دلم نمی خواهد با کسی قهر باشم ٬ با هر کس کدورت پیدا کنم فوری تماس می گیرم و از سر آشتی سر صحبت را باز می کنم .اصلا هم فکر نمی کنم که در مرافعه من حق داشتم و یا دیگری ٬ انسانها درگیر موقعیت اند و بخاطر این موقعیت دست به رفتارهایی می زنند که در شرایط دیگر حتما جور دیگری عمل کردن . نمی دانم کجا خواندم که "فهمیدن بخشیدن است ". این گزاره را درست می دانم . ممکن است صلاح نبینم با کسی ارتباط داشته باشم ولی نمی گذارم این جدایی در فضای قهر اتفاق بیفتد . شاید بگوئید انسان هم باید دافعه داشته باشد و هم جاذبه ٬معتقدم باید حساب ها را جدا کرد ٬در مسایل جایی نباید کوتاه آمد ولی نباید گذاشت این کوتاه نیامدن کینه ای شود در دل . می توان با کسی کاملا مخالف بود ولی نگذاشت کار به دشمنی بکشد . در دوران روزنامه نگاری با خیلی ها کارم به دعوا کشید ولی خیلی زود آشتی کردم .

نوجوان بودم ٬ با یکی از دوستانم دعوایم شد. حتی کار به کتک کاری کشید . مدتی بعد که رفتم سراغش و بوسیدمش . خود را کنار نکشید ولی سرد برخورد کرد . به او گفتم اگر هزار بار قهر کنی هزار بار منت ات را می کشم ٬ ولی هیچ نگفت ٬پیگیر ماجرا شدم . فهمیدم حدس می زنند بیماری صعب العلاجی داشته باشد و به این دلیل خیلی زود دستش از دنیا کوتاه خواهد شد. با اصرار من رفاقت مان محکم تر شد . اما او از بیماری به سلامت جست و دوستی مان باقی ماند . تا دست روزگار ما را از هم جدا کرد . همان قبل از انقلاب از کشور رفت و نمی دانم الان چه می کند . از آن زمان تاکنون با خود عهد کرده ام در رفاقت نگذارم کار به قهر و کدورت بکشد. مدتهاست با خودم فکر می کنم بسیاری از مقامات که سالهاست با هم رفاقت داشتند و هم رزم بودند و حتی رابطه استاد و شاگردی داشتند بخاطر قدرت از هم جدا شدند ٬بازی هولناگ قدرت از هم جدایش کرد . اصلا باور ندارم که بخاطر اعتقاد و ارزشها کارشان به دشمنی کشاندند در حالی که هر دو طرف به همان اعتقاد هنوز وفادارند.

سیاست جز علایق من است و نوشتن در باره آن را جدی می گیرم. چرا که معتقدم کلیت زندگی بشر در گروی شکل گیری آنست. در این عرصه معتقدم شجاعت لازمه هر کنشی است و باید دل به دریا زد و از امر درست دفاع کرد ولی حاضر نیستم هرگز وارد حزب و جریان سیاسی شوم که دوستی و دشمنی را به ناگزیر انضباط سیاسی تعیین می کند . چون به این تعهد وفادارم. با بسیاری از افراد سیاسی در جناحها مختلف دوستم ٬هرچند که یک لحظه در سلیقه سیاسی ام کوتاه نمی آیم ٬در دوستی با آنها هم یک قدم پا پس نمی کشم . چرا این ها را می نویسم . چون دوستم مسعود کرمیان در وبلاگش مطلبی قلمی کرده است که خود آگاهیم را نسبت به خودم افزون تر کرد . این خود آگاهی منطق اش را از تعارفاتی نمی گیرد که قلمی کرده است بلکه از آنجا جان و خون می گیرد که از تفاوتی که با من دارد می نویسد . تفاوتی که ذات دنیای متکثر است و بدون آن جهان دوزخی تحمل ناپذیر می شود.