غول شایعه و نظام رسانه ای بیمار و سترون
تشخیص خبر از شایعه بسرعت دارد غیر ممکن می شود٬ این اتفاق ابعاد خطرناکی دارد که وقوف بر آنها نه ممکن است و نه کمکی به حل مشکلی می کند. چرا که این پیامدها در ناخودآگاه تاثیرات خود را بر جا می گذارد و رفتارهایی را برمی انگیزد که همیشه غافلگیرکننده اند. بجای ردیابی این پیامدها باید دلایل شکل گیری این بحران را رصد و در همانجا معضل را حل کرد. معضل اصلی آنست که نظام اطلاع رسانی در جامعه ما یا فشل شده است و رسانه ها یا نسبت به اخباری که مردم به صورت ملموس آنها را مشاهده می کنند سکوت می کنند و یا اینکه با خود تبدیل به ابزار جنگ روانی می شوند و بر آنند بجای اطلاع رسانی شفاف به تخریب کانون های رقیب بپردازند. به این دلیل مخاطب که تشنه شنیدن حقیقت است٬ زمینه روانی کافی را می یابد که هر خبر اغراق شده را بپذیرد و اگر خبری هم برای شنیدن وجود نداشته باشد ذهن های خلاق این اخبار را می سازند و از کانالهای غیر رسمی پخش می کنند.
وقتی کانالهای غیر رسمی مرجعیت و اعتبار بیشتری نسبت به منابع رسمی پیدا می کنند٬ دیگر مهم نیست خبری واقعا رخ داده باشند و یا نه٬ موضوع اصلی آنست که مخاطب آنرا می پذیرد و یا نه٬ اگر بپذیرد شایعه همان پیامدی را خواهد داشت که یک خبر واقعی دارد. در این شرایط منابع رسمی سعی در انکار و تکذیب می کنند و هر چقدر این تکذیب ها شدت بیشتری می یابد٬ مخاطب نسبت به صحت شایعه اطمینان بیشتری می یابد. بازی شایعه و ضد شایعه با تهدید و جنگ روانی قابل کنترل نیست٬ بلکه بهترین راه است که ساختار نظام اطلاع رسانی کاملا تغییر کند. نیروهای مبرز و کاربلد جایگزین افراد احساساتی که می پندارند برای دستیابی به هدف هر کاری مجاز است حتی گفتن دروغ٬ شوند تا این افراد بتدریج بتوانند با رعایت شرایط و مصلحت عام هم اعتماد مخاطب را برانگیزند و هم اطلاع رسانی دقیق را در دستور کار قراردهند.
یک مثال مسئله را روشن می کند. اکنون درباره حوادث بعد از انتخابات اخبار غیر رسمی فراوانی شنیده می شود. اخباری که لرزه بر ذهن و تن می اندازد. بعضی از منابع رسمی بخشی از این اخبار را تائید کرده اند. بی تردید همه این اخبار از نظر فنی نمی تواند درست باشد٬ ولی وقتی مجلس و دیگر نهادها بجای گفتن حقیقت در لفافه سخن می گویند و یا آنچنان ابعاد قضیه را پائین می آورند که اصل قضیه لوث می شود٬ زمینه روانی کامل برای ترویج و پذیرش شایعه فراهم می شود. در این موارد اگر با صراحت سخن گفته شود و بجای نیمه حقیقت ها از تمام حقیقت گزارش داده شود٬ واقعیت جای شایعه را می گیرد و از این طریق امنیت و منافع ملی بیشتر تضمین می گردد. آنهایی که به آینده کشور و حتی مصلحت خود در سطح تصمیم گیری می اندیشند می بایست هر چه زود بیماری مهلک نظام رسانه ای را درمان کنند و یا اینکه به پیامدهای خطرناک اخبار رسمی و یا شایعه تن دهند.متاسفانه راه سومی وجود ندارد. البته بی تصمیمی معنایی جز تداوم وضع موجود ندارد.