نظام سرمایه داری، نه آزادی انسانها را بر می تابد و نه دغدغه انسان و رنج هایش را دارد. این نظام تمنای انباشت بی دریغ سود و یافتن هژمونی در خلا و شکافهایی را دارد که هنوز به دلایل فرهنگی و موانع تاریخی تسلیم مصرف گرایی کور نشده اند. این نظام  تا آنجایی از حقوق بشر حمایت می کند که مانع بیرونی شدن این میل تاریخی اش نشود. هیچ جای دنیای حق سیر شدن بعنوان اصلی از اصول حقوق بشر به رسمیت شناخته نمی شود. اگر میلیونها انسان با شکم های گرسنه به زندگی بدتر از مرگ تسلیم شوند صدای هیچ اعتراضی بلند نخواهد شد و اگر این اتفاق بیفتد به فاعلانی که صدایشان را بلند کرده اند نه تنها جایزه ای تعلق نخواهد گرفت، بلکه همه ابزارها و روشها برای خفه کردن این تک صداهای بلند به کار گرفته خواهد شد.
اصلاحات در کشور دشمنان جدی دارد. از جمله در میان آنهایی که مدام با امریکا می ستیزند بدون آنکه مبانی این ستیز برای مخاطب روشن و مشخص شود. آنها در این ستیزشان بسیار انتزاعی عمل می کنند. با واقعی کردن قیمتها میلیونها انسان تهیدست را به حال خود رها می کنند و در این فرایند از خود نمی پرسند چه کسانی این قیمتها را غیر واقعی کردند و کدام طبقه اجتماعی از وضعیت فعلی اقتصادی به سودهای باد آورده دست یافته و هم اکنون آماده اند با واقعی شدن قیمتها و خصوصی سازی نهادها، به ثروت های کلان دیگری دست بیابند. اصلاحات در ایران بی نتیجه می ماند چرا که اگر شعارهای بی نتیجه را نادیده بگیریم هیچ کس برای فرودستان تره هم خورد نمی کند. در همه اداره ها و نهادها طرح تعدیل نیروهای انسانی از مستخدمها ٬کارگرها و کارمندان فرودست انتخاب آغاز می شود. تورم، بیکاری و دغدغه معیشت زندگی را برای بسیاری جهنم کرده است.
اقتصاد لیبرالی هیچ مخالف واقعی در ایران ندارد. دولت اصلاحات همانقدر در بسط آن می کوشید که دولت فعلی. اقتصادی که همه هستی اجتماعی جهان غرب را می سازد و به این دلیل آنها با ایجاد شوک های خبری از تعمیق اصلاحات واقعی جلوگیری می کنند. آنها به کسانی جایزه می دهند که هیاهیو گرانه از اصلاحات لیبرالی سخن می گویند تا از آگاهی همه جانبه توده ها  جلوگیری کنند. جهان سرمایه داری در غیاب منتقدانی که از تجارب تاریخی سود بجویند و با تلفیق آزادی و خود انگیختی فردی با توزیع عادلانه ثروت نظم نوین جهانی را به چالش بگیرتد تا مشکل محیط زیست، حقوق بشر و... مشکل گرسنگی به تمامی حل شود دشمنان فرضی و غیر واقعی می سازد تا از پایگیری مخالفان واقعی پیش بگیرد.
تا زمانی که اصلاح طلبان شناخته شده، با اصل مضحک واقعی کردن قیمتها و نه با شیوه های اجرایی، نستیزند نخواهند توانست در ایجاد جنبش واقعی در میان توده ها راه به جایی ببرند. تا زمانی که نظام اجرایی بهره وری، خلاقیت و سخت کوشی را نادیده می گیرد و بر آن نمی  شود با کاهش هزینه های بی ثمر قیمت ها را واقعی کند، هر اقدامی نهادها را ناکاراتر خواهد کرد و باز باید بدنبال افزایش قیمتها دوید. چطور می شود معیشت فرودستان را که کار واقعی را آنها انجام می دهند به خطر انداخت و از سوی دیگری فضایی فراهم کرد تا پولدارها، پولدارترشوند و انتظار داشت به اقتصاد مولد دست یافت.
وقتی هزینه سفر خانواده های مرفه - از جمله مدیران نامدیر - چند برابر درآمد سالیانه یک خانواده متوسط است نمی توان از عدالت، اصلاحات و هر بهبودی در اوضاع سخن گفت. خانواده ای که با یک بیماری لاعلاج بسرعت می تواند به زیر خط فلاکت سقوط کند چگونه می تواند فاعل اصلاحاتی باشد که طرف او نمی ایستد. متاسفانه هیچ صدایی در برابر سیل عظیم اخراج ها کاهش حقوق ها و خدمات از سیاسمتداران چه در طرف قدرت و چه در طرف مخالفان بلند نمی شود. با این وضع به سمت یک فروپاشی اخلاقی و اجتماعی فراگیر می رویم که ناهنجاری ها را مدام فربه تر می کند. ناهنجاری هایی که کسانی را بر می انگیزد که با جنگ با معلولها آخرین بقای عزت رنج دیدگان را سرکوب کنند. در این میان کسانی که چشم به آنسوی مرزها برای رهایی  دارند از یاد می برند خود معجزه گرها آنچنان غرق مشکلات اند که تنها با ایجاد جنگ های منطقه ای و اگر لازم باشد بین المللی می کوشند از مخصصه ای خلاص شوند که نظام سرمایه داری به انتها رسیده مدام ایجاد می کند. نظامی که در غیاب منتقدان جدی با یک اندیشه راهنما، وارد کنش های تاثیر گذار شود به بقای خود ادامه می دهد ناچار است هر اصلاح طلبی واقعی را با ترفندهای به ظاهر انسانی ولی در باطن جنایت کارانه در معرض سرکوب قرار دهد!