دیگر نخواهم نوشت ولی همچنان در کنار موج سبز جهان را آزاد خواهم خواست و آرام
وحشت زده ام و پر از خشم. من نه از مرگ می هراسم و نه از میله های زندان و نه حتی چیزی فراتر از آن، زندگی می تواند یک لحظه بایستد و تو نباشی. ماهها پیش وقتی در یک لحظه احساس کردم جهان دور سرم می چرخد و پنداشتم در یک قدمی مرگ ایستاده ام٬ لبخند بر لبانم نشست. حس کردم با وجدانی آرام دارم می روم. حتی از آینده فرزندانم بیمناک نبودم. چرا که یک زندگی شرافتمندانه میراثی بود که برای آنها به جا می گذارم و آنها می توانند خود را سروسامان بدهند و شایسته ایران بزرگ باشند. ماههاست که دارم با دارو سلامت خود را حفظ می کنم و چیزی را بدتر از یک زندگی بی تاثیر نمی دانم. چهل و هشت ساعت می شود تمام ذهنم فلج شده است. دیگر نمی توانم بنویسم. چرا؟ می گویم به شما.
این هراس فردی نیست که قلم مرا زنجیر کرده است. سالهاست برای اصلاحات تلاش کردیم همه با هم. به حداقل ها قانع شدیم. تا ذره ذره جهان را تغییر دهیم و از خشونت بپرهیزم. تحقیر و خشونت بی تفاوتی و نادیده گرفته شدن را تاب آوردیم تا با انتخابات کور سوی امید به روی نسل جوان باز بماند. من به چند صدایی معتقد بودم و هستم. هر کس حتی اگر آنهایی که مرا حذف شده می خواستند از من مشورت می خواستند با جان و دل هر چه می دانستم می گفتم. هر چند انها بعد تف می کردند به این مشورت. هیچ کس را غیر خودی نمی دانستم، دیگر نمی توانم این چنین کنم. چرا؟ می گویم به شما.
امروز حس می کنم شهوت قدرت چشمها را کور کرده است و گوش ها را ناشنوا. آنها که باید به فردای کشور بیاندیشند تنها به خود می اندیشند و بس، هر چند خود را نیز قربانی بی تدبیری خواهند کرد. فضای بحران زده را تشدید می کنند تا انتقامشان را از این و یا از آن بگیرند. برای شان مهم نیست در پس این انتقام گیری همه چیز از دست برود. حتی حاضر نیستند نیم نگاهی به قانون اساسی بیاندازند و بخوانند نمی توان حتی به بهانه استقلال٬ آزادی را حد زد. اما امروز همه روزنه های سخن گفتن را می بندند و با این اقدام بر آنند خواسته ساده مردم را که صیانت از رای شان است را پیچیده کنند و به فضای خطرناک بکشانند. می گویند به مراجع قانونی اکتفا کنید ولی برای اینکه این راه را هم ببندند با وزرا و معاونین احمدی نژاد مصاحبه می کنند که آیا در کابینه بعدی خواهید بود و یا نه، این پرسش را نه بخاطر سرنوشت یک وزارتخانه٬ بلکه بخاطر ناامید کردن معترضین انجام می دهند. گاهی فکر می کنم در پشت سر این جو سازی ها کدام نیروی بیگانه کمین کرده است، ولی چون این گونه سخن گفتن را مفید نمی دانم می گویم آنها خود نسبت به سرنوشت فردای مهین بیگانه اند.
من نخواهم نوشت چون وقتی می بینم کسانی را به زندان می اندازند که سالهاست برای حفظ این نظام کوشیده اند با روش کارآمد اصلاح طلبی ناامید می شوم . ممکن بود تا دیروز با آنها اختلاف سیاسی داشته باشم٬ ولی امروز با همه وجود خواهان آزادی بی قید و شرط آنها هستم. با وجود آنهاست که می توان فضا را آرام کرد و مردم را قانع. دوستانی که مدعی اید که امروز برای دفاع از تشیع٬ که مکتب مبارزه و مظلومیت است٬ و آبروی نظامی٬ که مقدس می دانید٬ می کوشید اگر صادقید در ادعای خود برای بقای میهن مان خویشتن داری بیاموزید. تاریخ نشان می دهد آنها که همه چیز را برای خود می خواهند همه چیز را با هم می بازند. من همانقدر که نگران دوستان در بندم و حق قانونی موج سبز هستم نگران فردا شما هم هستم. با تدبیر و نه خشم تصمیم بگیرید و از یاد نبرید امروز یک اشتباه کوچک در محاسبه می تواند فاجعه های بزرگ بیانجامد. من از خوانندگان وبلاگ خداحافظی می کنم . چون در نوشتن و آنهم در شرایطی که نمی توان کامل سخن گفت سودی نمی بینم ولی در کنار مردم خواهم بود بعنوان یک روزنامه نگار مستقل و کسی که قلبش برای آینده وطن می تپد. در کنار موج سبزی که جهان را برای همه آرام و آزاد و توسعه یافته می خواهد. زنده و پیروز باشید.....
این هراس فردی نیست که قلم مرا زنجیر کرده است. سالهاست برای اصلاحات تلاش کردیم همه با هم. به حداقل ها قانع شدیم. تا ذره ذره جهان را تغییر دهیم و از خشونت بپرهیزم. تحقیر و خشونت بی تفاوتی و نادیده گرفته شدن را تاب آوردیم تا با انتخابات کور سوی امید به روی نسل جوان باز بماند. من به چند صدایی معتقد بودم و هستم. هر کس حتی اگر آنهایی که مرا حذف شده می خواستند از من مشورت می خواستند با جان و دل هر چه می دانستم می گفتم. هر چند انها بعد تف می کردند به این مشورت. هیچ کس را غیر خودی نمی دانستم، دیگر نمی توانم این چنین کنم. چرا؟ می گویم به شما.
امروز حس می کنم شهوت قدرت چشمها را کور کرده است و گوش ها را ناشنوا. آنها که باید به فردای کشور بیاندیشند تنها به خود می اندیشند و بس، هر چند خود را نیز قربانی بی تدبیری خواهند کرد. فضای بحران زده را تشدید می کنند تا انتقامشان را از این و یا از آن بگیرند. برای شان مهم نیست در پس این انتقام گیری همه چیز از دست برود. حتی حاضر نیستند نیم نگاهی به قانون اساسی بیاندازند و بخوانند نمی توان حتی به بهانه استقلال٬ آزادی را حد زد. اما امروز همه روزنه های سخن گفتن را می بندند و با این اقدام بر آنند خواسته ساده مردم را که صیانت از رای شان است را پیچیده کنند و به فضای خطرناک بکشانند. می گویند به مراجع قانونی اکتفا کنید ولی برای اینکه این راه را هم ببندند با وزرا و معاونین احمدی نژاد مصاحبه می کنند که آیا در کابینه بعدی خواهید بود و یا نه، این پرسش را نه بخاطر سرنوشت یک وزارتخانه٬ بلکه بخاطر ناامید کردن معترضین انجام می دهند. گاهی فکر می کنم در پشت سر این جو سازی ها کدام نیروی بیگانه کمین کرده است، ولی چون این گونه سخن گفتن را مفید نمی دانم می گویم آنها خود نسبت به سرنوشت فردای مهین بیگانه اند.
من نخواهم نوشت چون وقتی می بینم کسانی را به زندان می اندازند که سالهاست برای حفظ این نظام کوشیده اند با روش کارآمد اصلاح طلبی ناامید می شوم . ممکن بود تا دیروز با آنها اختلاف سیاسی داشته باشم٬ ولی امروز با همه وجود خواهان آزادی بی قید و شرط آنها هستم. با وجود آنهاست که می توان فضا را آرام کرد و مردم را قانع. دوستانی که مدعی اید که امروز برای دفاع از تشیع٬ که مکتب مبارزه و مظلومیت است٬ و آبروی نظامی٬ که مقدس می دانید٬ می کوشید اگر صادقید در ادعای خود برای بقای میهن مان خویشتن داری بیاموزید. تاریخ نشان می دهد آنها که همه چیز را برای خود می خواهند همه چیز را با هم می بازند. من همانقدر که نگران دوستان در بندم و حق قانونی موج سبز هستم نگران فردا شما هم هستم. با تدبیر و نه خشم تصمیم بگیرید و از یاد نبرید امروز یک اشتباه کوچک در محاسبه می تواند فاجعه های بزرگ بیانجامد. من از خوانندگان وبلاگ خداحافظی می کنم . چون در نوشتن و آنهم در شرایطی که نمی توان کامل سخن گفت سودی نمی بینم ولی در کنار مردم خواهم بود بعنوان یک روزنامه نگار مستقل و کسی که قلبش برای آینده وطن می تپد. در کنار موج سبزی که جهان را برای همه آرام و آزاد و توسعه یافته می خواهد. زنده و پیروز باشید.....
+ نوشته شده در 2009/6/18 ساعت 10:25 توسط محمد آقازاده