پرسشی تمام قد جلوی فعالان سیاسی ایستاده است و پاسخی در خور را می طلبد . آیا در شرایطی که سیاست ورزی در محاق فرو رفته است و کوچکترین روزنه ای افق بازگشت به اصلاحات قانونی را روشن نگاه نمی دارد آیا باید تن به "جنگ گلادیوتورها" داد و یا آنکه با همه توان ٬خلاقیت و سخت کوشی منطق "بازی شطرنج" را پیش گرفت و سعی کرد در فضایی که قواعد شناخته شده به هیچ گرفته می شود همچنین بر این بازی آرام تکیه کرد و اهداف خود را که سعادت جامعه در غایی ترین منطق آنست را پیش برد و هزینه ای را پرداخت که با این نوع بازی همخوانی ندارد . بی تردید دو دسته در جامعه جنگ گلادیورها را بر بازی شطرنج ترجیح می دهد . دسته ای که در هسته داغ قدرت برای دست یابی به کوچکترین هدف سیاسی حاضرند قواعد و عرفهای شناخته شده را قربانی کنند و شعار حذف همه را بدهند . آنها نمی دانند با این اقدام چه سرنوشتی را ناخواسته برای خود تدارک می بینند.

گروه دیگری هم هستند که در جایگاه های امن نشسته اند و بنادارند با بحرانی کردن فضای سیاسی ماهی مراد خود را صید کنند . آنها با هر تنشی با رسانه های بیشتری مصاحبه می کنند ٬ به شهرت فراوانی دست می یابند و حسابهای بانگی شان را فربه می کنند . " جنگ گلادیوتورها" برای آنها که نه عرق سیاسی دارند و نه فهم ملی ٬پر سود است . در مقابل هیچ باختی در انتظارشان نیست . اگر روال امور به گونه ای باشد که آنها می خواهند با لاف قهرمانی وارد تاریخ می شوند و در غیر این صورت زندگی در غربت را با خوشی و راحتی ادامه می دهند . ولی کسانی که دل در آینده کشور دارند با همه مخاطرات باید اجازه ندهند این جنگ پا بگیرد و فاصله انتقادی خود را با هر دودسته حفظ کنند و در داخل کشور بکوشند سیاست ورزی را به هر شکل ممکن زنده نگاه دارند . در حالی که می دانند در چه فضایی باید تلاش خود را سامان دهند .

آنها می دانند جامعه وارد دورانی شده است که شکل دهنده ها دیگر توان و فربه گی شان را از دست داده اند. در این درهم ریزی شاکله ها هسته داغ قدرت، فاعلان سیاسی و حتی توده ها می پندارند با اراده و عزم راسخ می توانند امروز و فردا را آنگونه که می خواهند مهندسی کنند، شکل دهند و رویاهایشان را محقق سازند. به این دلیل جنگ اراده ها همه جانها را شعله ور و به طغیان می کشد. این اراده گرایی همه عرف و عادات جامعه را در هم می ریزد و زندگی را نابسامان می کند. با این فراشد چرخش امور مختل و فرایندهای اداره امور از هم می گسلد و تمامی برنامه ها در حیطه ذهن می مانند و راهی به بیرونی شدن نمی کشند. امروز در ابهام فرو می رود و آینده تنها با پرسش چه خواهد شد نشانه خود را در ذهن ها می گذارد.

صحنه سیاست کاملا به دو قطب متضاد تقسیم و تناسب نیروها به گونه ای صورت بندی شده است که هیچکدام قادر نیستند دیگری را از صحنه حذف کنند. فرایند خود انگیخته رویدادها راههای بازگشت به سیاست ورزی به شکل مالوف را از سیاستمداران گرفته است. دیگر دو جناح سیاسی می دانند باید منطق بازی مرگ و زندگی را بپذیرند و همه نیرو، منطق و امکان تاثر گذاریشان را به کار بگیرند. این وضع در نهایت به کجا خواهد رسید؟ بی تردید پاسخ این پرسش در خود فرایند نهفته است. ستیزگرها در نهایت به آنجا خواهند رسید که فضایی فراهم کنند که نیروهای ناپیدا از اعماق سر بیرون آورند، و با استهلاک جناحهای موجود، هژمونی را بیابند که حتی در خواب نمی توانستند تصورش کنند.

اراده گرایی به رویا و تخیل فروخفته میدان می دهد و کسانی که سالها از واقعیت کنار گرفته اند برآنند تمامی آرزوها و حسرت های فروخفته شان را در آنی متبلور کنند. این گروه بی تاب اند و معتقد به شدت. شدت عملی که که فرسنگها دور از آنها رخ می دهد. آنها برآنند با هزینه زندگی دیگران به پاداشی دست بیابند که در پی زندگی خوشباشانه به خود وعده داده اند. اما آنچه در عمل رخ می دهد نه رویا خیال اندیشان، بل تناسب قوایی است که هر لحظه در عمل رخ می دهد و از سیاست صفحه شطرنجی می سازد که از بازیگرانش دقت، آرامش فعال و خلاقیت می طلبد. بازیگرانی که به دقت هم را می شناسند و براساس این شناخت ماهرانه مهره های خود را جابجا می کنند و به این دلیل کوچکترین غفلتی را برخود جایز نمی دانند و در این بازی تحلیل خیال اندیشان تنها خودشان را سرگرم می کند و بس. به این دلیل است که با همه میدان داری افراطی ها و رادیکال هایی که بدون هزینه بر منطق جنگ گلادیوتورها تکیه می کنند فضا دارد در نهان به شکلی کند و نامحسوس در جهت باز شدن گره ها پیش می رود.هرچند هزینه این فرایند کم نخواهد بود .اما روندی که توسعه همه جانبه کشور در گروی تداوم آنست