بسیاری می پرسند عاقبت فضای سیاسی موجود در کشور چه خواهد شد. تا آنجا که می دانم تحلیل گر سیاسی راز و رمز فال قهوه را نمی داند تا قهوه ای به تاریخ بخوراند و بعد بگوید چه خواهد شد. می توان با توجه به صورت بندی قدرت دست به پیش بینی های درست و یا نادرست زد٬ ولی پیشگویی نه ممکن است و نه مفید. چرا که آینده چیزی نیست جز جاصل جمع بازی بازیگران قدرتمند از یک سو و حضور و عدم حضور مردم در صحنه از یک سوی دیگر. با این حساب تاریخ را ما می سازیم. این ما بر می گردد به کسانی که بجای چشم دوختن به دهان پیشگوها وارد میدان می شوند و متناسب با نیرو و توانی که دارند در تحولات تاثیر گذاری می کنند. پس ما مثل میلیونها انسان ایرانی در سمت گیری فردا مداخله داریم٬ چه با انفعالمان و چه با فاعلیتمان.

تاریخ را انسانها می سازند و بعد از تماشای آن که متناسب با تخیل شان نبوده٬ غافلگیر می شوند و بدنبال راز و نیروی مرموزی می گردند که آن را همانگونه که هست شکل داده است. البته رازی در میان نیست. تردیدی نیست ساختارها و میراثی که از گذشتگان به ما رسیده است تبدیل به نیروی ضرورت می شود و ما را بدنبال خود می کشاند، ولی همین ساختارها و هم آن میراث بدون وصیت به ارث رسیده٬ اگر بهنگام در حیطه خود آگاهی قرار بگیرد تاثیرگذاری اش را از کف می دهد. ولی گاهی آنچنان این ساختارها قویی پنجه اند که حد آگاهی ممکن را نازل می کنند. ولی وقتی به گذشته می نگریم کسانی را می یابیم که بر خلاف مسیر رودخانه شنا کرده اند و حدس زدند چه تجربه تاریخی اگر به گونه دیگری رفتار نکنیم به انتظارمان نشسته است. پس می توان با هوشیاری حد آگاهی ممکن را بالاتر برد.

بسیاری از وبلاگ نویسان گلایه دارند وقتی تحلیلی تر می نویسند و واقعیت را در غامض بودنش به تصویر می کشند مخاطبان کمتری می یابند ولی آنهایی که رجز می خوانند و حتی حرمت زبان و اخلاق را وا می گذارند٬ انبوه مخاطبان بسراغشان می روند. اگر این موضوع راست باشد که هست٬ می توان نسبت به آینده نگران شد. ما تنها در پرتو تفسیر و باز تفسیر واقعیت می توانیم مفری در جهان بی مفر بیابیم. از دست دادن مخاطب در نوشتن تحلیل٬ یک بیماری است و آنچه این بیماری را تشدید می کند آنست که تحلیل گران فقط با خود سخن می گویند و با هم وارد گفت و گوی انتقادی نمی شوند و این یافته هایشان را در مسیر هم افزایی قرار نمی دهند. خودگویی منتج به نتیجه نمی شود. تا زمانی که وارد این گفت و گو نشویم حتی اگر با همه توان وارد عمل شویم تاریخ در غیاب ما ساخته می شود و این هم بر می گردد به نقصی که ما داریم نه نیروی مرموزی که مسیر را بر ما می بندد.