انسانها در دل رویدادها با کنش فعال٬ خود را خلق می کنند و تبدیل به سوژه خویش فرمان می شوند. برای دستیابی به این آفرینش حدی از آزادی لازمه زندگی فردی و جمعی است و هیچ مصلحتی نمی تواند این حد از آزادی را از آنها دریغ کند. بدون این آزادی انسان هویت خود را از کف می دهد و تبدیل به موجودی می شود که زیست انگلی دارد و همیشه در جوار مرگ از پیش اعلام شده می زید٬ به این دلیل انسانها همیشه به دنبال تکاپو و تاثیر گذاری در اطراف خودند. هیچ کس نمی تواند حداقلی از این تکاپو را انکار کند بدون آنکه در معرض مقاومتی قرار بگیرد که خون و جانش را از ذات آدمی می گیرد. هیچ عقل سلیمی نباید به خود اجازه دهد در حصر آزادی تا آنجایی یش برود که از بشر موجودی طغیانگر و در حقیقت ویرانگر بسازد.

تاریخ گواه روشنی از این حقیقت است٬ وقتی آزادی از حد معینی بیشر محدود شود این تمایل طبیعی در آدمیان برانگیخته می شود که آزادی تام و تمام را بخواهند و چون دستیابی به این آزادی امکانذیر نیست همه عرفها و عادات ثبات دهنده جامعه از هم می گسلند و جامعه در وضعیت بی قانونی٬ هراسی را تجربه می کند که در نهایت پایانی جز هرج و مرج و بی قانونی ندارد. از منظر دیگر برای اداره جامعه به حداقلی از خود انگیختگی و نقد فعال نیازمندیم و اگر جامعه را از این نقد فعال محروم سازیم٬ در حقیقت اداره امور را سالبه به انتفاع موضوع می کنیم. متاسفانه نشانه هایی در فضا موج می زند که بسیاری متاثر از فضای انتخابات و بعد از آن٬ بدنبال آنند که حداقل آزادی را هم محدود کنند. اتفاقی که اگر به موقع توسط عقل های سلیم کنترل نشود می تواند نزاع کنونی در جامعه را ماندگار کند و آن را در چرخه ای بیاندازد که میل طبیعی به فربه شدن دارد: چرخه ای ویرانگر و نابود کننده.

باید این نکته دقیق را از یاد نبرد هیچ جامعه کارکرد کامل ندارد و اصولا جوامع با هر میزان پیشرفت ماشین تولید نارضایتی اند و اگر این نارضایتی به موقع و در فرایندی مدیریت شده تخلیه نشود در تله ای به دام می افتد که مدام فشرده تر می شود و این فشردگی خصلت انفجاری می یابد. این فشردگی گسل های روانی ایجاد می کند که حتی خود افراد نمی دانند کی راه به انفجار خواهند داد. باید از این راه پرخطر اجتناب کرد. کسانی که در مسند تصمیم گیری اند باید بیاموزند که در برابر رویدادها خونسرد بمانند و حرفه ای تصمیم بگیرند و در عمل آنرا محقق کنند. آنها باید راز رویدادهای اخیر را شناسایی و برای ضعف های احتمالی تصمیم گیری کنند. بنظر می رسد عده ای نه تنها نمی خواهند این ضعف ها را بعنوان ضعف باز بشناسند٬ بلکه آنها را نقطه قوتی می یابند که باید قوی ترشان کرد و این قوی تر شدن معنایی جز محدود کردن آزادی در معنای حداقلی آن ندارد٬ اتفاقی که نه به سود امروز و فردای کشوراست و نه به سود کسانی که این راه را می پسندند. هنوز برای روشن نگاه داشتن چراغ عقل دیر نیست. نکند فرصت های محدود را مثل فرصت ها ی دیگر به دلیل راه دادن به هیجانات غیر لازم از دست بدهیم. آرزو می کنیم این چنین نشود.