مناظره از راه دور دو فقیه: هاشمی و یزدی
نظام سیاسی هم از منظر فکری و هم از نظر گاه عملیاتی دچار شکافهای جدی شده است. این شکاف همه لایه های اجتماعی را متاثر کرده و همه آنهایی که به نوعی نسبت به مسایل کشور حساسند درگیر این ماجرا شده اند. در درون بسیاری خانواده ها این شکاف معادله خود را می یابد و حتی نزدیکی های عاطفی نمی تواند مجادله ها را آرامتر سازد. وقتی هاشمی رفسنجانی بعنوان یکی از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی و رئیس مجلس خبرگان ملاک مشروعیت حکومت را مردم می داند و در مقابل محمد یزدی عضو دیگر این مجلس این مشروعیت را به بنیادهای فرامردمی یعنی ارزش های الهی ارجاع می دهد می توان عمق اختلافات را حدس زد. اختلافی که به هیچ وجه نمی توانند مصالحه را بپذیرد. هرچند آنهایی که مردم را در گوهر مشروعیت خود قرار می دهند بی پرده تر سخن می گویند و گروه دوم ترجیح می دهند با اضافه کردن مقبولیت، راز اصلی دیدگاهشان را نهفته نگاه دارند.
تردیدی نیست امام به عنوان تئوریسین و رهبرانقلاب اسلامی به صراحت ملاک حکمرانی را رای ملت می دانستند ولی دیگرانند که این برنهاد را بر نمی تابند به ما نمی گویند چگونه ارزشهای فرا بشری مصداق خود را تعیین می کند و چگونه می توانند مردم مطمئن شوند که این مصداق همان باید باشد که ذات باری تعالی روی آن انگشت تائید می گذارد. اگر مجلس خبرگان که خود منتخب مردمند و این مشروعیت را ضمانت می کنند چگونه در مجلسی که این دو دیدگاه حضور واقعی دارند در تشخیص حکم الهی می توانند به وحدت رویه برسند. البته این بحثها حتما تخصصی است و باید در کانونهای فقهی در باره آن سخن گفت ولی مردمی که باید پیامد این دیدگاهها را بپذیرند باید به صورت روشن دریابند مکانیزمها در هردو دیدگاه چگونه فعال می شوند و مقبولیت چگونه احراز می شود و اگر این مقبولیت رخ ندهد از نظر عملی چه باید کرد. آیا مشروعیت به تنهایی کافیست و مقبولیت اگر رخ دهد خوب است ولی اگر اتفاق نیفتد معادلات قدرت تغییر نمی کند؟ در این بین رضایت و عدم رضایت مردم چه می شود؟!!
بی تردید در سالهای طولانی مجلس خبرگان باید دست به انتخاب بزند٬ اگر دو دوره افراد متفاوت مصدر کار شوند آنهم با رویکرد متفاوت چگونه می توان این تفاوت را از منظر مشروعیت توجیه کرد؟ بنظر می رسد وقت آن رسیده باشد بجای گفت و گو از راه دور فقها در مناظره تلویزیونی این بحثهای مهم را با زبان ساده و در مجامع دانشگاهی با زبانی پیچیده تر به بحث بگذارند تا زاویای ناشناخته مسئله روشن شود.بدون این روشنگری اداره امور منتج به نتیجه نمی رسد. حتی برای شکل گرفتن مقبولیت، مردم باید بدانند آنهایی که در مصدر کارند از چه سخن می گویند.
تردیدی نیست امام به عنوان تئوریسین و رهبرانقلاب اسلامی به صراحت ملاک حکمرانی را رای ملت می دانستند ولی دیگرانند که این برنهاد را بر نمی تابند به ما نمی گویند چگونه ارزشهای فرا بشری مصداق خود را تعیین می کند و چگونه می توانند مردم مطمئن شوند که این مصداق همان باید باشد که ذات باری تعالی روی آن انگشت تائید می گذارد. اگر مجلس خبرگان که خود منتخب مردمند و این مشروعیت را ضمانت می کنند چگونه در مجلسی که این دو دیدگاه حضور واقعی دارند در تشخیص حکم الهی می توانند به وحدت رویه برسند. البته این بحثها حتما تخصصی است و باید در کانونهای فقهی در باره آن سخن گفت ولی مردمی که باید پیامد این دیدگاهها را بپذیرند باید به صورت روشن دریابند مکانیزمها در هردو دیدگاه چگونه فعال می شوند و مقبولیت چگونه احراز می شود و اگر این مقبولیت رخ ندهد از نظر عملی چه باید کرد. آیا مشروعیت به تنهایی کافیست و مقبولیت اگر رخ دهد خوب است ولی اگر اتفاق نیفتد معادلات قدرت تغییر نمی کند؟ در این بین رضایت و عدم رضایت مردم چه می شود؟!!
بی تردید در سالهای طولانی مجلس خبرگان باید دست به انتخاب بزند٬ اگر دو دوره افراد متفاوت مصدر کار شوند آنهم با رویکرد متفاوت چگونه می توان این تفاوت را از منظر مشروعیت توجیه کرد؟ بنظر می رسد وقت آن رسیده باشد بجای گفت و گو از راه دور فقها در مناظره تلویزیونی این بحثهای مهم را با زبان ساده و در مجامع دانشگاهی با زبانی پیچیده تر به بحث بگذارند تا زاویای ناشناخته مسئله روشن شود.بدون این روشنگری اداره امور منتج به نتیجه نمی رسد. حتی برای شکل گرفتن مقبولیت، مردم باید بدانند آنهایی که در مصدر کارند از چه سخن می گویند.
پرسش دیگر آن است که آیا در مقاماتی چون ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و دیگر مناصب همین فرمول جاری و ساریست؟ فرض کنید به جای احمدی نژاد یکی دیگر از نامزدها برنده می شد آیااز منظر آن در باره شان داوری به عمل می آمد و یا اینکه حکم دیگری در موردشان باید صادر می شد. آقای یزدی در یکی دیگر از سخنانشان گفتند دیگردر انتخابات بعدی صلاحیت موسوی تائید نمی شود. اگر بعد از انتخابات ایشان رئیس جمهور می شدند و با این درک تازه چگونه با ریاست جمهوری ایشان برخورد می شد.
این پرسش ها در اذهان شکل گرفته است و وظیفه ما پرسیدن است حتی اگر فلسفه سیاسی مشخصی داشته باشیم که مردم سالاری نقطه ثقل آنست. حتما کسانی که در این مورد صاحب صلاحیت اند وظیفه پاسخگویی دارند. مبهم گذاشتن مسایل آنهم در جهان امروز کمکی به بهبود اوضاع نمی کند. آیا پاسخی از راه خواهد رسید و یا اینکه قانع شدن ملت در دیدگاه دوم جایی در معادلات ندارد،اگر این چنین باشد چرا باید مقبولیت را وارد موضوع کرد. مردم همچنین مایلند بدانند رابطه ماجرای انتخابات اخیر با ملاکهای مشروعیت چیست و این ملاکها چه تاثیراتی در رویدادها گذاشته است.
+ نوشته شده در 2009/7/18 ساعت 21:20 توسط محمد آقازاده
|