برای خانواده زندانیان که بارنج می زیند و بیم

حس عجیبی دارم. چیزی در من تغییر کرد و شاید هم چیزی در من فروریخت. سالها بودم نگاه انتقادی به ابطحی و عطریان فر داشتم. نامهایی چون نبوی٬ قوچانی و.. خاطرات تلخی را در گوشه ذهن بیدار می کند. اختلاف و دوری از روزنامه نگاری. اما وقتی این نامها را در لباس زندان دیدم چیزی در من تغییر کرد. باور نمی کنید مثل یک کودک گوشه ای یله شدم و گریستم. بر مظلومیتی گریستم که قرنهاست دامن ما را گرفته است و رها نمی کند. از زمانی که حسنک وزیر بر دار شد٬ امیر کبیر در گوشه باغ فین در خون خود غلتید. آنها که امروز با اعتراف شان برآنند تقلب در انتخابات را انکار کنند٬ جرمشان این است بجای آنکه در منیت خود غرق بشوند٬ در یک زندگی انگل وار بلغزند و خوشباشانه زندگی کنند رو به سیاست آورده اند و برآنند با روشنگری و سلاح نقد جهان را بهتر کنند. چرا آنها بدون آنکه جرمشان اثبات شوند باید جلوی دوربین ها خود را متهم کنند ولی غارتگران در پناه قانون از دیده ها پنهان شوند؟

همه چیز در کشور مجاز است جز منتقد بودن٬ هر کاری خواستی بکن تنها به سرنوشت کشور متعهد نباش. همان را بگو که مجازی بگویی. نمی دانم چرا باید این چنین شود؟ چرا متفاوت بودن در این سرزمین جرم است؟ نمی دانم. می دانی زندان چه چیز را قربانی می کند؟ تفاوت ها و نقد فعال را. امروز دیگر حق ندارم به یاد بیاورم این و یا آن نام چه کرده است. انسانیت مرا بر می انگیزد همه تفاوتها را فراموش کنم و از حق کسانی دفاع کنم که خود نمی توانند از حق شان دفاع کنند. تکثری که در جریان اصلاحات وجود داشت رنگ باخت. همه مجبوریم یک حرف را بزنیم٬ یک شکل عمل کنیم. یک جور دل به دریا بزنیم. چون رقیب هم تنها یک حرف را می زند و هیچ حرف دیگر را بر نمی تابد. این خوب نیست ولی ضرورت این راه را ایجاب می کند و ما تن به آن می دهیم. برای کسانی می گرئیم که تا دیروز یکسان نمی اندیشیدیم. ولتر می گوید " من با عقیده تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حرف ات را بزنی. "

می ماند گفتن این نکته که زندانی با خود بسیاری را به اسارت می برد. فرزندانش را٬ پدر و مادرش را٬ همسرش را٬ دوستانش را و همه آنهایی که غم شان غم دیگران است. می دانم این روزها خانواده های بسیاری نه شب دارند و نه روز. چشم به در دارند عزیزشان برگردند. هر تک زنگی که از تلفن برمی خیزد آنها را وحشت زده می کند. چه می توان کرد برای این گروه که هیچ جرمی ندارند جز دوست داشتن٬سخت دوست داشتن؟ می دانم با آزادی همه زندانیان نه تنها این خانواده ها آرام می شوند٬ بلکه همه ما آرامتر می شویم. حسی که عاطفه ما را به اسارت گرفته است رهایمان می کند و ما می توانیم تمام خلاقیت مان را برای تحقق آرامشی بکار ببریم که کشور سخت به آن نیاز دارد. نگذارید هر روز وضع بدتر از دیروز شود. خشونت حشونت را بر می انگیزد. حال که نظام اجرایی را از آن خود کردید و قدرت یکپارچه در اختیارتان است بگذارید کمی آرامش هم نصیب ما شود. این آرامش به نفع خودتان است. شما که مسئوول اداره جامعه اید به این آرامش بیش از ما نیاز دارید. لااقل به نیاز خودتان پاسخ مثبت بدهید.