دلیل همیشگی ناکامی : بزدلی در تحلیل و شجاعت در عمل
چهارده مرداد سالگرد صدور فرمان مشروطیت فرارسید ٬درحالی که بعد از یک قرن هنوز صلای آزادی ٬مساوات ٬ترقی و برپایی عدالتخانه در جان و قلب مردم طنین انداز است بدون آنکه در عمل آنچنان که شایسته یک ملت است این صلا تحقق یافته باشد . بنظر می رسد هنوز ما با همه کنکاش ها و بررسی ها نتوانستیم علت شکست این جنبش بزرگ را مورد شناسایی قرار دهیم و به این دلیل ناچار شده ایم در یک دور باطل سرکوب و طغیان گرفتار تاریخ بی تاریخ شویم. نکته عجیب این است هم استبداد ٬هم اصلاح طلبی و هم انقلاب های ساختاری نتوانسته اند به آنچه می خواستند دست یابند. در حقیت صد سال است همه بازیگران سیاست در تمام حوزه ها شکست می خورند بدون آنکه کسی پیروز این میدان باشد.
جامعه ما به آنچنان سطحی آگاهی رسیده است که نمی تواند استبداد تام و کمال را تاب بیاورد ولی به آنچنان بلوغ فکری نرسیده که گام به گام اصلاحات را تحقق بخشد و چون این طرح به سرانجام نمی رساند ناچار می شود تن به طغیان بدهد و میوه طغیان استبداد دیگری است . چه باید کرد . بنظر می رسد ٬مشکل مهم در این فرایند معیوب آنست که ما رابطه دیالکتیکی بین عمل و نظر را از دست داده ایم و چون واقعیت را نمی شناسیم نمی توانیم تئوری پایه برای کنش خود ابداع کنیم و چون فاقد این تئوری هستیم حرکاتمان از عواطفی خون و جان می گیرد که یا انفجاری تخلیه می شود و یا به ناخود آگاه پناه می برند. همیشه پیش از ظهور جنبش های اجتماعی انفجاری از آگاهی رخ می دهد ولی متاسفانه بعد از شکلگیری این جنبش تحلیل گران لباس تحلیل را از اندام ذهن شان در می آورند و خود را غرق منطق انبوه خلقی می کنند که رفتار برهنه را می طلبد و بس.
انتخابات و حوادث بعد از انتخابات آنچنان پیچیده و غامض است که نظام تحلیلی قویی را می طلبد که همه ابعاد آن مورد شناسایی قرار گیرد ولی درست در لحظه ای که به تحلیل نیاز داریم تحلیل گران یا کنج سکوت را بر گزیده اند و یا بجای تحلیل به همراهی صرف روی آورده اند . اگر به یکی و دو هفته بعد از انتخابات دقیق نگاه کنیم سیل تحلیل ها و نوشته واتاب می یافت ولی هرچه زمان می گذرد این تحلیل ها کم رنگ تر می شود. شاید گفته شود تحلیل دقیق مخاطره آمیز است ٬ولی آنهایی که خارج کشورند و در معرض خطر قرار ندارند چرا تحلیل نمی کنند. آنهایی که در رادیو دیداری امریکا و تلویزیون بی بی سی مشغول ارائه تحلیل اند بجای آنکه به ریشه مسایل ٬دلایل میدان داری بخش میانه جامعه در تحولات اخیر و مبانی فکری شکافهای موجود در حاکمیت بپردازند تنها ماجرارا شرح می دهند و به توصیف آنچه رخ داده است می پردازند و به این دلیل تحلیل هایشان هیچ نوری بر تاریکی نمی پاشاند. تحلیل گران بی تحلیل از آن مضحکه هایست که تاریخ ما را نشانه دار کرده است.
تحلیل زمانی منتج به نتیجه می شود که فاصله گیری انتقادی از رویدادها را حفظ کنیم . شجاعت ورود به مسایلی را داشته باشیم که در گام اول درک ناصحیح را ناممکن می کنند و به این دلیل تحلیل گر را ممکن است به اشتباه بیاندازد . نباید از اشتباه هراسید . تحلیل غلط زمینه ای فراهم می کند که به درک درست نزدیک تر شویم . اگر بنا بر آن داریم حلقه تکرار شونده ای که از مشروطیت آغاز شده را بشکنیم باید گفت و گوی ملی را جدی بگیریم .معادل شجاعت در عمل را در نظر هم در خود بپروریم . تا این اتفاق نیفتد رویدادها تبدیل به اسطوره و حماسه می شوند بدون آنکه زندگی را لحظه ای بسامان تر کنند . وقت آن است بزدلی در تحلیل را کنار بگذاریم و عقل را میانجی عمل و نظر کنیم چرا که بدون این میانجی گری هیچ رویایی تحقق نمی یابد.