سالهاست از تهاجم فرهنگی سخن گفته می شود بدون آنکه به ما بگویند این دال به کدام مدلول اشاره دارد. از شوالیه فرهنگی بسیار می شنویم٬ بدون آنکه از مبنای نظری و عملی این نامگذاری کسی مطلع باشد. ماههاست براندازی و کودتای نرم ابزاری شده است برای بازشناخت جنبش اعتراضی مردم از منظر آنهایی که در قدرت قرار دارند. ولی دریغ از یک مقاله خواندنی و نظری که فهم ما را از این بحث ها افزایش دهد تا بدانیم چگونه با آن مرز بندی کنیم. بی تردید این وظیفه سیاستمداران نیست که در این مورد توضیح دهند٬ ولی آنها آنقدر مرکز پِژوهشی و دانشگاهی در اختیار دارند که بتوانند یک جزوه چند صفحه ای در این موارد منتشر کنند بدون آنکه کارشان به پرونده سازی و خط و نشان کشیدن بکشد. اگر توصیه آنهایی که در این موارد جدی وارد جدل می شوند به اجرا گذاشته شود٬ می بایست به فوریت همه روزنامه ها تعطیل و دست اندرکاران فرهنگ و هنر به مرخصی همیشگی بروند و اندیشمندان هم اندیشه ورزی را برای همیشه ترک کنند.

متاسفانه در غیاب این بحث های نظری٬ روزنامه هایی که مخالفان تهاجم در می آورند٬ و یا هنر و اندیشه ای که عرضه می کنند آنقدر کسالت بار٬ خسته کننده و غیر تاثیر گذارند که بود و نبودشان تفاوتی نمی کند. جنگ روانی و یادداشت های تند و تیزی که در رسانه های اصول گرایان منتشر می شود بجای آنکه روشنگری را هدف قرار بدهند٬ فضا را بحرانی می کنند تا دلیلی برای ادامه بقایشان بیابند. بقایی که بقا طرز تفکری که پشت سر آنهاست را به مخاطره می اندازند. متاسفانه وبلاگ نویسانی که متعلق به این جبهه اند٬ یا سکوت کرده اند و یا با لحن خشن و یکجانبه ای که برگزیده اند از تاثیر گذاری بازمانده اند. بنظر می رسد مشغله زیاد این افراد را از مطالعه و اندیشیدن باز داشته است و به این دلیل با تمام پر گویی ها٬ هیچ حرفی برای گفتن ندارند.

ولی در ورای دعواهای سیاسی٬ تاثیر گذاری نرم - بهترین نامی که می تواند جانشین نامهای دیگر شود - یک واقعیت انکار ناپذیر است و همه دولت ها و سلیقه های سیاسی آنرا جدی می گیرند و در بسط دیدگاهای خود و فتح قلبها و ذهن ها می کوشند و برخی البته بسیار حرفه ای و تاثیر گذار این کار را انجام می دهند و دیگران زمخت و غیر تاثیر گذار. اکنون صدا و سیمای جمهوری اسلامی و دیگر نهادهای تبلیغاتی در سطح فرا ملی می کوشند با تاثیر گذاری نرم دیگران را به قبول ارزشهای اعتقادی خود ترغیب کنند. در جهانی که تبدیل به یک دهکده کوچک شده است٬ هیچکس نمی تواند در رقابتهای اقتصادی و سیاسی پیروز شود بدون آنکه در نبرد فرهنگی پیشاپیش دستهایش را بعنوان پیروز میدان بالا برده باشد.

سالهاست علیه تاثیرگذاری نرم غرب می ستیزیم و با همه امکاناتی که صرف آن می کنیم باز ناکام می مانیم٬ چرا که منطق این تاثیر گذاری را نمی شناسیم. نظام سرمایه داری از زمانی که پا گرفت تمام برج و باروی همه اندیشه ها و طرز زندگی که با مصرف بی وقفه همسازی ندارد و مانع در برابر شعار سود بیشتر می گذارد را با تمام قدرت و توپخانه قدرتمندش در هم می کوبد. مارکس و انگلس به درستی در مانیفست کمونیستی این تهاجم را مکشوف می کنند:

 "تحولات لاينقطع در توليد، تزلزل بلا انقطاع کليه اوضاع و احوال اجتماعى و عدم اطمينان دائمى و جنبش هميشگى .... دوران بورژوازى را از کليه ادوار سابق مشخص ميسازد. کليه مناسبات خشکيده و زنگ زده، با همه آن تصورات و نظريات مقدس و کهن سالى که در التزام خويش داشتند، محو ميگردند، و آنچه که تازه ساخته شده، پيش از آنکه جانى بگيرد کهنه شده است. آنچه که مقدس است از قدس خود عارى ميشود و سرانجام انسانها ناگزير ميشوند به وضع زندگى و روابط متقابله خويش با ديدگانى هشيار بنگرند. نياز به يک بازار دائم‌التوسعه براى فروش کالاهاى خود، بوروژازى را به همه جاى کره زمين ميکشاند. همه جا بايد رسوخ کند، همه جا ساکن شود و با همه جا رابطه برقرار سازد. بورژوازى از طريق بهره‌کشى از بازار جهانى به توليد و مصرف همه کشورها جنبه جهان وطنى داد و على رغم آه و اسف فراوان مرتجعين، صنايع را از قالب ملى بيرون کشيد. رشته‌هاى صنايع سالخورده ملى از ميان رفته و هر روز نيز در حال از بين رفتن است. جاى آنها را رشته‌هاى نوين صنايع که رواجشان براى کليه ملل متمدن امرى حياتى است ميگيرد، - رشته‌هايى که مواد خامش ديگر در درون کشور نيست، بلکه از دورترين مناطق کره زمين فراهم ميشود، رشته‌هايى که محصول کارخانه‌هايش نه در کشور معين، بلکه در همه دنيا به مصرف ميرسد. بجاى نيازمنديهاى سابق، که با محصولات صنعتى محلى ارضاء ميگرديد، اينک حوايج نوين بروز ميکند که براى ارضاء آنها محصول ممالک دور دست و اقاليم گوناگون لازم است. جاى عـُزلَت‌جويى ملى و محلى کهن و اکتفاء به محصولات توليدى خودى را رفت و آمد و ارتباط همه جانبه و وابستگى همه جانبه ملل با يکديگر ميگيرد. وضع در مورد توليد معنويات نيز همانند وضع در مورد توليد ماديات است. ثمرات فعاليت معنوى ملل جداگانه به مِلک مشترکى مبدل ميگردد. شيوه يک جانبه و محدوديت ملى بيش از پيش محال و از ادبيات گوناگون ملى و محلى يک ادبيات جهانى ساخته ميشود. بورژوازى، از طريق تکميل سريع کليه ابزارهاى توليد و از طريق تسهيل بى حد و اندازه وسائل ارتباط، همه و حتى وحشى‌ترين ملل را به سوى تمدن ميکشاند. بهاى ارزان کالاهاى بورژوازى، همان توپخانه سنگينى است که با آن هر گونه ديوارهاى چين را در هم ميکوبد و لجوجانه‌ترين کينه‌هاى وحشيان نسبت به بيگانگان را وادار به تسليم ميسازد. وى ملتها را ناگزير ميکند که اگر نخواهند نابود شوند شيوه توليد بورژوازى را بپذيرند و آنچه را که به اصطلاح تمدن نام دارد نزد خود رواج دهند بدين معنى که آنها نيز بورژوا شوند. خلاصه آنکه جهانى همشکل و همانند خويش ميآفريند...."

این ارجاع مفصل که باید طولانی تر هم می شد با روش این وبلاگ همخوانی ندارد به این دلیل در اینجا گذاشته شد تا بدانیم تاثیر گذاری نرم و حتی خونین توسط نظام سرمایه داری ذاتی آنست و نفی آن همانقدر بی خردانه است که به صورت شکلی و ظاهری به رو در رویی با این تاثیر گذاری پرداخت. مشکل آنهایی که با تهاجم فرهنگی مخالفتند آنست که اصل نظام سرمایه داری را می پذیرند٬ جامعه را گورستان کالاهای تولیدی غرب٬ چین و... می کنند و تولید ملی را می پوکانند. برای بازار آزاد و خصوصی سازی سینه سپر می کنند و بعد انتظار دارند آن نوع زندگی که لازمه این فرایندهاست به حاشیه رانده شود. به شکاف های طبقاتی و یغماگری میدان می دهند. می گذارند مرفهان بی درد مرفه تر شوند و فقرا فقیرتر شوند و به بهانه کارآمدی با سیاست تعدیل نیروی انسانی و واقعی کردن قیمتها هستی توده ها را غارت کنند ولی انتظار دارند مناسبات اجتماعی همانگونه بماند که در جوامع پیشاسرمایه داری حاکم بود.

یعنی عده ای حاکم باشند و دیگران محکوم و این محکومیت را محکومان با دلهای شاد و شکمهای گرسنه بپذیرند. آنها جامعه سرمایه داری را در بدترین شکل اش می خواهند٬ ولی جامعه شناسی اش را که از دلایل ناهنجاری و سرکشی و فقر و حرمان سخن می گوید نمی خواهند. انسان مصرف کننده را تشویق می کنند تا بیشتر مصرف کند٬ ولی از روانشناسی بیزارند که از دلایل از خود بیگانگی آدمیان می گوید. اقتصاد آزاد را می طلبند ولی از اقتصاد سیاسی که از دلایل استثمار و شکاف های طبقاتی حرفهای زیادی برای گفتن دارد کناره می گیرند. در همین جاست٬ یعنی در همین تناقص هاست که حرفهایشان دالی می شود تهی و بی مضمون و تنها به درد حذف و انکار کسانی می خورد که بی عدالتی ها و هیچ بودن را نمی پذیرند. باز در این مورد سخن خواهم گفت.