خان هایی در قد و قامت مدیر و کارکنانی در شکل و شمایل رعیت
دلم سخت می گیرد وقتی می بینم کارمندی٬ کارگری٬ و بگیر همان فرودستان معروف٬ وقتی با صاحب کارش و یا مدیرش روبرو می شود٬ تن و دلش می لرزد و نه تنها از حق خود می گذرد بلکه تن به تحقیری می دهد که از انسان موجودی حقیر می سازد. این حقارت در کشوری که مدعی آنست انسان را موضوع فلاح و رستگاری می داند٬ عجیب و باور نکردنی است. رابطه فرودستان و فرادستان در سازمانها نشانه آنست که روابط ارباب و رعیتی هنوز پابرجاست و ما از نظر تاریخی به دوران فئودالیسم رجعت کرده ایم٬ دورانی که نه با دین همسازی دارد و نه با توسعه به مفهوم امروزیش. بنظر می رسد تا کار به مراحل فاجعه بار نرسیده است باید با این پدیده تا نهایت اش جنگید و آنرا مصداقی از یک نقض فاحش حقوق بشری دانست.
تعدیل نیروی انسان و زمزمه شخصی سازی - بخوانید خصوصی سازی - این فاجعه را فربه تر می سازد و بهانه می شود برای یغماگری از یک سو و بسط روابط ناهنجار از سوی دیگر. سو تدبیر٬ نا کارآمدی ها٬ فساد مالی و اخلاقی هر روز فربه تر می شود و هر چقدر این فساد قد می کشد و پر شاخ و برگ تر می شود٬ شعارهای عدالت طلبانه بی مضمون پر سر و صداتر می گردند. چه باید کرد با این پدیده شوم. جنبش سبز چاره ای جز آن ندارد که شجاعت و حس ایستادگی در برابر ظلم را در جانها سرریز کند. دمکراسی نه با قیام های بزرگ بلکه که با ایستادگی های کوچک و فراگیر می تواند به فرجام خود دست بیابد. دوای درد همه بیماری های اجتماعی دمکراسی سازمانی است.
وقتی دوم خرداد شکل گرفت با بسیاری از اصلاح طلبان که در مصدرهای دولتی قرار گرفتند در مورد دمکراسی سازمانی وارد رایزنی شدم تا اهمیت این موضوع را گوشزد کنم. حتی بعضی از این رایزنی ها بصورت مصاحبه در گروه آئینه روزنامه ایران به چاپ آمد٬ به دلایل فرهنگی٬ سیاسی و شاید هم تاریخی این بحث ها ثمری نداد و دولت اصلاحات نتوانست فرهنگ ناهنجار فرودستی و بالادستی را از سازمانها حذف کند. اتفاقی که اگر می افتد سرنوشت کشور به جایی نمی رسد که صورت ظاهری که روابط سلطه آمیز را پنهان می کرد کنار زده شود و همه اخراج ها٬ تعدیل ها٬ فرقه بازی ها و حذف نخبگان و منتقدان در جلوی چشمهای حیرت زده اتفاق بیفتد و آب هم از آب تکان نخورد. متاسفانه هنوز این موضوع در دستور کار جنبش مدنی ایرانی قرار نگرفته٬ آنهم در حالی که همه می دانیم بدون اصلاح سازمانها که امور کشور را اداره می کنند٬ نمی توان جامعه را بهبود بخشید حتی اگر هزار بار جنبش و ضد جنبش در سطح ملی رخ دهد و پیروز شود و یا نشود.