فردای جامعه درمیدان یک منازعه خاموش
" چه باید کرد؟ " این پرسش همه ذهن ها را فتح کرده است٬ این پرسش هر دو سوی منازعه را به خود مشغول کرده است. آنهایی که احساس می کنند در انتخابات آنچه حق شان بود از چنگ شان ربوده اند و چه آنهایی که هر چه می خواستند به هر شکل ممکن بدست آورده اند دچار سرگیجه و ابهامی فعالند که ناخواسته در وضعیت برهوتی قرارشان می دهد. با تحلیل مدام باید ناروشنایی ها را به روشنایی کشاند و راه به این حقیقت کشید که وضعیت موجود چگونه صورت بندی خواهد شد و توازن نیروها چه اشکالی به خود خواهد گرفت. بی تردید جامعه تغییر ژرف کرده است و این تغییر بزودی همه چشمها را وادار خواهد کرد ببینند و در نهایت باورش کنند.
بخش میانه ای جامعه و تا حدودی بخشهایی از فرودستان و فرا دستان به خودآگاهی فعالی دست یافته اند که آغشته به آزردگی و رنجش عمیق است. اگر این حقیقت را به رسمیت بشناسیم که همین بخش در نهایت اداره امور را بر عهده دارد و باید منویات سیاسی٬ افتصادی و فرهنگی دولتمردان را در سازمانها و نهادها و مناسبات اجتماعی تحقق بخشد٬ خیلی زود در می یابیم در عمل این سیاست ها در طراحی و تحقق ناخودآگاه و خودآگاه با مقاومت این گروه از مردم که نخبگان از میان آنها برمی خیزند روبرو خواهد شد و ناکارآمدی ذاتی بورکراسی فرسوده موجود را٬ به ناکارآمدی مطلق خواهد کشاند. با حذف آنها این ناکارآمدی به علت نبودن جانشین کافی٬ بحران را عریان تر خواهد کرد و همین ناکارآمدی وقتی هم آمیز با بحرانهای اقتصادی فراگیر پیش رو شود٬ فرودستان و فرا دستان را دچار نارضایتی فعال خواهد کرد. نارضایتی که به ساختاری شدن مزمن مبدل خواهد شد و هیچ کس نمی داند در نهایت این نارضایتی به چه شکل و شمایلی به غایت خود خواهد رسید.
شیوه نگاه احمدی نژاد و روشها و سخنهایی که این شیوه بر دولت تحمیل می کند هیچ راه برای آشتی با بخش میانه جامعه باقی نمی گذارد. خودآگاهی حاصل از رویدادهای اخیر همه را نسبت به موضع گیریهای مقامات مسئول حساس می کند و این حساسیت سخنانی که تا دیروز با بی اعتنایی مخاطبان روبرو می شد خشم خاموش را در آنها بر خواهد انگیخت و شکافهای موجود را ژرفتر خواهد کرد. معترضان به مرور راههای بیان خواسته هایشان را خواهند یافت و امکانات روانی و مادی حامیان وضع موجود صرف مسدود کردن این راهها خواهد شد٬ تا توان ملی در نهایت فرسوده و از دست برود. آیا راه دیگری وجود دارد؟ بله٬ بازگشت به اصلاحات و گوش فردادن به نداهای بخش میانی جامعه. راه حلی که در مرگ اصلاحات نافرجامی خود را به تماشا گذاشت. آیا رویدادها می تواند این مرده را زنده کند؟ هر چند احتمال این راه تقریبا هیچ است ولی امیدواریم این هیچ تبدیل به همه چیز شود. آدمی به امید زنده است!