دانشجو٬ روح عاصی هر جامعه٬ و آن نقطه جوشی ایست که فردا در آن می خواهد علیه امروز و دیروز بشورد تا رودخانه زمان همچنان پیش برود و بشر را دگر کند و به تغییر میدان دهد. نیروهای زیادی در جلوی این پیش روی سد می گذارند تا این تغییر شاکله های قوام دهنده را حفظ کنند تا به تعادلی برسیم که بین ثبات و تحول آنچنان روابطی مستحکمی را ایجاد می کند که ضمن حفظ بنیان ها٬ فضا را نسبت به تغییر گشوده می گذارد. لازمه هر تغییری آن شادی خلاقانه ایست که در پس هر نوع آوری رخ می کشد تا زندگی را دمی از اندوهی که ریشه در مواجهه با مرگ دارد برهاند. اگر دانشجویان شاد نباشند و عاصی٬ با زمانه منفعلی روبرو خواهیم بود که نه دیروز را می فهمد و نه به فردا راه می کشد.

شانزده آذر همه نگاه ها را به خود معطوف کرده است و همه چیز در رابطه با این روز معنای خود را در دیالکتیک زور و طغیان می یابد. بسیاری بر آنند بر روح عاصی دانشجو لگام بزنند و از سوی دیگر شادی جوانی او را در انبوه مقرارات و مداخله های غیر مسئولانه خفه کنند٬ آنهم در حالی که فردا برای دانشجویان بجای بشارت روزهای بهتر جز بیکاری٬ تهی دستی و در یک کلام از دست رفتگی زندگی چیزی برای تماشا در آستین ندارد. از دانشجویان می خواهند منقاد وضع موجود باشد٬ بدون آنکه بخواهند نشان دهند در این وضع چه دستاوردی و امیدی را می توان رصد کرد. حتی خود آنها می دانند سقوط کیفیت نظام آموزشی٬ کمیت گرایی مهار نشده٬ کاهش انگیزه استادان برای نو کردن دانش خود و کمبود امکانات رفاهی چون تیری زهر آگین در قلب های جوان فرود می آید و همه چیز را تبدیل به پوچی می کند.

خط و نشان کشیدن برای کسانی که جز از دست دادن زنجیر نا امیدی٬ چیزی برای باختن ندارند یک بلاهت کمیک است. آنها دانشجویان را سالها به سیاست ورزی فرا می خوانند و زمانی که جان پرشور شان به روی سیاست گشوده می شود٬ از آنها می خواهند نقش سیاه لشکر را برای سخنرانی های تکراری شان داشته باشند. اما نمی دانند دیگر دوران فرزند کشی به سر آمده و فرزندانی که جز رنج از دیروز و امروز میراث نبرده اند به کام تند خویی می غلتدند٬ اگر با نهی و انکارهای خشونت آمیز بی وقفه روبرو شوند و هیچ ندایی از سوی ایجابیت و وعده های قابل تحقق نشنوند. شانزده آذر را می توان فرصتی دانست که اجازه می دهد شور اعتراض در فضای شادمانه و بی خشونت٬ روح جمعی جوانانی که فردا را اداره کنند متبلور کند. هر گونه خشونتی بر علیه این جوانان به سمت خانواده ها سرازیر می شود و کلیت یک جامعه را دچار آن خشم ناپیدایی می کند که مهار شدنی نیست و این نیرو اگر آزاد شود هیچکس سود نخواهد برد حتی آنها که زمام زور را در اختیار دارند. عقل حکم می کند وارد بازی نشویم که همه در آن بازنده اند.