موسوی٬ کروبی و شاید رقابت کاملا حرفه ای بین این دو در دور بعد
روزهای دشوار و پر از بیمی را می گذرانیم. انتخابات همه روشنفکران ایرانی را که می خواهند مستقل بمانند ولی در بزنگاه تحولات و رویدادهای بزرگ نوری بر تاریکی بتابانند٬ در دو راهی سختی قرار داده است. صاحب این قلم هیچگاه در نقش یک فعال سیاسی ظاهر نشده بود و همیشه فاصله خود را از احزاب و شخصیت های داخل نظام حفظ می کرد٬ ولی شرایط کنونی اجازه نمی دهد بطور ضمنی با رویداد انتخابات برخورد کنیم. همه می دانیم صورتبندی قدرت به گونه ای شکل گرفته است که اگر تغییر جدی در فضا رخ ندهد و نتوانیم توسط این تغییر حداقل ها را حفظ کنیم بازی مدنی برای اصلاح امور سترون می شود و نقش تاریخی خود را از دست می دهد و اوضاع به شکل و شمایل دیگری درخواهد آمد که لااقل کسانی که با کلمات زندگی می کنند و ابزاری جز روشنگری ندارند در آن اگر هم بخواهند نمی توانند نقشی بر عهده بگیرند.
صورت بندی قدرت در ایران ژلاتینی و بسیار سیال است٬ اگر تا دیروز احزابی چون مشارکت و... رفتار سنت شکن داشتند و از حقوق بشر در مفهوم عمیق آن سخن می گفتند و کروبی نقش تعدیل کننده را بر عهده داشت٬ امروز همه چیز صورت معکوس به خود گرفته است و مشارکت و یارانش از آدم متعادلی چون موسوی حمایت می کنند که می تواند جناح های مختلف را به آشتی برساند ولی در مقابل کروبی در صورت رادیکال تغییرات وارد صحنه شده است و گروهی از نیروهای شایسته و کارآمد که از میدان سیاست حذف شده بودند به گرداگرد خود جمع کرده است و آنها با شعارهای مدنی جذاب حتی تحریمی های سابق را به سوی خود جذب کرده اند٬ آنها مرزهای انتقاد را هر روز جلوتر می برند و ساختارهای متصلب را نرمتر می کنند.
بر اساس تحلیلی که از شرایط کنونی دارم حضور هم زمان موسوی و کروبی را برای دستیابی به هدف ایجاد تغییر بسیار مفید می دانم٬ چرا که امروز ما به مشارکت وسیع نیاز داریم تا بتوانیم دولت دهم را از دولت فعلی متمایز کنیم. به این دلیل با وجود آنکه به صورت صریح و شفاف از موسوی حمایت می کنم ولی سعی بر آن دارم با ارتباط فعال با ستاد کروبی و گفت و گو با نیروهای موثر در جمع حامیان موسوی سهمی در ایجاد وحدت رویه در بین این دو نامزد داشته باشم٬ چرا که می دانم تنازع بین این دو اصلاح طلب بسود هیچکس جز رقیب اصلی نیست. حتی برای این کار به دیدن خاتمی رفتم. با کرباسچی٬عبدی٬ کزازی٬ حق شناس و... گفت و گو کردم. با تاجزاده تماس گرفتم و از ضرورت وحدت سخن گفتم. حرفی که او هم کاملا موافق بود .
در راه اندازی سایت زاگرس پرس که دوست خوبم رضا نوراللهی پیشنهادش را داد که٬ به طور مستقیم از کروبی حمایت می کند٬ با کمک برخی از دوستان روزنامه نگارم نقش مستقیم داشتم و مصاحبه و خبرهایی برای نشر به این سایت دادم. هنوز هم این کمک ها به دوستانی که سایت را اداره می کنند ادامه دارد. هر چند در این همکاری با موانع روبرو شدم و برخی از برخوردها در جمع حامیان کروبی اخلاقی نبود ولی ضرورت خویشتنداری را واجب کرده است.
مدتی پیش٬ پیشبینی کردم اگر کروبی و موسوی بجای ستیز با هم خوب کار کنند یا موسوی در دور اول رئیس جمهوری می شود و یا در دوره بعد رقابت اصلی بین این دو خواهد بود٬ پیش بینیی که در آن موقع خوش خیالانه لقب گرفت ولی امروز بسیاری به آن اعتقاد دارند. اگر این اتفاق بیفتد و خیال اصلاح طلبان از کنار رفتن دولت نهم راحت بشود٬ یک انتخابات دمکراتیک٬ حرفه ای و بسیار تاثیر گذار را تجربه خواهیم کرد. انتخابی که در آن هر کس بدون هراس از کسی حمایت خواهد کرد که هم قلب اش و هم عقل اش با اوست. این تجربه ماندگار خواهد شد. بکوشیم تا بیست و دوم خرداد ضمن حمایت از نامزد مورد علاقه٬حرمت رقیب اصلاح طلب خود را حفظ کنیم. چرا که در فردای پیروزی بدون یگانه شدن این دوپاره اداره امور به شکل مطلوب غیر ممکن می شود.
*ضمن نوشتن این مطلب رضا نوراللهی تماسی تلفنی با من گرفت و ضمن انتقاد از مطلبم در مورد مستند کروبی یاد آور شد اشک کرباسجی واقعی بود و اشک همه ملت را در آورد و در بین جوانان تهران بسیار تاثیر گذار بود و رای ها را به سود کروبی تغییر داد. من با نظر او در باره کرباسچی موافقم ولی در مورد فرم و زیباشناسی مستند حرفهای خودم را دارم. در پست قبلی در جواب دوست خوبم داریوش سجادی نوشتم این روزها همه گرفتار این بیماری شده اند که همه چیز را همانگونه که می خواهند می یابند. آرزو می کنم صاحب این قلم گرفتار این بیماری نشده باشد و اگر شده باشد فضای متکثر و صداهای متفاوت بهترین دارو برای درمان این بیماری است.