حاشیه نشیان و مهاجران در فرانسه به خیابانها می ریزند و با فریادهای پر از خشم خود نشان می دهند در شهر انقلاب ها٬ یعنی پاریس٬ توده ها به حاشیه رانده شده اند و دیگر فیلسوفانی چون سارتر نیستند که خشم انقلابی مردم را تبدیل به ادبیات کنند. حتی دیگر در این کشور سیاستمداران درجه یک حکمرانی نمی کنند، حکمرانانی که حتی با محافظه کاری سنتی شان استقلال از امریکا را به رخ جهان می کشیدند. امروز سارکوزی این نشان را به دور انداخته است و تنها با خوشباشی هایش رسانه ها را به تسخیر خود در می آورد. این استحاله تاریخی بزودی رنگ و بوی دیگری خواهد یافت و صدای انقلاب بار دیگر در کنار برج ایفل طنین خواهد انداخت.

بحران مالی جهانی نظام سرمایه داری را وامی دارد٬ دستکش های مخملین خود را بدور بیاندازد و بجای سخن گفتن از حقوق بشر از تزریق میلیاردها یورو برای حل مشکلات سرمایه داران در عمل حرف بزند. پولدارها همچنان پولدارتر خواهند شد و این فرودستان اند که باز به قربانگاه خواهند رفت. اما تجربه تاریخی به ما می آموزد این بساط با خشم مقدس مردم برچیده می شود. تاریخ پر از شورش هایی است که در بی خبری دولتها رخ می دهند و مدنیت را چند گام جلوتر می برند. فرانسه با شورش هایش به دیگر کشور ها آینده شان را نشان می دهد. بزودی جهان شکل عوض خواهد کرد. رخدادها ظهور خواهند کرد تا هر آن چه عادت شده است فرو بپاشد.

سرمایه داری تنها به منافع مالی فرا دستان می اندیشد و صحبت از حقوق بشر یک میان پرده تزئینی در کنار نمایش حقیقی است که یغماگری بی پرده را پنهان می کند. حمایت از فرودستان و شهروندان که آزادی در کامل ترین شکل اش را می خواهند از دار ودسته هایی که تنها به غارت می اندیشند بر نمی آید. شوهای پرخریدار رئیس جمهوری افراطی فرانسه و در کنار دارو دسته مافیایی نخست وزیر ایتالیا و شعبده بازی های اوباما به زودی به پایان خواهد رسید و مردم با سرمداران بی پرده رو در رو خواهند ایستاد تا تاریخ را آنانی بسازند که چیزی جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارند. آمار بیکاران در انگلیس و امریکا که سیر صعودی دارد بزودی بعد از سیلاب رکود و امواج سرکش تورم مردم خواب زده را بیدار خواهد کرد و مردم در همه کشورها تنها همدیگر را خواهند داشت که رهایی از همه زنجیرها را دست در دست هم جشن بگیرند.

بحرانهای مالی انقلاب در آگاهی را سبب خواهد شد و این بیداری٬ سخنگویان خود را در نخبگانی خواهد یافت که برای نظم جهانی گلو پاره نمی کنند و اگر صدایی دارند متعلق به زجر کشیدگان است و بس. نظم را تنها می توان حفظ کرد٬ ولی بی نظمی که خواهان رهایی است از جانها برمی خیزد و جهان را پر از روشنایی می کند و نظمی را بشارت می دهد که در آن آدمی هم آزاد است و هم سیر.