فضای سیاسی در غیاب مخرج مشترک دو جناح رقیب
راهپیمایی روز قدس تبدیل به آن رخدادی شده است که با حضور خود این حقیقت را به تماشا می گذارد که هیچ مخرج مشترکی دیگر بین دو جناح اصلاح طلب و حاکم وجود ندارد. آنها در هیچ وضعیتی در هم نمی لغزند و در هیج موردی به همپوشانی نمی رسند . هر دو جناح دعوت به این راهپیمایی را جدی گرفته اند و روی آن پا می فشارند. اما این دعوت از سوی حاکمیت تاویل به همراهی نمی شود و از آن بوی تفرقه می شنود ٬همه آن نمادهای مشترکی که روزگاری نماد یگانگی ها بودند امروز تبدیل به نشانه منازعه شده اند. منازعه ای که از حد تحمل حکمرانان خارج است.این درحالیست که هر دو جناح دفاع از مقاومت فلسطین را یک اصل می دانند و به این دلیل این جدایی نشان دهنده شدت منازعه و چشم اندازی است که راه به تفاهم نمی دهد.
جنگ تاویل ها امروز جایگزین منازعه های سیاسی شده است . گویی بیست و دو خرداد با گسست سیاسی پلی ایجاد کرد تا با عبور ناگزیر از آن فضای گفتمانی دوپاره شود.گفتمان هایی که دچار تناقض ذاتی اند و ماندگاری یکی به معنای حذف آن دیگریست.پس به ناچار شکافی ژرف و پر نشدنی. وقتی هاشمی بعنوان یکی از ستونهای نظام امروز از سوی دارندگان قدرت به تمامی طرد می شود و حتی فضایی بوجود آمده است که او نتواند خطبه های نماز جمعه را بخواند . این وضعیت بی تردید تداوم خواهد یافت و جدایی ها شدت خواهد گرفت و حذف شدگان با شدت بیشتری به انزوا رانده خواهند شد . در این شرایط وظیفه اندیشه بازشناسی تجدید ساختاری است که در فضای قدرت در حال اتفاق افتادن است . به زبان دیگری ساختاری می رود و ساختاری دیگر جایگزین آن می شود . البته حفظ شکلی ساختار نباید ما را از دگردیسی آن باز دارد.
بیست ودوم خرداد امری بدیع و نو را جلوی تحلیل گران می گذارد . این امر بدیع نام گذاری تازه ای را از سوی متفکران می طلبد تا بدرستی بازشناخته شود. هر امر نو لرزان است و مواج و به این دلیل به طور طبیعی دنبال فرم گرفتن است و در این فرم گرفتن نیروهای متضاد آنچنان نیروهایشان را تخلیه می کنند که در نهایت معادله نهایی به جواب مشخص برسد. به این دلیل از هم اکنون نمی توان نسبت به این فرم به فهم لازم دست یافت و باید در نظریه پردازی همه چیز را گشوده نگاه داشت تا داده ها آنچنان فربه شوند تا چشم انداز کمی از ابهام در بیاید . اما نکته ای که از هم اکنون مشخص است جناح اصلاح طلب به ناچار در برابر نهادهای قدرت مجبور است روی به مردم و نهادهای مدنی بیاورد. بنظر می رسد این کارت دعوت نه به تمامی بلکه به صورت نسبی بدست مخاطبان رسیده و باز خواهد رسید. بخشی بزرگی ازنخبگان امروز ضمن پذیرش این دعوت راههای عاملیت خود را جستجو می کنند و مردم با حساسیت اخبار را با دقت تعقیب می کنند تا انتخاب خود را به عمل آورند.
جناح اصلاح طلب به همراه نخبگان خردورز از توده ای شدن جنبش بیمناکند ٬چرا که توده ای شدن گسست موجود می تواند همه دست آوردهای جامعه مدنی را با پرسش جدی روبرو کند. حتی حاکمیت هم در اعمال قدرتش روی این نکته حساس است و این مراقبت را از خود می کند که از مرز خاصی عبور نکند که این اتفاق بیفتد . این مصلحت اندیشی که در پس ذهن ها عمل می کند تنها امکانی است که این امید را بوجود می آورد در نهایت بازیگران از نو برای شکلگیری ساختارها به یک تفاهم نانوشته شده برسند و جامعه بجای بحران آفرینی به طرح توسعه ماندگار خود تحقق بخشد.
اگراین اتفاق نیفتد سیر خود انگیخته ماجرا بر هر مصلحت اندیشی غلبه خواهد کرد و ما وارد دوره ای از گسست ها و تنش ها می شویم که نه تنها وضعیت را روشن تر نخواهد کرد بلکه آنرا تیره تر خواهد ساخت. وظیفه ماست رویدادها را در سیالیت شان مورد شناسایی قرار دهیم و روی آن انگشت بگذاریم تا لااقل همه بدانند به کدام سمت در حال پیش رویند تا شاید اتفاقی برای کنترل اوضاع به نفع مردم و همه طرفهای بازی بیفتد. ناامیدی با اصل تفکر بیگانه است . به این رویکرد به ناگزیر باید امیدوار بود و مدام شرایط را فهم و واتاب داد.