سکوت هنر در جهان پرگو
مدتهاست هنر در ذهن من خلیده است و از خود می پرسم آیا این وادی آخرین پناهگاهی است که به بی پناهان پناه می دهد . در جهانی که انسان دچار گمگشتگی شده است و معنایی برای زندگی اش نمی یابد و زندگی تبدیل به ملال و یک خمیاز کشدار شده است آیا با خواندن رمان یاشعر ٬نمایش یا فیلم می توان بر این ملال غلبه کرد . هنر در ایران در برابر پرسشهای هستی شناسانه و فلسفی قرار نمی گیرد. نقدهنری مدتهاست از زایش باز مانده و هنرمندان بالشی در این وادی نمی یابند . جامعه ما مدتهاست در مرحله گذار است و در این مرحله هنر با ایجاز و بیان دراماتیک می تواند راز بسیاری از تحولات را روشن کند ولی این اتفاق در عمل رخ نمی دهد . این وبلاگ سعی بر آن دارد به هنر بیشتر بپردازد تا لااقل به سهم خود چراغی در تاریکی روشن کند . سعی بر آن خواهم داشت از رمانهایی که می خوانم و یا فیلمهایی که می بینم و ... بیشتر سخن بگویم و این سخن تمرکز خواهد داشت در دیالکتیک هنر و هستی بلافاصله جامعه . می کوشم دلیل انفعال هم در بین آثار هنری و هم در نقد را بیابم ولااقل به پرسش درست برسم.در این کنکاش از پدیدار شناسی روج ایرانی خواهم گفت . اما این خواسته من است یا زمانه فرصت خواهد داد. به انتظار پاسخ این پرسش می مانیم