خدایا دلتنگ و خسته ام . مراقب رفیق خوب من باش
محمد رضا اعلامی عزیز!
سلام، می بینی چه دنیای مزخرفی شده است؟ رفاقت هم دلیل هیچ چیز نیست! همه غرق روزگاری شده ایم که مدام ما را می بلعد بدون آنکه بگذارد برای دلمان کاری بکنیم. نزدیک سه راه جمهوری بود که دیدمت. گلایه مند بودی که نگذاشتند فیلم ات بفروشد. گفتی چرا ننوشتی تا کمکی باشد. گفتم اصلا فیلم ات را ندیدم، اسم فیلم ات چه بود؟ آه گفتی راز. نخواستم بگویم مدتهاست در خودم پریشان رها شده ام. می دانم وقتی از اتاق عمل جراحی آمدی بیرون ناخوادآگاه به من زنگ زدی. نتوانستی هیچ بگویی. همسرت گفت خبر می دهم کی برای دیدن ات بیایم. خبری نرسید و من هم پیگیر خبر نبودم. غرق خودم بودم. می بینی همه ما نقطه ضعف خود را داریم؟ بهترین فیلم ات همان اولین فیلم ات بود:٬ نقطه ضعف.
از صبح تا همین ساعتی پیش پسرم نمی گذاشت به جهان مجازی راه بکشم. فکر کردم خودش کار دارد. نمی خواست خبر مرگ ات را بخوانم. برادرم شاپور زنگ می زند و با بغض خبر را می دهد. من ناراحت نمی شوم. شوخی بدیست، به هرحال شوخیست. هنوز هم فکر می کتم کسی همه ما را سرکار گذاشته. یادت می آید در آخرین دیدار گفتم " یک روز فیلم ات دنیا رو می ترکونه" دروغ نگفتم باورت داشتم. ولی چرا .... گور بابای همه خبرها. کاش برادرم زنگ نمی زد و تو همچنان برای من زنده فراموش شده بودی و نه مرده دوست داشتنی که .... خدایا کسی تلفن را بردارد و بگوید کارگردانها حق مردن ندارند!
هر جا سردبیر می شدم تو را وادار می کردم بنویسی. فکر نمی کنم سابقه روزنامه نگاری ات کمتر از فیلمسازی ات باشد. می بینی دارم دری وری می نویسم؟ تو را یکشنبه تشیع جنازه می کنند و من در باره تو خواهم نوشت. دیگران هم خواهند نوشت. یادت می آید وقتی در دنیای تصویر در باره ات نوشتم گفتی حق دوستی را ادعا کردی؟ کاش آن نوشته را می خواندی به دقت. شاید همان می شدی که حق ات بود. نگذاشتند. خود نخواستی ...
نمی دانم ولی اشکهایم دارند سرازیر می شوند. در اوج ناباوری یک نوشته بد درباره مردی که هزار خاطره از او دارم تنها بضاعت من در این لحظه است. خدایا دلتنگ و خسته ام، مراقب رفیق خوب من باش...