من متهمم چون خبرنگارم

چون من می نویسم ٬چون روشنگری را بر نمی تابند.چون صدای عقل ٬میانه روی و صبوری خاموش است . همه سرباز می خواهند ٬نه کسی که می اندیشد ٬نه کسی که هشدار می دهد ٬نه کسی که پیشاپیش از فاجعه خبر می دهد. هم به اصلاح طلبان و هم به محافظه کاران . نشنیدند ٬چون به موقع نمی شنوند . وضعیتی را بر می انگیزند که هیچکس صدای  هیچکس را که چون او نمی اندیشد نمی شنود.بازیست :بازی مرگ و زندگی

من متهمم چون می نویسم

سالهاست از روزنامه ها رانده شده ام چون پایان موج و ضد موج را می دانستم. چون می دانستم حذف آن دیگری ممکن نیست. یک جامعه تنها با هم بودن می تواند راه به توسعه ماندگار برسد. چون با فرقه گرایی مخالفم . از رانت طلبی می هراسم .چون معتقدم آنی که می نویسد باید با چراغ روشن نقد اجازه ندهد جامعه به مرز طغیان از یک سو و زور برهنه از سوی دیگر برسد.

من متهمم چون معتقدم استبداد در جان و خون همه ماست

سالهاست بر آنم بگویم بجای آنکه همه نگاهها را بسمت دولت بدوزیم ٬همه قدرت ها را به او بسپاریم و بعد او را بخاطر نا شایستگی اش مسئول همه بحرانها بدانیم٬ با فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی که مقدمه گذر از جامعه باز و مرفه است جدی بگیریم و بجای فرسایش تمام توان و قدرت خود و حریف مان در منازعه های بی پایان نخبه پروری در همه زمینه های جدی بگیریم. نکریم. چون نمی توانستیم بکنیم

من متهمم چون می دانم چه مغاکی در انتظارمان است

از آشتی گفتن را نوعی بزدلی می دانند ٬در عصر حماسه تنها قهرمانان و ضد قهرمانان حق دارند سخن بگویند. کسانی که می کشتند و کسانی که کشته می شوند٬کسانی که شکنجه می دهند و کسانی که شکنجه می شوند. هنوز می تو ان موج سبز را تبدیل به خیزش ملی برای توسعه ٬آبادانی و رفاه ملی بکنیم و الگویی برای همه ملت هایی شویم که موج آگاهی و بحرانهای فزاینده نظام سرمایه داری زمینه موجهای رهایی را فراهم کنیم. اگر چنین نکنیم مغاکی در انتظارمان است که همه در آن بازنده ایم. با گفتن این حرفهاست که جرم خودم را اثبات می کنیم و راهی می روم که با روح زمانه همخوانی ندارد.