندارد. گزارشگران بی بی سی از واژه هایی استفاده می کنند که کاملا جانبدارانه است و حتی آنچنان تحت تاثیر شرایط می شوند که ظرایف حرفه خود را رعایت نمی کنند. مشکل ما با این جانبداری آشکار نیست و حتی تناقص هایی که در رویکردهای این رسانه در چند ماه اخیر دیده می شود مورد اعتراض ما نیست، بلکه تاکید مدام روی واژه بی طرفی تهوع وار شده است!
همه ما موضعی داریم و با انتخاب ایستاری که نسبت به خبرها داریم این جهت گیری را نشان می دهیم. حال آن را در لعاب بی طرفی پیچاندن فریب مخاطب به صورت حرفه ایست. بنظر می رسد بخشی از آشفتگی که در بی بی سی دیده می شود آنست که مدیریت، این تلویزیون را بسویی می کشاند و موضع کاملا روشن برنامه سازان آن گاهی آنرا بسمت مخالفی می برد. هر چند این چرخش بسیار کوتاه مدت رخ می دهد و خیلی زود با فشار مدیران ارشد اوضاع سمت و سوی اصلی خود را می یابد. اگر همه رسانه ها جانبدارانه عمل می کنند چطور مخاطب باید با حقیقت آشنا شود؟ در دو حال این اتفاق خواهد افتاد: اول آنکه رسانه ها موضع آشکار خود را اعلام کنند تا همه به صورت مشخص دریابند از چند زاویه خبر را دارند می بینند و می شنوند و از سوی دیگر رسانه ها متنوع و متکثر با موضع گیری متضاد امکان داوری مستقل را فراهم می سازند.
به طور نمونه، حامیان بی طرفی رسانه ای باید بگویند در انعکاس رهایی سازی معدن چیان شیلی چطور می توان بی طرف ماند و نظرگاههای متضاد را انعکاس داد؟ در حالی که در این خبر تنها موضع درست دفاع از جان کارگران به دام افتاده است و بس. اگر در این خبر همه چیز شفاف است در خبرهای دیگر که جانها و آزادی انسانها به صورت پیچیده به خطر می افتد و دفاع از این انسانها می تواند منافع صاحبان قدرت و ثروت را به خطر بیاندازد، موضع گیری چون آسان نیست، صدای گزارشگران حالت ماورایی به خود می گیرد و همه زمینه ها فراهم می شود تا بی اعتنایی به جان انسانها آشکار نشود. حتی در مورد معدنچیان گزارشی تهیه نمی شود که چطور انسانها با حداقل دستمزد در کام خطر، تولید ثروت می کنند بدون آنکه حداقل ایمنی را برای شان تدارک دیده شود. به عنوان مثالی دیگر در برنامه مفرحی چون تخت گاز، نظام سوسیالیستی بدون هیچ رو درواسی مورد استهزا قرار می گیرد تا نظام سرمایه داری بهترین بدیل حکومتی در ذهن ها نقش ببندد، بدون آنکه برنامه سازان به اصل مقدس بی طرفی حتی بیاندیشند!