هیجده تیر از آن روزهایی است که نه می توان فراموش اش کرد و نه می توان نادیده اش گرفت. اتفاقی که در آن زمان رخ داد هم بسیار تلخ و هم بسیار تاثیر گذار بود. بسیاری می خواهند رویدادهای کنونی را با آن رویداد مقایسه کنند و نتیجه گیری دلخواه خود را بدست آوردند. این دو رویداد نه در مقایسه و نه در میزان تاثیر گذاری٬ همپوشانی لازم را ندارند و اگر در آن روز یک حادثه تلخ وجدان را جریحه دار کرد و مردم تنها خواهان مجازات آمران این رویداد هولناک بودند ولی رویدادهای کنونی هم جنبه سلبی دارد و هم ایجابی و هم لایه های عمیق تر جامعه را در برمی گیرد. ولی اگر قرار بر این شبیه سازی باشد باید بعضی ها از تفاوت های آن روز با امروز را مورد مداقه قرار داد.

مهمترین نکته ای که نباید از آن غافل ماند در آن روزگار رئیس جمهوری محمد خاتمی بود که معترضان لااقل در آن زمان به او اعتماد کامل داشتند. بعد از پیام تلویزیونی خاتمی موج اعتراضات خاتمه یافت٬ چرا که بسیاری معتقد بودند حتما دولت پیگیر حل مسئله خواهد شد. اطمینانی که در نهایت حاصلی نداشت ولی در آن زمان کارایی لازم را از خود بروز داد. در آن زمان فعالان سیاسی اصلاح طلب و اپوزیسیون قانونی٬ در صدد آرام کردن شرایط بودن ولی امروز فضایی فراهم شده است که نه تنها امکان عمل از این نیروها گرفته شده است بلکه آنها گرفتار شرایطی شده اند که توان دفاع از خود را نیز ندارند و دولت لااقل در بین معترضان از محبوبیتی سود نمی جوید تا موضع گیری سیاسی اش آرامبخش باشد.

امروز جناح چپ به مفهوم تاریخی آن٬ خود را در معرض حذف کامل می بیند. تکنوکراتها نیز می دانند اگر وضع این چنین ادامه یابد به طور کامل نفوذ خود را از دست خواهند داد و حتی محافظه کاران سنتی می دانند با حذف رقیب شان آنها نیز به حاشیه رانده خواهند شد. این شرایط وضعیت را حاد و بحرانی می کند. وقتی خبر بازداشت عرب سرخی را شنیدم٬ یاد خاطره ای افتادم که در توصیف شرایط بسیار می تواند گویا باشد. روزی برای تشکیل انجمن صنفی روزنامه نگاران از من نیز دعوت شده بود - انجمنی که هیچگاه عضو رسمی آن نشدم - درآن نشست علی ربیعی که در آن دوران مسئولیت دبیرخانه شورای امنیت ملی رابر عهده داشت تعریف کرد٬ وقتی می خواست در سپاه استخدام شود توسط عرب سرخی گزینش شد. امروز کسانی راهی زندان شده اند که در تشکیل و تثبیت بسیاری از نهادهای انقلابی و امنیتی نقش درجه اولی داشتند.

بنظر می رسد در کنار رویدادهای اخیر حذف یک جناح و احزابی که به گونه دیگری می اندیشند خود به تنهایی تاثیرات پر دامنه برجا می گذارد٬ وقتی یک جناح بجای آرام کردن٬ خود نیز در معرض تهدید قرار می گیرد پس ما با یک وضع بغرنج روبرو هستیم. در بیست و سه تیر ده سال قبل در همایش خیابانی که بنا بود از نظام دفاع شود٬ حسن روحانی بسیار تند علیه معترضان سخن گفت و وی امروز در سکوت مطلق فرو رفته است. بنظر می رسد قبل از آنکه برای نارضایتی مردم فکری شود باید جناح های درون نظام به این باور برسند که حذف درونی شیوه درستی در مواجهه با بحرانهای درون و بیرون مرزی نیست و اگر بنا بر آن شود همه حذفها و دست یابی به هدفها به یکباره صورت بگیرد تردیدی نباید داشت که با آینده مخاطره آمیزی روبرو خواهیم بود. آینده ای که با روش های کنونی بهتر نخواهد شد. امیدوارم سیل حوادث چراغ عقل را یکبار دیگر روشن کند و همه جناحهای حاکم دست به دست هم دهند تا خواست مردم را در اسرع وقت تحقق بخشند. هیچ راه دیگری غیر از این وجود ندارد!