آنچه که در تحولات اخیر به عمد نادیده گرفته شده آنست که جنبش سبز نام یک بیماری و یا غده بدخیم نیست که باید با جراحی درمان و بدور انداخته شود٬ بلکه اقدامی طبیبانه از سوی یک ملت بیدار٬بصیر و با حوصله است که در گام اول این بیماری را بصورت آسیب شناسایی مورد شناسایی قرار داد و در گام بعدی بنا دارد با اراده٬ خلاقیت و مشارکت فعال درمان کند. کسانی که در شکل گیری ناهنجاری های ساختاری مداخله فعال داشتند و ویروس ناکارآمدی٬ رانت طلبی و انحصارطلبی را در جان نهادها و سازمانها تنیدند٬ امروز بجای آنکه به سمت بیماری هجوم ببرند طیب حاذق را زیر ضربات خود قرار داده اند. مناظره های انتخاباتی این حقیقت را آشکار کرد که ناکارآمدی و رانت طلبی تا اعماق جامعه رسوخ کرده است و با حفظ وضع موجود و حذف نخبگان نمی توان این بیماری مزمن و بدخیم را مداوا کرد بلکه با روش های هیاهیوگرانه بجای حرکت به وضع بدتر پریشانی ساختاری را عمیق تر می کند.

بحرانهای ساختاری همه ابعاد زندگی را تصرف کرده است٬ اقتصاد٬ فرهنگ٬ سیاست و... بجای آنکه حلال مشکلات باشند مدام وضعیت زندگی مردم را مختل می کنند. آن نقطه مرکزی که این ساختارهای را معیوب می کنند منش ها و شیوه های مدیریتی اند. آنها بجای اداره انسانها و اعمال مدیریت بر منابع٬ نگاه شئی گرا به همه چیز دارند. می پندارند با گرفتن یک حکم مالک سازمانها شده اند و هر کاری بخواهند می توانند هم با کارکنان و هم با منابع بکنند. از یک سو کارکنان را در وضعیت روحی هولناک قرار دهند و موجودات هراس زده از آنها بسازند و از سوی دیگر منابع را هر شکل که می توانند بر باد دهند و جز به مسئول بالادست خود که اختیار عزل شان را دارند جوابگو نباشند. سرریز این گونه مدیریت نارضایتی گسترده است که موج وار همه جامعه را در برگرفته است و آنچنان فشاری بر طبقات اجتماعی وارد می کند که به اشکال مختلف خود را بازتاب می دهد.

امروز که تب ناکارآمدی به مرحله خطرناک رسیده است بجای آنکه جنبش سبز را فرابخوانیم تا گذشته ها را فراموش کند و با مشارکت٬ خلاقیت و نظارت فعال بر دردهای بی درمان داروی شفابخشی بیابد می کوشند مردم را به رسمی و غیر رسمی تقسیم کنند و تنها کسانی را بعنوان مردم به رسمیت بشناسند که با تعاریف رسمی همخوانی دارند و کوچکترین تفاوتی را به تماشا نمی گذارند. این روش ها بی تردید اوضاع را وخیم تر خواهد کرد. مردم مردمند و هیچکس صلاحیت ندارند آنها را با متر و معیار خود بسنجند و مهر تائید و یا نفی برآنها بکوبد. امروز باید بجای تند کردن منازعه ها از پتانسیل و خلاقیت جنبش سبز بهره گرفت و بحرانهای ساختاری رام کرد. اگر این اتفاق بیفتد مدیران به خود اجازه نخواهند داد برای تحقق الگوی مصرف بجای کاهش هزینه های رفاهی خود و رانت هایی که توزیع می کنند فرودستان را در سازمانها با کابوس تعدیل روبرو سازند و این کار خود را عین شجاعت نام بگذارند. جنبش سبز با حضور خود این مدیران را هم عاقل تر و هم پاسخگو تر خواهد ساخت. این همان اقدام طبیبانه است که گرهگشای همه مشکلاتند.