سردار سازندگی درخانه مردم
شاملو را می خوانم ،بودن و نبودنش را. ذهن مرا می برد به سی سال پیش. به تلاشی بی وقفه برای گریز از عقب ماندگی و راه کشیدن به توسعه ماندگار، به روزهای خوب همشهری و ایران، به هاشمی رفسنجانی می اندیشم که این دو روزنامه با همت و خواست او شکل گرفت .ایران را آباد می خواهد و اگر نامی برای خود می پسندد سردار سازندگیست. بگذار نقش او را انکار کنند. سالهاست هر چه بدیست به پای او می نویسند و امروز بخاطر هم آوایی با جنبش سبز در میانه یک هجوم سخت مانده است. البته نه تنها. انتخابش را کرده است. مسافریست که به خانه مردم برگشته است . باید خیر مقدمش بگویم . قدرت را وا می گذارد تا مردم را بیابد. در باره او بیشتر بیشتر باید نوشت . اما این شعر را می خوانم تا بداند می دانیم چگونه دل به دریا زده است . به دریای طوفانی . آرامش ساحل را واگذاشته تا بگذرد همراه مردم از طوفان ها تا آزادی را بیابیم . چه کرده است. می توان کارنامه همه را می تواند زیر و رو کرد و چند و چون.جنبش سبز زنگارها را پالوده می کند. هرکس بیاید با ماست بی کم و بیش.انتخاب امروز مهم است آنهم در شرایطی که آسان نمی گیرند بر کسانی که درختی می شوند در جنگل سبز. بخوانید یودن و یا نبودن شاملو را:
گربدینسان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را برسوائی نیاویزم
بر بلند کاج کوچه بن بست
گربدینسان مرد باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانی برتر از این بی بقای خاک