نوشتن کار آسانی نیست٬ آنهم در شرایطی که آدمی در خود احساسات متناقضی می یابد. فشارهای محیطی هر لحظه فربه تر می شوند و راهکارهایی که روبروی آدمی قرار می گیرند کم رنگتر. اما درست در همین لحظات است که انسان به صبوری بیشتری نیاز دارد٬ باید با دقت فراوان تری واژه ها را برگزیند و با بیدار کردن خرد بنویسد. شجاعت شجاع نبودن و افسار قلم را به تند و تیزی نسپردن آسان نیست٬ اما امروز جامعه سیاسی ما به شدت به این شجاعت نیاز دارد٬ پیروزی ها و شکست های مقطعی نوای فریبگری است که بیش از آنکه روشنگر باشد پرده غفلت بر ذهن ها می تند. از بستن فضا و سانسور تشدید یابنده هیچکس سود نمی برد٬ همانگونه که از به رادیکالیسم کور میدان دادن نمی توان هیچ دستاوردی را انتظار داشت. هر دو طرف بازی دارند به کشور آسیب می رسانند. هر دو با چشمهای بسته به سوی فردا می تازند ولی تقدیر ما آنست که چشمان خود را باز نگاه داریم.

برماست که از خود بگذریم٬ همه هزینه ها را بپذیریم و از میانه روی و از تعادل دفاع کنیم٬ مولفه هایی که دشمنان فراوان و دوستان اندکی دارد. تولستوی جمله راهگشایی دارد٬ او می گوید هیچکس نه پیروز می شود و نه شکست می خورد٬ بلکه آدمها ذهنی شکست و یا پیروزی را می پذیرند. اما اگر تصورات ذهنی ریشه در واقعیت نداشته باشد روزی واقعیت را به ویرانی می کشانند. امروز آنهایی که از پیروزی و شکست سخن می گویند٬ از یاد می برند همه بازنده جدالهای بی حاصل ایم. بهمن مشکلات اقتصادی دارد فرود می آید. ناکارآمدی ها دارد خود را در بازار کسب و کار نشان می دهد. سیاست خارجی در بن بست تصمیم متناقص گرفتار مانده است. پیروزی زمانی بدست می آید که همه دست در دست هم این مشکلات را حل کنیم و شکست زمانی ما را در آغوش می گیرد که این مشکلات را بگذاریم فربه و فربه تر شود و تنها به حذف رقیب بیاندیشیم و بس.

آنها که تصمیم گرفته اند این وبلاگ را فیلتر کنند٬ حتما مصلحت هایی را در نظر داشته اند که از درک من بیرون است ولی باید یک لحظه بیاندیشند شاید خاموش کردن وبلاگ کوچکی که از تعادل سخن می گفت و همه را به آرامش دعوت می کرد٬ نشانه ای باشد برای آنهایی که رادیکالیسم را در همه صورت هایش تبلیغ می کنند. بنظر می رسد حوصله بسیاری در حاکمیت بسر آمده باشد و بر آنند که تکلیف همه چیز را به سرعت یکسره کنند٬ ولی امر محال را طلبیدن فرجامی بجز بی فرجامی ندارد. وظیفه حاکمیت صبوری و گرفتن تصمیم در چارچوب قانون اساسی است. آنها وطیفه دارند نخبگان را قانع٬ و نه محدود٬ کنند. صاحب این قلم سالهاست منتقد تندروی در همه اشکال آنست و بهای این نقد را نیز در نوع معیشت اش و یا انزوایی که گرداگردش را فرا گرفته است می پردازد.

با صدای بلند اعلام می کنم من به صورت فردی نه از مرگ می هراسم و نه از چیز دیگر٬ ولی از آینده کشور بسیار بیمناکم و به این دلیل در هر شرایط نوشتن را رها نخواهم کرد. باز از تعادل و آرامش سخن خواهم گفت. معتقدم اصلاحات زمانی به نتیجه می رسد که منش و کردارها به جای افراد تغییر کند و هیچ تحولی با تغییر این فرد و یا آن فرد رخ نخواهد داد. برای تغییر کردارها باید بسیار صبور بود و خردورزانه نوشت و اقدام کرد. من با صبوری باز خواهم نوشت و جز از اعتدال و میانه روی نخواهم گفت. همین فراخوان به خردورزی زمینه اخراج مرا از "کیهان "٬"ایران" و... فراهم کرد و امروز این وبلاگ را در دام فیلتر شدن قرار داد. ولی انتخاب این راه با خون من عجین شده است و چاره ای جز تداوم آن ندارم. باید شاکله را حفظ و در چارچوب آن اصلاحات را محقق کرد. این همه آن چیزی است که از جهان چشم دارم و بس!