تاريخ بي خردي و نيزه اي كه هم زخم است و هم مرهم
نشانه های آشفتگی و بی خردی فضای سیاسی کشور را نشانه دار کرده است ٬ همه رویدادها این حقیقت را آشکارمی کند تدبیر و دور اندیشی پدیده نایاب شده است و در بازارسیاه سیاست حتی با هزینه های کلان قابل دسترسی نیست . هیچکس به پیامد حرفی که می زند و رفتاری که می کند نمی اندیشد ٬هرکس بر طبل چالش ها٬جنگها٬ویرانگری ها می کوبد. گویی هیچکاری جز جنگیدن باقی نمانده است . کار به آنجا کشیده اگر کسی همت کند و از سازش ٬گفت و گو و تفاهم سخن بگوید فوری به صف مخالفین رانده می شود . مخالفینی که جایی برای افراد میانه رو ندارند و او می ماند و یک تنهایی ناگزیر.
صاحب این قلم زمانی که به مرخصی می رفت فضای کشور را به مرور آرامتر می یافت . گویی همه فرصتی به خود داده بودند تا در یابند چه اتفاقی افتاده است و آیا راهی که آماده اند درست است یا غلط ٬این خودسنجی مقدمه هر تدبیر جدی و راهگشاست ولی وقتی به تهران بازگشت اوضاع را متشنج یافت. تشنجی که بیشتر از آنکه عینی باشد ذهنی است ٬ آنهایی که در نهادهای سیاسی ٬قضایی و امنیتی باید از این فضا بهره می بردند تا این آرامش نسبی را به فضای کاملا عادی بکشانند بر خلاف معمول با زبان تند و پر از تهدید ذهن های شهروندان عادی را پر از غوغا کردند و بار دیگر توجه آنها را از زندگي عادي به سياست بر كشيدند. همه منتظرند اتفاقی بیفتند . اتفاقی ناگوار و خشن. بجای آنکه با گفتن آنکه اوضاع به سمت آرامش می رود پیش بینی می کنند که تنش های ناگزیر در تهران رخ خواهد داد و بنظر می رسد برای اینکه پیش بینی هایشان تحقق یابد تمهیداتی بکار می برند تا اتفاقی که در عمل وعده اش را می دهند بیفتد.
یک گزاره تاریخی می گوید همان نیزه ای که زخم می زند ٬مرهم هم هست. اگر مناظره های تلویزیونی در کشور غوغایی در انداخت ٬امروز همین مناظره ها اگر ادامه یابد و دو طرف ماجرا مستدل و منطقی از حرفی که می پندارند حق است دفاع کنند و قضاوت نهایی را به مردم بسپارند بسیاری از نابسامانی ها راه به سامان می کشد٬هیجان های ذهنی تخلیه می شوند و به مرور این مناظره ها عادی می شود . زبان تهدید و افشاگری طرف مقابل را در رفتارش جری تر می کند . او را وا می دارد بیشتر بر "گفتار - کردارش " تاکید کند تا کار نه با مصالحه بلکه با دشمنی تداوم یابد. در عالم سیاست هیچ دعوایی خاتمه نمی یابد . همه دعواهایی که در سی سال اخیر رخ داده اند امروز دوباره زنده شده اند و بر آتشی که در گرفته است سوخت کینه و انتقام می ریزند. مسایل را باید حل کرد٬آنهم مسایلی که با سیاست ورزی به سادگی حل می شود و از راه خشونت آمیز پیچیده و غامض تر می گردد . صبوری ٬سکوت و بردباری آن عصای معجزه گری است که جانها را مهربان می کند .اما بنظر می رسد هیچ چیز سخت تر از سکوت نیست آنهم در شرایطی که همه داد می زنند .
"باربارا تاكمن" در کتاب تاریخ بی خردیش که در آن اشتباهات مهلک سیاستمداران در تاریخ را به تماشا مي گذارد در مقدمه کتابش می نویسد:"آدمي، اگر در همه زمینه ها پیشرفت کرده در سیاست به مانند سابق مانده است. سیاستمداران افرادی عقب مانده هستند که مدام اشتباه میکنند و سیاستهایی را که مخالف منافع ملی آن است در پیش میگیرند به رغم آن که در گذشته بارها و بارها آن موارد تجربه شده است."وی بی خردی را ذاتی سیاست می داند و آنرا به دلیل نوع فضایی می داند که سیاستمداران در آن تصمیم می گیرند . من با این نگاه جبر گرا موافقت ندارم و معتقدم انسانها می توانند چه در سیاست و چه در جنبه های دیگر زندگی بر ساخت های عقل گریز غلبه کنند و راهی متناسب با عقل و خرد در پیش بگیرند. همانگونه که در تاریخ نمونه های از خرد گریزی می توان یافت انبوهی از شواهد را می توان ارائه داد که حکایت از خردمندی دارد . امیدوارم در آینده ما سندی برای رویکرد دوم باشیم نه حجت دیگری بر حجتهایی که تاکمن بر می شمارد.