دسته جمعی وارد رستوران شدیم. قرار بود دوستم بخاطر ازدواج خواهرش چلوکبابی ما را میهمان کند. در رستوران حسابی تحویل مان گرفتند.کلی مخلفات جلویمان گذاشتند.هر چه بیشتر پذیرایی می کردند رنگ و روی میزبان بیشتر می پرید. برای اینکه آرامش کنیم به او قول دادیم اگراز یک مبلغی پول غذا بیشتر شود دنگی دونگی حساب کنیم. غذا که تمام شد برای حساب کردن پای صندوق رفتیم. هرکاری کردیم نه تنها صاحب رستوران پولی از ما نگرفت. کلی هم تعارف کرد که بیشتر به رستوران ناقابل شان سر بزنیم.

هوای آزاد که به تن مان خورد.همه هاج و واج همدیگر را نگاه کردیم.هرکس حدسی می زد.یکی می گفت شاید نذر داشت.دیگری با خنده می گفت سر و ریخت ما را دید دلش بحال ما سوخت.بعضی ها می گفتند شاید بچه محل و یا قوم وخو یش یکی از ما باشد.این پرسش جوابی نداشت.دوستی که از همه شوخ تر بود. حالا که نگرفت. فردا دوباره می توانیم چلو کباب بخوریم چون اسماعیل هنوز سور عروسی خواهرش را نداده است. اسماعیل گفت بی خیال. این شانس من بود. به شما چه که من آدم خوش شانسی هستم.

برادر یکی ازدوستان از راه رسید و معما را حل کرد.وقتی ماجرا را تعریف کردیم گفت دلیل این خوش شانسی دست محمد آقا است - مقصودش صاحب این قلم است - همه به دستم من نگاه کردند. پوشه ای دست من بود.سر راه خواهرم که معلم بود ورق امتحانی بچه ها را داد دستم که به خانه برسانم.یکی از دوستان که پدرش کارمند بود پوشه ای به من داد تا این ورق ها گم نشود.همه به پوش نگاه کردیم. یعنی صاحب رستوران پدر یکی از دانش آموزان است.وی گفت نه بابا.روی پوشه را نگاه کن ببین رویش چی نوشته.خواندم٬نوشته بود:اتاق اصناف

معما حل شد.در آن روزگار که هنوز انقلاب نشده بود در آمدهای نفتی یک دفعه سرسام آور بالا رفت. شاه پول نفت ریخت در جامعه.بیماری هلندی تورم افسار گسیخته را بر انگیخت - البته در آن روزگار روح مان از این بیمار با خبر نبود- گرانی صدای همه را در آورد . شاه که نمی خواست تقصیر این تورم را به گردن بگیرد و روش اداره امور اقتصادی را تغییر داد اتاق اصناف را تشکیل داد با گرانی مبارزه کند.این اتاق با قدرت دمار کاسب های خرده پا را در آورد.گرانی مهار نشد ولی زمینه فساد گسترده ای برای باج گیری فراهم شد.اسم اتاق اصناف کاسب ها را دچار هراس می کرد.پوشه ای که دست من بر اثر اتفاق بود کار خود را کرده بود.

به رستوران بر گشتیم و ماجرا را شرح دادیم.صاحب رستوران آقایی کرد و تنها پول غذایی که خود سفارش کرده بودیم گرفت و هزینه تشخیص اشتباهش را خود پذیرفت.بعد از انقلاب هم بارها مبارزه با گرانی نه تورم بارها تجربه شده است و هیچکدام از این تجربه ها هم نتیجه نداده است.تا دلایل واقعی تورم به رسمیت شناخته نشود و تغییرات ساختاری لازم صورت نگیرد هیچ مبارزه ای با گرانی به نتیجه نمی رسد. ولی می توان بر روی دارایی کسانی که یک شبه به ثروت باد آورده می رسند مالیات تصاعدی بست تا لااقل اگر تورم درمان نمی شود شکاف طبقاتی به آنچنان عمقی نرسد که جامعه را به ویرانی بکشاند.البته این پیشنهاد نباید ثروتمندان را بترساند چون این پیشنهاد می تواند شامل بسیاری از تصمیم گیران هم شود هیچ وقت تحقق نمی یابد.این پیشنهاد را نوشتم تا نگویند تنها انتقاد می کند و راه حلی ارائه نمی کند.