جامعه اي كه حافظه تاريخي ندارد نياز به مورخ ندارد.درچنين جامعه اي مرگ كسي كه تاريخ را دست مايه زندگي خود قرار داده است اتفاق مهمي تلقي نمي شود.در گذشت فريدون آدميت در چنين فضايي  بايد مورد واكاووي قرار بگيرد.نوشتن در باره مورد او و هر آنچه انجام داده است مشكلي از مخاطب حل نمي كند. بي ترديد آدمیت در دهه چهل و پنجاه چهره شناخته تری بود و بسياري از آنهايي كه اهل مطالعه بودند او را مي شناختند ولي سكوت طولاني مدتش اين چهره معروف را تبديل به يك فرد گمنام كرد.

رسانه هاي بيرون مرزي٬خبرگزاري هاي داخلي و چند وبلاگ نويس در باره او به صورت اجمالي نوشتندو باز خواهند نوشت.به صورت ناگهاني بسياري در خواهند يافت ما مورخ مهمي داشتيم كه اصلا نامش را هم نمي دانستند.بي ترديد اگر كسي همت كند و كتابهاي آدميت را تجديد چاپ كند تيراژي خواهند يافت.اين حقيقت نشان مي دهد مرگ توري است كه از طريق آن مي توانيم در اقيانو س متلاطم زندگي ماهي بزرگ شهرت را صيد كنيم ولي ماهي مرده تنها به درد يك ضيافت گذرا مي خورد.

چرا آدميت سكوت كرد و انزوا را بر گزيد ٬پاسخ به اين پرسش مهم اسيت ولي مهمتر از آن اين پرسش است چرا تاريخ در ذهن ما سكوت مي كند. وقتي اين سكوت تداوم مي يابد ناچاريم مرتب در حلقه بسته دور خود بچرخيم و حتي يك گام به جلو بر نداريم.ماندگاري استبداد حتي در روابط ميان فردي و توسعه نيافتگي ساختاري نشان آن است كه تجارب بر هم انباشت نمي شود. نخبگان و فرهيختگان هراز گاهي چون ستاره اي در ظلمت تاريخ مي درخشند و جهان را روشن تر مي كنند ولي بعد ظلمت اين روشنايي را پس مي زند و همه چيز در نا آگاهي منحل مي شود.

بسياري از نامها كه در دهه هاي گذشته شهرت در هنر٬ادبيات ٬علم و سياست داشتند امروز در گمنامي مي زيند تا مرگشان در رسد و كساني به يادشان بياورند . امروز آنهايي كه در اوج توجه عموم قرار دارند بر اثر هر اتفاقي كافيست سكوت كنند تا از يادها بروند. بسياري كه در دوران اصلاحات در شكل گيري تحولات نامي داشتند از ياد ها رفتند و نسل جوان آنها رانمي شناسند و ميان سالها هم ترجيح مي دهد به يادشان نياورند. ميزان به ياد سپاري در ايران به زحمت به ده سال مي رسد. آنهايي كه دهه ها مي پائيد تنها نامشان مي مانند و كمتر آثارشان مورد مداقه قرار مي گيرد. اين فراموشي دلايل مختلف دارد . دلايلي كه هيچكس حال و حوصله پرداختن به آن را ندارند. هر نسلي چون تجارب گذشتگان را از ياد مي برد محكوم به فراموش شدن در آينده نه چندان دور است.با اين تقدير است كه سرنوشتي بهتر از آن كه داريم نخواهيم داشت.