شهرت هنرمندان را نخرید چون دیگر در میان مردم بازار نخواهد داشت.
بگذارید صریح و شفاف بر این نکته انگشت بگذارم که در جهان ما٬ در جهانی که نظام سرمایه داری پی و پایه های آنرا گذاشته است و حتی مخالفان خود را در شورش علیه همین پی و پایه به مدار خود می کشاند٬ هیچ امر غیر سیاسی وجود ندارد. حتی معاشقه زنان و شوهران در خلوت ترین لحظات زندگی شخصی٬ متاثر از فانتزیی است که نیروهای مسلط از طریق قدرت رسانه ای تولید و در همه روابط اجتماعی تکثیر می کنند. روابطی که بشدت همه چیز را کالایی کرده و عشق و سکس را بعنوان شخصی ترین روابط به سرعت قابل داد و ستد می کنند. داد و ستدی که همه عواطف انسانی را تبدیل به امر زائد می سازد.
با این رویکرد٬ همه آنها که هنر را از سیاست متنزع می کنند و این جدایی را تبدیل به فضیلت می سازند٬ تنها نقاب بر رخدادی می گذارند که خود به صورت جوهری این نقاب را می طلبد. همین رویکرد به شدت سیاسی خود را در امر غیر سیاسی می پوشاند٬ تا دستهای مداخله کننده خود٬ که به نفع وضع موجود کار می کنند٬ را پنهان سازد. چه کسی است نداند شهرت هنرمندان توسط شکبه های رسمی و غیر رسمی دولت بعنوان نماد بیرونی قدرت شکل می گیرد و بسط می یابد و از سوی دیگر تدبیری اندیشیده می شود تا این شهرت ابزاری بشود که تخیل مردم برای فراچنگ آوردن زندگی بهتر و دموکراتیک٬ خود را تخلیه کند تا جای آنرا لذت بردن از زندگی ستاره های مشهور پر کند.
وجود ستاره های مشهور فی نفسه اقدامی سیاسی است که از وضع موجود حفاظت می کند و این حفاظت زمانی منتیج به نتیجه می شود که مردم این شهرت را به رسمیت بشناسند و برای آن هورا بکشند. در نقاطی که مردم غیر سیاسی و به شدت منفعل اند٬ شهرت رنگ و بوی محبوبیت هم به خود می گیرد. محبویت تهی و بی مضمون. محبویت به طور طبیعی امر اجتماعی است که نشان شخصیتی است که به دیگران وفادار است و از شهرت به سود بهروزی دیگران استفاده می کند. اما در شرایطی که مردم از انفعال خارج می شوند و سهم خود را از زندگی اجتماعی می طلبند و وارد سیاست ورزی می شوند٬ هنرمندان در دو راهی به دام می افتند. از یک سو برای امکان باقی ماندن در صحنه و استفاده از مزایای آن باید به قدرت لبخندی اهدا کرد٬ ولی این لبخند می تواند مردم را دچار رنجش کند و شهرت را از محبوبیت تهی کند و هنرمند ناگهان با توده هایی روبرو شوند که دیگر نگاه اسطوره ای به آنها ندارند و گاهی موضوع نفرت هم می شوند.
چهره متناقض شهرت هنرمندان در برهه هایی دولت ها را نیز غافلگیر می کند و در می یابد نمی توان از آن بهره برد. آنها با خرید شهرت هنرمندان ناگهان هنرمند را با ترومای واقعیت برهنه روبرو می کنند. در این برهه ها مردم دیگر از صافی بازی٬ زیبایی یا خوش تیپی بازیگران و یا اثر هنرمندان به او نمی نگرند٬ بلکه شخصیت حقیقی آنها را مورد مداقه قرار می دهند و داوری شان در این لحظه ها بر خلاف شرایط عادت٬ سخت و حتی بی ترحم می شود. در صورت بندی شرایط موجود جامعه٬ دولت با رفتن به سوی هنرمندان با جیب های پر از پول نمی تواند از شهرت هنرمندان بهره بگیرد بلکه با تهی کردن محبوبیت از شهرت هنرمندان٬ کارکرد عادی آنها را نیز از کار می اندازد.
کالایی کردن هنرمندان منطق بازار را بیدار می کند. در بازار این خریدار است که حق دارد وقتی هنرمندی بخاطر شهرت اش خریده می شود ترجیح دهد این کالا را در همان ویترین باقی بگذارد. ویترینی که مدام دیده می شود ولی کسی را بر نمی انگیزد برای خرید دست به جیب ببرد. این بازی٬ امروز دیگر جواب نمی دهد. بهتر است تدبیر و تمهیدی دیگری برای رضایت مردم اتخاذ شود. این تمهید اگر پاسخگویی به خواسته های مردم باشد٬ حتما نتیجه خواهد داد و در غیر این صورت هر چقدر آب در هاون کوبیده شود هیچ کره ای سفره دولت را رنگین نمی کند.