نقد رویکردهای گنجی پرسش هایی را در برخی از مخاطبان برانگیخه است٬ این پرسش ها نباید بی پاسخ بماند٬ مدعی ام و بر ادعای خود ایستاده ام که غرب با دمکراسی و اصلاحات خود انگیخته مخالف است و تنها به صورت فرمال آن را به رسمیت می شناسد. هر جا پای توده ها در میان می آید و مطالبات از مرز خاصی عبور می کند که با جوهر نظام سرمایه داری همخوانی ندارد٬ تردید نکنید این نظام با تمام قدرت جلوی آن می ایستد. نسل ما هنوز برخورد امریکا با آلنده در شیلی را فراموش نکرده است٬ جنگ ویتنام داغی است که به این زودی ازپیشانی این کشور پاک نخواهد شد٬ پیامد جنگ در افغانستان و عراق کاملا روشن است. شعله ور شدن درگیرهای قومی٬ یک فساد گسترده و عملیات تروریستی نتیجه آشکاری است که امروز جلوی چشم داریم.

کمی پرس و جو در اروپای شرقی و کشورهای جدا شده از روسیه نشان می دهد رویای دمکراسی در عمل تبدیل به کابوس بیکاری٬ گرسنگی و یک فساد گسترده و باندهای مافیایی شد و بسیاری از مردم حسرت گذشته ای را می خورند که در نفس خود جز دهشت نبود. برای گرسنگان صندوق رای اگر منجر به سفره کمی پرتر نشود هیچ سودی در بر ندارد٬ جز آنکه مشتی مردم فریب برای اخذ رای وعده هایی بدهند که هیچگاه تحقق نخواهد یافت. چرا برای فعالان حقوق بشر هیچگاه حق سیر بودن بعنوان یک دغدغه بشری مطرح نمی شود؟ چرا که وقتی این حق در ارتفاع توجه همگان قرار بگیرد همه از خود خواهند پرسید چه کسی این حق را از دو سوم جمعیت جهان دریغ کرده است. چه شرکت های چند ملیتی سرمایه های خود را روانه کشورهای فقیر می کنند تا از دستمزدهای ناچیز کارگران این کشورها به سودهای باد آورده برسند؟ پشت دستگاه غول آسای تولید چینی چه کسانی ایستاده اند؟ پاسخ این پرسش ها نشان خواهد داد برای این نظام سود بیشتر و بیشتر تنها دغدغه واقعی است.

مردم باید آزادی بیان داشته باشند. باید بدون سانسور بخوانند و بنویسند٬ ولی برای دستیابی به این حق باید کمی پول داشت و کمی اوقات فراغت٬ دریغا که فرو دستان تنها همین دو فقره را در اختیار ندارند. در سالهای اخیر دهها هزار کارگر از مراکز تولیدی و خدماتی اخراج شده اند و یا حقوق خود را دریافت نکرده اند و کابوس تعدیل و تورم هستی آنها را به یغما می برد. من در نوشته های گنجی کمترین نشانه ای از دفاع از این ستم دیدگان ندیده ام. هیچ شکنجه ای بالاتر از بیکار شدن و گرسنه ماندن نیست. از این شکنجه کمتر سخنی در میان است. حقوق بشر انتزاعی است چرا که از مسایل ملموس مردم هیچ نمی گوید. چرا کسی نمی نویسد در سازمانها روابط ارباب و رعیتی حاکم شده است؟ کوچکترین اعتراضی با اخراج پاسخ داده می شود. از این سانسور گسترده چرا کسی به فغان نمی آید؟ تا دفاع از حقوق بشر٬ آزادی و دمکراسی منتج به نتیجه عملی در زندگی ملموس مردم نشود٬ با همه سختکوشی هر چقدر در بهبود شرایط بکوشیم وضع اگر بدتر نشود در همانجایی که هست می ماند. چرا کسی نمی پرسد سرمایه داران که با ریسک های خطرناک جهان را با بحران اقتصادی روبرو کردند هم در بحران سود می برند و هم در غیر بحران؟ آنها از ورشکستگی رهایی می یابند و فرو دستان خانه هایشان را از دست می دهند. 

می ماند گفتن این نکته که در کشورهایی مثل مصر٬ عربستان٬ اردن و... هیچ نشانی از دمکراسی وجود ندارد و رد پای یک توحش کامل در این کشورها قابل رصد است. چرا بجز چند اعلامیه بی خاصیت هیچ اعتراضی به این توحش نمی شود. صاحب این قلم معتقد است بدون یک دمکراسی واقعی و بدون عدالت عملی هیچ کشوری نمی تواند مدعی استقلال از قدرت های جهانی شود. دمکراسی بومی پدیده ناشناخته ای نیست. دمکراسی در آلمان٬ امریکا٬ ژاپن٬ انگلیس کاملا با هم متفاوت است چرا که مردم این کشورهای دارای فرهنگ های متفاوتند و همین تفاوت است که دمکراسی بومی را ناگزیر می کند. ما با اصلاحات بر آنیم استقلال و آزادی را با هم داشته باشیم. توزیع ثروت و امکانات اینهمه ناعادلانه نباشد و آثار اصلاحات تا دور ترین نقاط مرزی را خود نشان دهد. ما بر آنیم در چارچوب ملی تفاوت هایمان را به رسمیت بشناسیم و از همه مهمتر آن دغدغه های معنوی که در یک از خود بیگانگی فزاینده از دست رفته است به رسمیت شناخته شود و بجای نفی آن ارزشهایی که با جان مردم آمیخته است آنها را بستری سازیم که در آن انسان بماهو انسان خود را مخاطب ندای کیهان بداند و به همین دلیل خود را رها از همه انقیادها و ستم ها بیابد٬ چرا که خدا او را آزاد و عامل فلاح و رستگاری می داند و اگر چنین شود دیگر واژه های فرودستان و فرادستان جایی در معادلات نخواهد داشت. این بحث را ادامه خواهم داد.