حالم از عدالت خواهی تازه میلیاردر شده ها به هم می خورد. ستیزه جویانی که بر آنند جای آنهایی را بگیرند که مدام لعن و نفرین شان می کنند. هر چقدر صدای نعره هایشان بلند تر می شود بیشتر دروعین بودن مبارزه شان را می توان دید. آنها با فرادستان نمی جنگندتا فرودستان را پناهگاهی باشند و زخم هایشان را با عدالت مرحم بگذارند، نه برآنند بنام بی نامهای پابرهنه و زندگی باخته در صف دارندگان ثروت های باد آورده بایستند. همه آرزویشان این است که هر روز این صف کوتاه و کوتاه تر شود تادرقصرهایشان، در ماشین های شیک و آخرین مدل شان برای رفع بلا، سکه ای بسوی کودکان  و زنان گرسنه پرتاب کنند. در این میان برخی جوانان نیم زیرک به ظاهرعدالت خواه، اما با شعارهایشان نیم نگاهی به سمتهای باد آورده دارند. شعارهای تیز و تند می دهند تا اولین سمت را بگیرند. سمتی که درهای ثروت و قدرت را برویشان باز می کند البته با کمی شرمندگی و بعد این شرم فروخواهد ریخت و همه چیز عادت می شود .
حامیان عدالت خواهی که کمتر از ماشین های بیست میلیونی و شاید هم کمتر و شاید هم بیشتر سوارنمی شوند و در رستورانهای صاحب شهرت در حالی که غذاهای مقوی می خورند نوشته های بی جان و کم مایه شان را قلمی می کنند تا با اشرافیت - هیچ کس نیست بگوید اشرافیت در یک نسل شکل نمی گیرد، نسل ها باید بگذرد تا بتوان این نام را تقدیم شان کرد - بستیزند و بعد خود جای آنها را بگیرند. ما اهل این بازی نیستیم. ما خود مردمیم. هر جا مردم هستند ما هستیم. در پیادرروی های طولانی و در فیش های حقوق که حتی فقر را غمگین می کند. درد مردم همان درد ماست. در متروهای پراز ادحام و پر از وحشت له شدن را با هم تجربه می کنیم. در اتوبوس های داغ و در بیمی که معاش برمی انگیزد. بگذار نفرین کنم. لعنت خدا بر آن باد که به اسم پابرهنه ها، لقمه حرام به خانه می برد. فرصت گرفتن مدارک ناروا را می یابد و مجوزی را به ناحق می گیرند که میلیاردر می کند فاعلش را. لعنتشان می کنم نه تنها بخاطر چپاول، بلکه بخاطر آنکه بی حیثت می کنند مباره واقعی با شکاف های طبقاتی را واعتراض به تحمل حلبی آباد در کنار زعفرانیه را.

کسی که خود
تجسم فساد و رانت طلبی و... است چگونه می تواند پرچم مبارزه ای که در دستانش قرار دارد را باور پذیر کند. موج سبز با رانت طلبی می جنگد با تمنای آزادی. چرا که در حضور آزادی می توان با رسوا کردن همه آنهایی که نان حرام به خانه می برند جلو فساد را از ریشه گرفت و نگذاشت دوباره این ریشه پابگیرد.فساد تنها دزدیدن نیست حرام و تلف کردن منابع هم هست. بودجه عمومی را تلف می کنند در سینمارها و سفرهای بی حاصل.درریخت و پاشهای همیشگی. دوستان اگر شرف دارید و دل خیرخواه، مبارزه با فساد و ایستادن طرف پابرهنه ها را آلوده به بازی قدرت نکنید، آنهم برای کسانی  که حتی در ظاهر به شعاری که می دهند پابیند نمی مانند. بله عصر مضحکه است. عصری که صدق و کذب حقایق در تزویر و دورویی ها و دروغ ها بدست نیامدنی می شود. مردم برآنند راست گویی را پرچم خود کنند. آنهایی که در کمال آرامش از دروغ دفاع می کنند هیچ نتیجه ای را نمی جویند از مبارزه شان  جز آنکه در کنار رانت طلبانی هایی بایستند که می خواهند جا را برای خود با حذف رقبا خالی نگاه دارند.
دفاع از فرودس
تان و شوریدن علیه فساد نه بازی که منش زندگی ماست. هیچ شعاری آن را در آغوش تان نخواهد انداخت.  کسی می توانددراین رزم شرکت کند که ساده باشد و به هیچکس باج ندهد و نگذارد قلمش شمشیری شود علیه مردمی که بنا دارند کمی آزادتر و بهتر زندگی کنند. از این بازی غنیمتی بردن عین بی شرافتیست و در این بازی باختن فردی عین شرف است. ما بازندگان نمی گذاریم این نبرد مصادره شود. مابا گفتن و روشنگری جهان را برای یغماگران نه تنها در ایران در همه جا ی دنیاتنگ خواهیم کرد. همین و دیگر چیزی نمی خواهیم جز صادقانه زندگی کردن و یا مردن. زیاد در این مورد خواهم نوشت.خواهم نوشت در همه جای دنیا با پرچم مبارزه با فساد جلوی صحنه می آیند تا همین فساد را بدست خود فاسدتر کنند.