اصلاح طلبان بزرگترین هدیه را دو دستی تقدیم اصولگریان کردند.آنها یک ماجرای عادی را که بی تردید اتفاق می افتاد تبدیل به یک دستاورد بزرگ رقابتی کردند.هیچکس تردید نداشت اصولگرایان با تمهیدات اندیشیده شده خواهند توانست به سادگی اکثریت مجلس را از آن خود کنند.آنها با کمک اصلاح طلبان با هوشیاری توانستنداین خواست را در نمایش کاملا حساب شده تبدیل به یک پیروزی بزرگ کنند و این فرصت را مدیون اصلاح طلبانی اند که در هر شرایطی وارد میدان رقابت می شوند و به سادگی شکست را می پذیرند و در لابلای زندگی روزمره گم می شوند تا انتخابات دیگر.

اصول گرایان هم نهادهای قدرت را در اختیار دارند و هم بقدر کافی از هوش سیاسی برخوردارند.آنها از طریق همین هوش در سه دهه گذشته جلوی چشم جناح چپ تمام قدرت را بدست آوردند و با همین هوش است که با برانگیختن بیم و امید رد صلاحیت رقیب را بازی می دهند.آنها را در محدوده تلاش برای بقای صرف نگاه می دارند .آنقدر فرصت به این جناح روزی تاثیر گذار نمی دهند تا حتی یک اقلیت نیرومند را در مجلس و یا شورا شکل دهند وآگاهانه هم تا آنجا پیش نمی روند که اصل بازی را بهم بریزد. چرا که باید رقیبی وجود داشته باشد که حس پیروزی ایجاد کند و هر پیروزی هم نیاز به جشن ملی دارد و برگزاری جش هم نیاز همیشگی این جناح است 

مشکل اصلاح طلبان در این بازی بی فرجام از آنجایی آغاز شد که حمله به کاستی ها و ساختارهای معیوب  را به حال خود رها کردند و دست به دفاع همه جانبه از بقای خود در صحنه قدرت زدند. اوج این سیاست در جریان تحصصن نمایندگان در مجلس ششم شکل گرفت و بسط یافت و امروز حتی این دفاع آنچنان بی رمق شده است که بیشتر به مضحکه می ماند.در طول همین انتخابا ت بجای آنکه باقدرت سیاست های دولت نهم را نقد کنند و از این طریق رای مردم را بخوا هند تمام توجه شان صرف این نکته شد که فلان هنرمند لیست حمایت از یاران خاتمی را امضا کرده است و یا نه.

از هم اکنون می توان حدس زد در انتخابات ریاست جمهوری همین سناریو تکرار خواهد شد و بیشتر وقت اصلاح طلبان صرف گرفتن تائید صلاحیتی خواهد شد که آنقدر دیر هنگام صورت می گیرد که حاصل کار تبدیل به هیچ و پوچ می شود. تا اصلاح طلبان افق نگاهشان را تغییر ندهند و نوع بازی را به دلخواه رقیب وا بگذارند در نهایت سیاست ورزی شان هیچ حاصلی جز گرم کردن انتخابات به سود رقیب نخواهد داشت. این بازی تکراری البته سودی هم دارد. این دوستان را در حاشیه قدرت نگاه می دارد بدون آنکه سهمی ازآن نصیب شهروندانی شود که قرار است ایران متغلق به همه شان باشد.