می نویسم با دریغ. دوستی که رفت جان را پژمرده می کند. سیف الله داد را می گویم. تمام حسم را در جان واژه ها می ریزم. اما در لحظه ای که از نوشتن رها می شوم. برق می رود و همه آنچه قلمی کرده ام می میرد ٬مثل داد. مثل سینمایی که او پایه گذاشت. سینمایی اجتماعی ٬صریح ٬شفاف و شجاع . نمی دانم چرا ذهن مرا می برد به سمت بورقانی. مردی که به مطبوعات فرصت داد تجربه آزاد نوشتن را بیاموزند. هر دو رفتند بدون آنکه جهان شبیه آنچه بشود که می خواستند باشد. اما یادشان همیشه خواهد ماند. هر گاه تخیلی در سینما و نوشته ای در روزنامه فرصتی برای تولد نمی یابد.

کجابود. یزد ٬بله یزد بود٬جشنواره فیلمهای دینی . فرج سلحشوردر میزگردی سینمای دوم خرداد را به چالش کشید. داد یاداشتی برای برای من فرستاد که یکی از اعضای میزگرد بودم تا دفاع کنم از آنچه انجام شده است در سینمای ملی. به جای دفاع حمله کردم به نوع نگاهی که شجاعت در سینما را بر نمی تابد . بعد از میزگرد با سلحشور می گفتم و می خندیدم. داد با شگفتی گفت آقازاده یک پدیده است . با همه دوست است و نیست. حرفش را می زند با صراحت ولی دوستی اش را رها نمی کند. راست می گفت جدا از نگاهی که داریم باید هم را دوست داشته باشیم .

"مهدی سلیمی " قائم مقامش بود . وقتی از این سمت کناره گرفت برای درد دل به دیدنم آمد ولی حاضر نشدم حرفهایش را بشنوم . نمی خواستم از دوستی آزرده بشوم ٬تنها زنگی به داد زدم و دعوت به آشتی کردم . خندید و گفت با هم حرف می زنیم . مطلبی قلمی کردم از نسل سوخته . از همه آنهایی که خسته اند. امروز نه سلیمی زنده است و نه داد. خدایا با اینهمه رفتن چه کنم . نمی خواهم تلخ بنویسم ولی نوشتم ولی یک حادثه- رفتن برق- آن را پاک کرد. این نوشته آنی نیست که باید باشد مثل زمانه که آنی نیست که باید باشد. نباید بنویسم داد چه کرده است همه می دانند. هم در خلق آثار خلاقه و هم در مدیریت سینمایی . داد یک اثر ناتمام است . هر بار می دیدمش پر از زندگی بود. با خود می گفتم سرطان چرا در جانش خلیده است . پرسشی بی پاسخ٬ امروز خبر مرگش را می شنوم . او با سینما زنده خواهد ماند. درتاریخ نامش را با نیکی خواهند برد . او از مرگ سینما می هراسید ولی با بودن یادش این اتفاق نخواهد افتاد. جنبش سبز را حس کرد. باید شادی را تجربه کرده باشد. کاش نشینده باشد حوادث تلخ را . اگر زنده می ماند در آثارش هم آن شادی و هم این تلخی را به جلوی دروبین می برد. چه فیلمی می شد. خدایش بیامرزدش.فردا ساعت نه از محل ساختان شماره دو خانه سینما واقع در خیان وصال شیرازی پیکر پاک و خلاق اش را تشیع می کنیم.