مردم در رفراندومی که سال پنجاه و هشت برگزار شد به نظام جمهوری اسلامی رای دادند. آنها هنوز از ماهیت و چگونگی اعمال قدرت در این نظام بی خبر بودند. ولی توده های وسیع رای دهنده با اعتماد بزرگ به امام خمینی(ره) این صورت بندی قدرت را مورد پذیرش قرار دادند. قرائتی که امام از اسلام ارائه می داد کاملا مشخص و در آن میزان رای ملت بود و اکنون هم هست و برگزاری رفراندوم آنهم در طوفانی ترین شرایط که در وضعیت گذار قرار داشتیم٬ نشاندهنده پایبندی عملی به این میزان بود. برگزاری انتخابات متعدد فرایندی بود که به صورت مداوم برآن بود این خواست را تحقق بخشد. هر چند موانع تاریخی اجازه نمی داد به صورت حتی نیمه کامل به آن دست یابیم ولی تجربه سی سال اخیر مردم را به آنچنان پختگی رسانده است که احساس کنند باید تمام قد از رای خود دفاع کنند و این اتفاق خجسته ای است. می توان گفت درختی که در سال ۵۸ در خاک ایران زمین روئید امروز میوه خود را داد. حتی آنهایی که به نامزدهای رقیب موسوی رای دادند یعنی اکثریت مطلق چهل میلیون رای دهنده از " میزان رای ملت است " به طور کامل دفاع می کنند و قرائتهای دیگر را نمی پذیرند.

بنظر می رسد گروهی بنا بر آن دارند منش امام را نادیده بگیرند و خط مشی دیگری در پیش بگیرند. این مسئله از نقش مردم در حکومت آغاز می شود و همه جوانب را در بر می گیرد. اگر درمسلک بنیانگذار جمهوری اسلامی ورود نظامیان در سیاست مجاز نیست٬ بعضی ها از موضع رسمی قصد دارند این ورود را مجاز اعلام کنند. البته گفتن این حرفها در نفس خود با ارزش است و باید از آن استقبال کرد. چرا که لااقل شهروندان ایرانی در می یابند قرائت دیگری از جمهوری اسلامی شکل گرفته و تا اصلی ترین نهاد های قدرتمند رسوخ کرده است. این درک می تواند بسیار روشنگر باشد و تکلیف بسیاری از جریانهای سیاسی را روشن کند و آنها بطور روشن در می یابند گفتن از منش و کردار فردی که انقلاب بزرگ اسلامی را شکل داده است نه تنها بر تابیده نمی شود بلکه دفاع از این منش می تواند فرد را دچار مخاطرات جدی کند.

بنظر می رسد موسوی بعنوان نماد جنبش سبز بنا دارد منش و کرداری را در دایره سیاست ورزی قراردهد که امام به مردم ارائه کرده بود. مردم نیز با شعار " رای ما یک کلام نخست وزیر امام " نشان دادند از این قرائت هنوز حمایت می کنند. کار به آنجایی رسیده است که هاشمی رفسنجانی درحقیقت نه بخاطر عملکرد فرزندانش که مدعیان مدعی آنند٬ بلکه بخاطر دفاع از خط امام مورد هجوم همه جانبه قرار می گیرد. این نوشته جدا از شفاف سازی روابط موجود قدرت می خواهد به نکته ای اشاره کند که در عمل می تواند عواقب پر مخاطره ای داشته باشد. زمانی که رای مردم ملاک نباشد و جلب رضایت آنها در کانون سیاست ورزی قرار نگیرد٬ دستگاههای اداره کننده جامعه دچار نا کارآمدی٬ بی انگیزگی و پریشانی می شوند و اداره امور در نهایت غیر ممکن می شود.

با حاکمیت این رویکرد مردم هر روز مجبور خواهند بود با مشکلات فزاینده ای چون ناامن بودن جاده ها٬یک نظام درمانی ویران٬ سقوط هواپیماها٬ تورم شدت یابنده٬ رکود بزرگ و بیکاری گسترده دست و پنجه نرم کنند بدون آنکه حق اعتراضی داشته باشند. اگر این نهاد ها بر آن باشند لطفی در حق مردم بکنند می توانند داوطلبانه در بهبود شرایط بکوشند در غیر این صورت مسئولیتی در قبال صفر ها و خش و خاشاک ها نخواهند داشت. این گونه قرائت از حکومت در نهایت امنیت دارندگان این اندیشه را نیز با مخاطره روبرو می کند چرا که در غیاب نظارت عمومی و نقد فعال و رقابت واقعی سیاسی جوامع به صورت طبیعی میل به ناکارآمدی پیدا می کنند. کارآمدی را در گروی تقوای فردی قرار دادن در عمل ثابت شده است که تضمین کننده نیست. چرا که در سی سال گذشته همه هفته در نماز جمعه نمازگزاران که در بین آنها کارگزاران حکومتی وجود دارند دعوت به تقوا می شوند ولی در عمل شاهد سیل نا کارآمدی ها و رانت جویی ها هستیم. حامیان قرائت جدید از نظام باید بگویند مشکل کارآمدی را با کدام سازوکار می خواهند تضمین کنند؟ بدون پاسخ دادن به این پرسش عمق بخشیدن به این بحث ها منتج به نتیجه ای نمی شود.  

آرنت فرض می کند تمایلی بنیادین در تمامی انسانها برای به دست گرفتن سر رشته امور خود وجود دارد و اگر این تمایل در عمل دچار انسداد شود جامعه یا ناچار است با سکوت مرده واکنش نشان دهد و یا با هیاهیوی ویرانگر. بقای نظام جمهوری اسلامی با همه کاستی و ضعف ها حمایت از حداقل مشارکت مردم در امور بوده است واگر به صورت رسمی این حق انکار شود بی تردید دو راه یاد شده در پیش رویمان خواهد بود٬ اما به یاد داشته باشیم هر دو راه به بن بست می رسد. صاحب این قلم معتقد است باید همان راهی را برویم که تا امروز می رفتیم٬ آنهم با پختگی و دانایی بیشتر و در عمل ثابت کنیم وقتی میزان رای ملت باشد آرامش خلاق، جامعه را به امنیت کامل و توسعه همه جانبه می رساند و خواست ناممکن دستیابی به ممکن را هم ناممکن می کند. به جاست از رویداد های اخیر بیاموزیم و پایبندی خود را به قرائتی ثابت کنیم که رفراندوم سال پنجاه و هشت را شکل داد و مسیر تاریخ را دگرگون کرد. جنبش سبز ادامه این راه بزرگ است. جنبشی که دیروز را چراغ راه فردا می داند.