یگانه فرشته زیبای من نباید بمیری
یگانه زیباست ٬ زیباتر از آن که شما تصور کنید . چشمهای آبی اش رنگ دریاست . نگاهش ٬آن نگاه رنجیدش پر از شیطنت از یاد رفته است ٬اما آن زیبایی که من می دیدم ٬ زمانی زیباتر بود . وقتی موهایش را می بافد . وقتی آن موها را باز می کرد و به باد می سپرد حتما اوج زیبایی را به تماشا می گذاشت ٬شاید همین زیبایی طبیعت را واداشته اینهمه زیبایی را تاب نیاورد . یگانه سه و یا چهار سال دارد . زبان شیرین و نگاه جنگنده اش آدم را سحر می کند . بیماری به او هجوم آورده است ٬ بیماری صعب العلاج ٬درمان ناپذیر . خدا چرا کودکان بیمار می شوند ٬ خدایا چرا آنها در اوج زیبایی و آن معصومیتی که کمیاب است باید بمیرند . یگانه من چطور پاسخ این پرسش ها را بیابم .
در بیمارستان کودکان ...هستم و یگانه را در آنجا می بینم . گاهی می خندید ٬گاهی می گریست و همه آرزویش این بود که زودتر بمیرد . اما رنجی که مادر بزرگ او می برد شاید همان رنجی باشد که نتوان از آن فراتر تصور کرد . پدر و مادری معتاد و بی اعتنا به فرزند و مادر بزرگی که باید با یک چشم بگرید و با چشم دیگری بدنبال پولی باشد که برای درمان نوه اش نیاز دارد . خودش می گوید دکترها ٬پرستار ها و حتی کارکنان بیمارستان کمک کردند داروهای گرانی را فراهم کند که برای درمان یگانه لازمند . اما یک درمان بی امید . چرا انسانها فقیرند ٬چرا فقرا باید هزینه بدنیا آمدن خود را این چنین سنگین بپردازند . چه باید کرد ٬ چه می توانم بکنم . آنهم با چشمهای پر غرور مادر بزرگی که نمی خواهد از نیازش سخن بگوید . شما چه می توانید بکنید.
کاش یکی از شما بتواند کاری بکند ٬کاش من بتوانم کاری بکنم . به هر کس می رسم زنگ می زنم . هیچکس نه نمی گوید . اما .... نمی دانم چرا این نوشنه را اینجا می گذارم . در یک وبلاگ فیلتر شده ٬شاید یکی از شما بتواند کاری بکند . من هرگز آرزو پولدار شدن را در خود نیافته بودم . ولی برای یگانه دلم می خواست آنقدر داشتم که هزینه درمان او را متقبل شوم . به همه خواهم گفت و خودم هم هر کاری از دستم بر می آید خواهم کرد . اما زیر باران و تگرگ قدم می زنم و به یگانه می اندیشم ٬ -شاید آسمان برای او می گرید -به همه یگانه ها ٬ به مرگ ٬ به فقر و... . خدایا چرا بسیاری از پرسش ها پاسخی ندارند . تنها می ماند با خدا سخن گفتن و دعا کردن . شما هم برای یگانه دعا کنید.