الاهیات شکنجه و یا الاهیات خودنمایی
هیچکس در ظاهر با استبداد موافق نیست و همه از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر حمایت می کنند ولی از زندگی روزمره تا در خالص ترین صورت قدرت٬ انقیاد و تغلیب حرف اول و آخر را می زند. همه نقد را آزاد می دانند و حتی آنرا ستایش می کنند به شرطی که تیزی نقد تن باورها و داوری های خود آنها را مجروح نکند. صاحب این قلم خود را استثایی بر این قاعده نمی داند و با کوچکترین نقدی بر آشفته می شود و بسیار باید تلاش کند تا نقدی که از او شده است را در دستگاه تحلیلی اش هضم کند و صدق و کذب آنرا فهم کند. این تلاش صعبی است و معلوم نیست بتوان از پس این دشواری برآمد. تا زمانی که نتوانیم ریشه های استبداد را در ذهن و رفتار خود بجوئیم و بعد آنها را با سلاح نقد درونی که از نقد بیرونی ملهم می شود جراحی کنیم٬ هزار بار هم که با مستبد بجنگیم٬ باز از میان ما مستبد دیگری بر می خیزد و آن می کند که نباید بکند.
مبارزه علیه استبداد٬ زمانی منتج به نتیجه نمی شود که ما با شجاعت و جسارت علیه آن که می پنداریم دیکتاتور است بستیزیم٬ بلکه این مبارزه زمانی حاصل می دهد که خود را ملاک خیر و شر ندانیم و مرز کار درست و نادرست را ما تعیین نکنیم. اجازه دهیم همه حرف خود را بزنند و بعد با نقد متقابل باورهای خود را صیقل دهیم. چاقو دسته خود را نمی برد و ما نیز اگر بسیار نخبه باشیم و آزاد اندیش تنها در آئینه نقد دیگران است که راه به خود آگاهی می کشیم. این خواست که تحلیل هایمان را٬ شرطی بنویسم و آنرا از شاید٬ ممکن است و... پر کنیم بر تحلیل هایمان روکشی از تعارف می کشد بجای آنکه آنها را کار آمدتر کند. صاحب این قلم می پندارد اگر در بحث های علمی و آکادمیک این روش منتج به نتیجه شود در نقدهای اجتماعی و سیاسی زیان بخش است. ما باید قاطعانه حرف خود را بزنیم. مشکل زمانی حل می شود که در برابر نقد دیگران گشوده باشیم و شاید و اگر و اما را از آنها بگیریم و اگر آنها را درست یافتیم تحلیل مان را با این درک نوآمد کنیم.
بزرگترین آفت آنست که در تحلیل ها بجای روشن کردن امور و سبک کردن رفتارهای خشونت آمیز از رازهایی که به عمده دور آن پیچیده شده است٬ آن ها را در بحث های به ظاهر معرفت شناسانه و فلسفی راز آلوده تر کنیم. بحث هایی که در مورد الاهیات شکنجه در گرفته است٬ اوج کج خیالی فیلسوفانانه را به تماشا می گذارد و تنها به درد آن می خورد که حس دانایی حامل این سخنان را ارضا کند. در اطراف شکنجه احتمالی٬ اگر حائلی است آنرا باید پس زد تا در برهنه ترین صورت اش دیده شود تا تحمل ناپذیرتر شود٬ نه اینکه به آن خصلت انتولوژیک بدهیم تا بجای طرد موضوع٬ به بحث های دراز دامنه روشنفکرانه بکشد. نباید با پیچیده گویی محمل نما مسائل آشکار را پنهان تر و دست نیافتنی تر کرد. باید روشنفکران به نقد بی رحم خود روی بیاورند تا نشان دهند زمانی که مطلق گرایی دیگران را افشا می کنند به مطلق زدگی خود پر و بال نمی دهند. نباید با استدلال های این گونه٬ بحث های بی حاصل و رهزن اندیشه٬ بحث هایی چون الاهیات شکنجه گلاویز شد. باید کلیت این بحث ها را با خصلت دانا نمایی شان و تحریف گرشان رد کرد تا این افراد که از سواد و دانش کافی برخورداند٬ نیروی فکری شان را در بسط دانایی بکار ببرند نه بحث هایی که بی حاصل است و تفرقه انگیز. چون استدلال کلامی درست نما نقابیست که بر خیال اندیشی کشیده می شوند و هیچ حاصل عملی در یک جنبش زنده و رو به جلو ندارد. این بحث پی گرفته خواهد شد.