نوروز لحظه ما شدن است . جانها را که از هم بی خبر بودند نزدیک می کند . به دیدار هم می شتابیم ٬ از حال هم با خبر می شویم . در این مراوده اجتماعی در می یابیم موج گرفتاری و بیم و امید همه جانها را محاصره کرده است و از دیروز جز زخمی باقی نمانده است و از فردا جز بیمی٬ مصطرب و بیمناک از هم می پرسیم چه خواهد شد و هیچ کس پاسخ در خوری ندارد . هر چند بازار گمانه زنی داغی خود را از دست نمی دهد. گروهی از بیم هایشان می گویند و گروه دیگر ازامیدهایشان ٬اما در این میان نکته ای مهم را اغلب فراموش می کنیم و این نکته چیزی جز آن نیست که آینده را ما می سازیم ٬ همانگونه که خوب وبد دیروز به پای ما نوشته خواهد شد. اگر نتوانستیم به رویاهایمان جامعه تحقق ببخشیم باید قبل از دیگران خود را در جایگاه متهم بنشانیم و بی پرده از خود بپرسیم چه کرده ایم و چگونه اندیشیده ایم که بعد از صد سال هنوز همان را می خواهیم که در آغاز راه می خواستیم . چطور نتوانستیم آگاهی ممکن خود را آنچنان وسعت دهیم که بدون آزادی نتوانیم زندگی کنیم . باید ما که خود را متعهد نسبت به آینده کشور می دانیم پاسخ دهیم چرا در ساخت قدرت قادر نبودیم بازیگران اصلی را قانع کنیم که چراغ روشن عقل تنها راه رستگاری و رهایی از بند های سفت وا‍پسمانی همه جانبه است . چرا خود چشم به این حقیقت نگشودند.
سال ۸۸ همه در دایره کنش سرگردان بودند . اراده ها در غیاب عقل دور اندیش در مصاف هم قرار گرفتند . مصافی که هنوز پایانی را متصور نیست . اما این مصاف بی حاصل نبود . برای اولین ما وارد عصر پرسش شدیم . دیگر از جواب های آماده کاری ساخته نیست . تجربه دیروز گره ای از کار زار امروز باز نمی کند . این سال همه چیز را تغییر داد . رویداد ها را ما ساختیم ٬ ولی این رویداد ها آنچنان از ما دور شدند که در فهم هیچکدام از ما نمی گنجد . زندگی فهم نشده ذهن را به اصطراب می کشاند و رفتار را به حدت . باید بپذیریم ما از واقعیت عقب ماندیم. همانگونه که رویدادها به سمت ما هجوم آورده اند زمان آن رسیده است که به سمت آنها خیزبرداریم . در این خیزش باید نگاه دیگر و فهمی متعالی تر را بیافرینیم . باید بتوانیم از خود فاصله بگیریم و با چشمان دیگر به سالی گه گذشت بنگریم . نباید اجازه بدهیم چون سال قبل مدام غافلگیر شویم . باید فاعلیت را در کنار اندییشه ورزی فربه کنیم و از بی پرده سخن گفتن نهراسیم.
بی تردید بین آگاهی ممکن جامعه و وضع موجود شکافی ایجاد شده است ٬شکافی که نمی تواند پر نشود و اگر خود در تحقق آن نکوشیم سییل خودانگیخته رویدادها ما را به سمتی خواهد برد که هیچ نوری تاریکی اش را روشن نمی کند . باید پرسش هایمان را جدی بگیریم و از یاد نبریم دل خوش کردن  به پاسخ های ساده و عادت شده نه تنها حاصلی ندارد بلکه اوضاع را بغرنج تر می کند . اگر بپذیریم پاسخی وجود ندارد ذهن ها خلاق می شود و در تعامل جمعی جوابها ابداع می شوند. البته شرط لازم رسیدن به این فرجام حد معینی از آزادی است که بدون آن حرفها یکسان و بی خون می شود و اداره امور را غیر ممکن می کند . سال هشتاد و هشت اگر منظر نگاهمان را تغییر دهیم نه یک تهدید بلکه فرصت است . فرصتی که می تواند هم تلاطمات سیاسی را آرام کند و هم گره معضلات اقتصادی و روابط بین الملل را با انگشت تدبیر خود به راحتی باز کند . باشد که چنین شود