محمود احمدی نژاد در تبلیغات تلویزیونی اش از کشوری رویایی سخن گفت که به یک بهشت گمشده شباهت داشت٬ هر چقدر در گوگل با توجه به مشخصاتی که وی ارائه داد جستجو کردیم٬ هیچ نیافتیم. شاید کارگردان فراموش کرده بود که آدرس این کشور را از رئیس جمهور بپرسد. اما آنچه در ایران سراغ داریم هیچ شباهتی با آنچه او گفت همخوانی ندارد. کاش این فرصت را داشتیم تا بپرسیم اگر اعضای آن جامعه با یک تورم بیست و پنج درصدی٬ بیکاری دو رقمی و مراکز تولیدی ورشکسته و شبکه مترو در انتظار بودجه روبرو می شدند٬ جز سکته کردن چه می کردند؟

چهار سال پیش رئیس جمهوری گفت خواندن آمار تنها فایده ندارد٬ باید مردم نتیجه این آمار را در زندگی شان حس کنند و هر چه ما به آمارهایی که رئیس دولت نهم ارائه کرد گوش کردیم هیچ حسی به ما دست نداد جز عصبانیت و بغضی که در گلو ماند. می شود به دوربین زل زد و بدون ذکر منبع از پیشرفت های رویایی سخن گفت ولی وقتی سازمانهای تحقیر شده٬ دانشجویان ستاره دار و روزنامه نگار بیکار به حرفهای او گوش می سپارند دچار یاس می شوند٬ چرا که وقتی وضع اینهمه عالیست٬ چرا باید منتظر بهبود اوضاع نشست؟ البته اشاره کرد ضعف هایی هم وجود داشت ولی برای دل ما هم شده اشاره ای به آنها٬ حتی به صورت نمونه وار هم نشد٬ تا کمی شباهت بین جامعه ترسیم شده و ایران بیابیم.