تعطيلات نوروزي براي من هميشه زجر آوراست.لحظات بطالت.هميشه بيماري بطالت را با خواندن كتاب كمي درمان مي كنم.هستي وزمان هايدگر آنقدر با نثر بدي ترجمه شده است كه به زحمت خود رااز اين صفحه به صفحه بعد مي رسانم.گفتم بد نه غامض. مترجم با پيچيده كردن جملات مي كوشد فضاي پيچيده ذهن هايدگر را واتاب دهد. در اين تلاش يك شكست كامل را به نام خود ثبت كرده است.وظيفه هر جمله انتقال معنا است نه بازي دادن مخاطب.مبارزه با اين بدسليقه گي مرا وا مي دارد هر طور شده كتاب را رها نكنم و نمي كنم. ولي خواندن اين كتاب عذاب تعطيلات نوروزي را صد چندان مي كند و آدم را با دوزخ لحظات رها مي كند.    

كتابي از "وودي آلن" بنام " مرگ در مي زند" را پسرم سهيل در گشت و گذاري در شهر خريده است.نيمه شب آنرا را بدست مي گيرم و يك نفس تا پايان مي خوانم. كتاب هجوي هوشمندانه بر زندگي امروز بشر است.از سرگشتگي هاي مضحكه كه فرجامي جز هيچ ندارد.مفاهيم فلسفي در اين هجو سرازير مي شود و به ذهن روشنايي خيره كننده اي مي بخشد.با خواندن اين كتاب آدمي در مي يابد در زير آسمان دردهاي آدمي از يك جنس است. انسان هميشه نوع زندگي ديگر را مي طلبد و همين خواست متفاوت بودن هم تبديل به يك مضحكه ديگر مي شود.

وودي آلن در نوشته اي با عنوان "به ياد نيدلمن" هايدگر را مورد هجو قرارمي دهد.زبان او را به سخره مي گيرد. در ذهن طناز آلن هر جنبه زندگي مدرن و حتي اسطوره ها مي وان رد پاي يك نگاه مضحك را يافت. او حتي خود را در دام طنزش مي اندازد و در خود مي نويسد:دو باور غلط سال هاست كه در باره من بين مردم رواج دارد . يكي اين كه من روشنفكرم ٬فقط به اين دليل كه عينكي هستم ٬و بدتراز آن كه هنرمندم ٬چون فيلم هايم نمي فروشد". كتاب را تمام مي كنم و مي پندارم تنها بايد وودي آلني به اطرافمان نگاه كنيم تا واقعيت تحمل پذير شود. مثلا مردم به سفر نوروزي مي روند تا خوش بگذرانند ولي روزي هفتاد نفر در جاده ها مي ميرند. كدام جنگي اينهمه تلفات دارد. كجا مردم عليه خود اين چنين جنگ خونين راه مي اندازند و صداي كسي هم در نمي آيد. خانمها و آقايان مرگ در مي زند لطفا براي سفر به مسافرت برويد آنهم در جاده هاي پر از خون